میراث سیاسی تیتو

چهل سال بعد از  مرگ تیتو ، بنیانگذار جمهوری سوسیالیستی یوگسلاوی او همچنان محور بحثها و گفتگوهای سیاسی در یوگسلاوی سابق است. ده سال بعد از مرگ تیتو به سال 1980 ، یوگسلاوی دچار فروپاشی و به شش جمهوری بوسنی و هرزگوین ، صربستان ، کرواسی ، مقدونیه ، اسلوونی و مونته نگرو تجزیه شد. جریان فروپاشی در حد این شش جمهوری باقی نماند و کوزوو نیز در سال 1999 از صربستان جدا شد و مشخص نیست این روند تجزیه در منطقه یوگسلاوی سابق تمام شده باشد. مناطقی چون بخش صربی در بوسنی و هرزگونی و یا ویوودینا در شمال صربستان به دنبال خودمختاری حداکثری و حتی جدایی ازین کشورها هستند. برخی پژوهشگران چون ایو باناچ ، استاد تاریخ کرواسی جمهوری یوگسلاوی را یک جامعه مصنوعی تصور می کنند که با چسب ایدئولوژیک سوسیالیستی به هم وصل شده بود و  فروپاشی آن طبیعی بود. برخی دیگر عامل فروپایش یوگسلاوی را در دو عامل داخلی و خارجی می جویند.

جمهوری یوگسلاوی از سال 1945 تا 1990 ، یکی از موفق ترین سیستمهای سوسیالیستی در جهان بود. یوگسلاو ی با جمعیت 25 میلیونی توانست در  عرصه های اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی بهترین مدل سوسیالیستی را ارایه دهد. اقتصاد یوگسلاوی قوی بود و اغلب شرکتهای یوگسلاوی در خاورمیانه از جمله ایران و افریقا طرحهای مهمی را اجرا کردند. ارتش یوگسلاوی پنجمین ارتش جهان بود. یوگسلاوی در عرصه تولید صنعتی خلاقیت و ابتکار داشت. سیستم آموزش و بهداشت و درمان رایگان در دوران یوگسلاوی بی نظیر بود. تیتو بر خلاف رهبران دیکتاتور بلوک شرق ، تساهل و مدارایی در عرصه پیاده ساختن سوسیالیسم نشان داد. او بسان انور خوجه رهبر  آلبانی دین را ممنوع نکرد. مسجد و کلیسا در زمان تیتو دایر بود ، نهادهای دینی از سوی دولت سوسیالیستی مورد حمایت و البته نظارت بودند. تیتو تلاش زیادی برای مقابله با ناسیوناالیسم صربی و کرواتی کرد. هر دو ناسیونالیسم قومی تحت حمایت کلیسای ارتدوکس و کاتولیک ، به دنبال برقراری نظامهای فاشیستی بودند. جنایات صربها و کرواتهای افراطی تحت عنوان چتنیک ها و اوستاشاها در جنگ جهانی دوم بی شمار بودند. در مناطقی مانند بوسنی مسلمانها از هر دو طرف مورد کشتار چتنیک ها و اوستاشاها قرار گرفتند.

تیتو در مقام رهبر پارتیزانهای یوگسلاوی در جنگ جهانی دوم و سپس رهبر کاریزماتیک یوگسلاوی مخالف فاشیسم و مخالف برتری طلبی های قومی بود. کمونیسم یوگسلاوی ر اوایل روی کار آمدن پارتیزانها از سال 1945 تا 1955 سخت بود ولی با جدایی بیشتر تیتو از شوروی و ایجاد جریان سوم که بعدا به عنوان غیر متعدها معروف شد ، وضعیت و جو سیاسی و اجتماعی یوگسلاوی از اواسط دهه 50 تا 1980 رو به رشد و با آزادیها ورفاه و ثبات  بیشتری همراه شد.  رابطه تیتو با ملتهای مسلمان یوگسلاوی اعم از مسلمانان بوسنی ، مسلمانان مقدونیه و  آلبانی تبارها بهتر از هر رهبر بلوک شرق کمونیستی بود. در سال 1973 او برخلاف مخالفت صربها و کرواتها با به رسمیت شناختن هویت قومی مسلمانها موافقت کرد . او مفهوم مسلمان را به عنوان شناسه هویت قومی به مسلمانان بوسنی عطا کرد . پیش ازین مسلمانان بوسنیایی فاقدهویت قومی بودند و در شناسنامه باید نام خود را به عنوان صرب یا کروات مسلمان ثبت می کردند.  مهمترین دشمنان تیتو در نظام سوسیالیستی صربها و  کرواتهای ناسیونالیست بودند و این دو نیرو عامل مهم فروپاشی یوگسلاوی از درون بود. مسلمانان بوسنی و هرزگوین با این که از عطای ” مسلمان ” به عنوان هویت قومی راضی نبودند ولی بیش از همه خواستار بقای یوگسلاوی بودند. یوگسلاوی موجب شد تا قتل عام مسلمانان یوگسلاوی پایان یابد.

 از سوی دیگر نظام موفق یوگسلاوی برای امریکا و اروپا یک کابوس بود. سازمانهای مختلف جاسوسی انواع طرحهای فروپاشی یوگسلاوی از جمله حمایت از حرکتهای تحزیه طلبانه قومی را خصوصا بعد از مرگ تیتو دنبال کردند. صربها و  کرواتها با حمایت غربی ها مطمئن به ایجاد حکومتهای ناسیونالیست قومی بودند. در جریان سالهای 1989 تا 1992 دوران سخت رخدادها ، مسلمانان بوسنیایی به دنبال بقا در یوگسلاوی بودند . ولی وحشی گری و خشونت صربها که خود را مالک بی رقیب تاج و تخت تیتو می دانستند موجب شد تا مسلمانان بوسنیایی نیز به سمت استقلال از یوگسلاوی پیش بروند. طنز تاریخ این است که جانشینان تیتو دشمنان او بودند. ناسیونالیسهای صرب بر اریکه قدرت یوگسلاوی در بلگراد تکیه زدند و همانها موجب فروپاشی یوگسلاوی را فراهم آوردند.

ناسیونالیستهای صرب چون  میلوشویچ ازاواسط دهه 80 میلادی ، بنای سرکوب مسلمانان کوزوو را نهاده و خواستار حکومت ترس و وحشت بر یوگسلاوی و سلطه بر یوگسلاوی با تقویت ناسیونالیسم صربی شدند. استفاده و تکیه میلوشویچ از تاریخ و هویت صربی شاید مهمترین انگیزه جمهوریها بود. ایده تیتو ازبین رفته تلقی می شد و امیدی دیگر برای بازسازی یوگسلاوی وجود نداشت. همه به دنبال کشورهای خود بودند . افرادی به نام سوسیالیسم بر کشور حاکم شدند که در اصل فاشیست و ناسیونالیست تجزیه طلب بودند و با تبدیل منطق حکومت زمینه تجزیه اجباری یوگسلاوی و از دست رفتن شکوه این حکومت آغاز شد. تجزیه یوگسلاوی به جمهوریهای مختلف با خون ریزی بی سابقه ، موفقیت غرب  و  گروههای افراطی ناسیونالیستی را فراهم کرد. صربستان بزرگترین بازنده فروپاشی بخاطر خشونت و قساوتهای کم سابقه شد. حداقل دویست هزار نفر از مردم یوگسلاوی در جریان حوادث دهه90 جان باختند و میراث سیاسی تیتو مبتنی بر تساهل و مدارای بین اقوام و مرکزیت گرایی به گور رفت. فروپاشی یوگسلاوی درسی بزرگ برای سایر کشورها شد . ناسیونالیسم قومی ، فاشیسم یعنی طرد و حذف دیگری است و حکومتها باید برای تقویت هویت ملی ، گروههای مختلف  وقومی را در ساختار حکومت شریک و مانع از  ایجاد شرایط نابرابری توسعه سیاسی و اقتصادی مناطق مختلف باشند. و گرنه تجربه تلخ یوگسلاوی تکرار می شود. تجربه ای که با حمایت غرب ابدیل به ابزاری برای براندازی حکومتهای مستقل شده است.

Show More

Komentariši

Vaša email adresa neće biti objavljivana. Neophodna polja su označena sa *

Back to top button
Close
Close