Uncategorized

مثنوی‌خوان بوسنیایی مسلط به زبان فارسی در قرن بیستم

خالد افندی حاجی‌مولیچ در 16 اکتبر 1915 در یک خانواده  مذهبی در سارایوو متولد شد. وی در سال 1937 در سارایوو فارغ التحصیل شد. سپس در دانشکده های فلسفه در زاگرب و سارایوو هم تحصیل کرد. او هفت زبان عربی ، فارسی ، ترکی ، فرانسوی ، آلمانی ، انگلیسی و لاتین می دانست. ترجمه ها و نسخه های خطی فراوان از او باقی مانده است.

این شهر سارایوو به حرمت قرآن کریم حفظ شده است این برکت قرآن است که سارایوو را حفظ کرد.

یک بار من با دوستی تمامی سارایو را پیاده راه رفتیم و من در طول راه قرآن می خواندم. تمامی سارایوو اطراف آن را پیاده راه رفتیم و این همان جایی است که در زمان جنگ مصون از تجاوز ماند

او در دفترچه خاطرات خود چنین نوشته است : “جنگ و صلح و آنا کارنینا : این دو  کتاب  به من زندگی بخشیدند ، در غیر این صورت من مدتها قبل از بین رفته بودم همه افراد مشهور الگویی برای خود داشتند.  من هم   لئو تولستوی را الگوی خودم می دیدم ، اما مطمئن بودم هرگز به اندازه او مشهور نخواهم شد! ”

خالد افندی حاجی‌مولیچ در 16 اکتبر 1915 در یک خانواده  مذهبی در سارایوو متولد شد. وی در سال 1937 در سارایوو فارغ التحصیل شد. سپس در دانشکده های فلسفه در زاگرب و سارایوو هم تحصیل کرد. او هفت زبان عربی ، فارسی ، ترکی ، فرانسوی ، آلمانی ، انگلیسی و لاتین می دانست. ترجمه ها و نسخه های خطی فراوان از او باقی مانده است.

سارایوو بهار 1939

مراسم تشییع جنازه روز دوشنبه ، 10 ژانویه سال 2011،  با حضور هزاران نفردر خیابان و مقابل مسجد  غازی خسرو بیگ در سارایوو برگزارو نماز تشییع جنازه توسط دکترسریچ  رییس العلمای وقت بوسنی و هرزگوین اقامه شد

حاجی حافظ خالد افندی حاجیمولیچ حافظ کل قرآن کریم و شارح و مترجم تمامی دفاتر مثنوی معنوی نزد مردم بوسنی دارای جایگاهی رفیع است. آخرین بار قبل از وفات ایشان با برگزاری مراسمی در رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در سارایوو از ایشان تقدیر به عمل آمده است .

حاجی حافظ خالد افندی حاجیمولیچ حافظ کل قرآن کریم

خالد افندی حاجی‌مولیچ از شانزده سالگی به طور خستگی ناپذیری اتفاقات روزانه را  دفترچه خاطرات خود ثبت کرده و در آن فعالیت ها و برنامه های خود ، جنبش های اجتماعی ، کتاب خواندن و تماشای فیلم و تمامی احوالات مربوط به رشد فکری و معنوی خود را ثبت کرده است. جلد اول این دفتر خاطرات غیرمعمول (شامل دوره 1 ژانویه 1931 تا 8 سپتامبر 1938) توسط یکی از همراه همیشگی و شاگرد او شَبان گاجو تهیه شد و به این ترتیب خوانندگان بیشتری را قادر می سازد تا با شخصیت جذاب خالد افندی حاجی‌مولیچ بهتر آشنا شوند.

خالد افندی حاجی‌مولیچ
اعلامیه فوت خالد افندی حاجی‌مولیچ
بخشی از تفرجگاه در امتداد رودخانه میلچکا ، بین فاصل پل امپراطور تا پل چوموریا در سارایوو ، به نام دانشمند برجسته سارایوو حاجی حافظ حاجی‌مولیچ نامگذاری شده است

 

شَبان گاجو می گوید :

– او یک استعداد عالی فوتبال بود ، و ما جزئیات فوق العاده جالبی را در مورد مهارت او از هم تیمی های خود ، در مورد آنچه که می توانست با توپ انجام دهد شنیدیم سوابق او در مورد مسابقات فوتبال که در هر دو جلد اول و دوم خاطرات به وفور آمده است  گزارش های واقعی او از فوتبال است. گویی که توسط روزنامه نگار چیره دست ورزشی نوشته شده است.

شَبان گاجو از همراهان و شاگردان حاجی‌مولیچ

خاطرات او  طور غیرمستقیم و به صورت سوم شخص است و هرگز بر خودش تأکید نمی کند ،. و تولستوی تا زمان مرگ نویسنده مورد علاقه خود باقی می ماند ، کسی که زندگی را از او آموخت ، بنابراین آثار خود را به ما نیز توصیه کرد. به خصوص “جنگ و صلح” و “آنا کارنینا”.  در چندین جا از یادداشتهای روزانه او ، به  تولستوی  و  “جنگ و صلح” اشاره شده  است او اغلب بخشهایی از “آنا کارنینا” ، “جنگ و صلح” را نقل می کند و به زبان سیریلیک می نویسد  او که در زاگرب تحصیل کرده، در دفتر خاطرات اش به زبان سیریلیک می نویسد  او می گوید: “ممکن است عجیب به نظر برسد که من به خط سیریلیک می نویسم. من دقیقاً به این دلیل که در زاگرب هستم می نویسم. بگذارید پارادوکس بزرگتر باشد! اگر در بلگراد بودم ، به زبان لاتین می نوشتم.

او در بخشی از خاطرات خود به یک رویای نادر اشاره می کند و ذکر جزئیات آن را می نویسد و آن ملاقات با حضرت رسول اکرم (ص) در خواب است

یک رویای نادر (سارایوو ، دوشنبه ، 21 مارس 1938/21 ژانویه ، 1357 در 6 صبح)

آنچه را که مدتها آرزو داشتم ، امشب در خواب دیدم: در خواب با حضرت محمد ، “صلى الله علیه وآله” ملاقات کردم. چگونه است: من خودم را مثل یک کشور اسلامی در شرق دیدم. دشتی پهن به دور من کشیده شده بود. اما مردم آنجا بسیار نگران بودند: عربستان در دست غیر مسلمانان افتاده بود ……….

اشک در بالای تِرِبِویچ (15 آگوست 1938)

من امروز صبح ، ساعت چهار و نیم زود بلند شدم. من بیدار بودم ، زیرا بعد از آن خواب وحشتناک دیگر نمی توانستم بخوابم. وقتی پدرم مرا اول صبح صدا کرد ، من با این کلمات گفتم: چی شده بابا؟ و بلافاصله بلند شدم وضو گرفتم و نماز صبح خواندم و سپس آماده شدم. مادرم نگران بود ، بنابراین از من می پرسد: کجا می روی؟ و من می گویم: به قهوه می رسم. و به راه افتادم. اکنون من در تِرِبِویچ ، در بلندترین قله آن هستم. من 3 ساعت کامل راه را پیمودم: از 5  تا 8. خورشید مدت هاست طلوع کرده و بدنم  را گرم می کند ، اما نسیم ملایم گرما را از بین می برد ،. یک منظره زیبا در اطراف وجود دارد: من می توانم کل زمینه سارایوو ، کل شهر و تمام تپه های اطراف آن را ببینم. از دور صدای غرش موتور هواپیما را می شنوم ، جایی نزدیک صدای کسل کننده چکش ها. در غیر این صورت ، در همه جا سکوت مرگبار وجود دارد. من عاشق تنهایی هستم ،  و عاشق زیبایی طبیعت

 

نوشته ای از سعید عابدپور در خصوص ایشان را در این آدرس بخوانید

نوشته ای از سعید عابدپور در خصوص ایشان را در این آدرس بخوانید کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: