چپ در جوامع اروپای شرقی

This post is also available in: فارسی (Persian)

پائول اریزان

“کمونیست کسی است که مارکس را می خواند و ضد کمونیست فردی که او را می فهمید.” این یکی از دیالوگ های سوتلانا آلکسییویچ در کتاب “نیمه وقت”است. در این کتاب برنده جایزه نوبل ، تأثیر فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را در زندگی فردی انسان بطور مستندی بازگویی می کند.
افکار کودکی من در مولدوای یکی از جمهوریهای شوروی سابق با خاطرات تلخ آن دوران احاطه شده است. پدربزرگ و مادربزرگ من قربانی سرکوب استالینیستی شدند . پدربزرگم ، پدر و سه خواهر و برادر خود را به دلیل قحطی ناشی از عملکرد دولت در سالهای 47-1946 از دست داد. مادربزرگ کار تدریس خود را از دست داد چون کودک چهار ماهه اش را طبق مراسم مسیحی دفن نمود . والدین من در هنگام افتتاح بایگانی اتحاد جماهیر شوروی در هنگام پروسترویکا تازه فارغ التحصیل بودند. اسناد نشان داد فکر ایجاد اردوگاه های کار لنین بود و نه استالین . تا حال استالین را مسوول برپایی اردوگاههای کار اجباری می دانستند و از اینرو احساس کردند زندگی آنها سراسر دروغ بود. اکنون مدارکی اثبات می کرد لنین در باره ضرورت اعدام در اردوگاههای کولاک نوشته بود. بعضی اوقات کافی بود تا یک گاو یا چندین گوسفند داشته باشند تا نامزد عنوان “دشمنان مردم” بشوند. در لابلای این مدارک دلایل و توجیهات کافی وجود دارد که نشان می دهد نسل والدین من شاید به دموکراسی سوسیالیستی اعتقاد داشتند. شاید بگویند برای رسیدن به این دموکراسی شما نیاز به نفت و ثروت دارید. ولی در هر صورت نسل قبلی ازین موضوعات خسته شده اند . می گویند ” می دانیم چگونه تفکرات چپ به سادگی می تواند تغییر جهت داده و به توتالیتاریسم منجر بشود.”
حالا من بر رمان تاریخی در باره متفکران فمینیستی شوروی کار می کنم ، این متفکران با استالین همکاری می کردند. من به باشگاه خوانندگان ماركس پایتخت پیوستم كه توسط دوستان و فعالان چپ در وطنم ، مولداوی تأسیس شده است. همه ما جوان هستیم و کمونیسم شوروی را از طریق دست اول تجربه نکرده ایم. ما چپ را با برنی سندرز ارتباط می دهیم و نه گولاک ها. ما در بین خودمان درسهای انسان شناسی دیوید هاروی را تکرار می کنیم و غالبا این جمله مارکس را می گوییم : “احمق ، من فطرت انسان را فراموش کردم” . ما دقیقاً مانند پدربزرگ و مادربزرگ هایمان با اقتدارگرایی و فساد دولت مخالفیم. ما همچنین نسبت به شرایط جوامع غربی ، شرایط کار ، قدرت بنگاههای تجاری بزرگ و دسترسی به خدمات اجتماعی و فضاهای عمومی منتقد هستیم. چپ با الگویی غربی در میان معدود جوانان اروپای شرقی از طریق گروههای شهروندی ، تعاونی های هنری ، هنرمندان ، ناشران مستقل ، سایتهای اینترنتی و امثالهم در دانشگاه ها گسترش می یابد. انتقاد اصلی آنها از جوامع معاصر اروپای شرقی بر افزایش نابرابری است و این انتقادی درست می باشد
از زمان سقوط دیوار برلین، با وجود این واقعیت که زندگی در کشورهای اروپای شرقی بهتر شده ، فقرا در این کشورها فقیرتر و ثروتمندان غنی تر می شوند.در طول دهه 1980 درآمد نیمه فقیر جمعیت اروپای شرقی حدود 25-35٪ از درآمد ملی بود. از زمان پایان کمونیسم ، این رقم در برخی کشورها به 17 درصد کاهش یافته است. کشوری دارای بیشترین نابرابری روسیه است. کشوری که ثروتمندها با 1٪ درصد جمعیت ، 27٪ درآمد ملی را دارند و این یک پرش دراماتیک 3.5 درصدی نسبت به دوره قبل از سقوط پرده آهنین است.
اما در حالی که در غرب راه حل های مربوط به نابرابری پیشنهادی چپ به وضوح امکان پذیر می باشد در اروپای شرقی همه چیز پیچیده تر شده است. ممکن است من در انگلستان به حزب کارگر یا محافظه کار رای دهم ، جایی که من هفت سال گذشته زندگی کرده ام ؛ اما در مولداوی یا رومانی تمایل به احزاب میانی دارم. این بدان دلیل است که بزرگترین دشمن مشترک تمامی طیفهای سیاسی اروپای شرقی ، فساد است. هرچند احزاب لیبرال اروپا محور ، فاقد پاسخ ها به بسیاری از سؤالات هستند اما آنها آمادگی بیشتری برای مقابله با فساد دارند.
ائتلاف راست گرای سابق رئیس جمهور پیشین رومانی ، برایان تریاس بسسکو یک دبیرخانه ملی مبارزه با فساد تأسیس کرده است . این دبیرخانه علی رغم همه نقص های موجود توانسته برخی از با نفوذ ترین سیاستمداران فاسد را به زندان بفرستد.، به همین دلیل این روش به کل منطقه اروپای شرقی توصیه می شود. در مولداوی ، حزب اقدام و همبستگی نخست وزیر مایا ساندو ، اولین حزبی است که کاملاً شفاف در مورد منابع مالی حزبش سخن می گوید.
سطح تکان دهنده فساد همراه با میراث کمونیستی بدان معنی است که سیاست اروپای شرقی را نمی توان به راحتی در طیف مشهور چپ – راست ترسیم کرد. آن نوع تقسیم بندی رفتار رای دهندگان را در بسیاری از کشورهای اروپای غربی توضیح می دهد.. در اینجا مسایل بسیار پیچیده تر است. آرمانها و شعارهای چپ گرایانه متأثر از تجربه توتالیتاریسم هستند ، در حالی که پوپولیست ها برای پیروزی در انتخابات جمعیت فقیر ، بازنشسته و پیر را فریب می دهند. افرادی که دچار نوستالژی دوران جوانی خود هستند ، اغلب آرای خود را برای یک جفت جوراب یا یک کیسه آرد می دهند..
یکی از متقلب ترین احزاب چپ منطقه ، حزب سوسیال دموکرات رومانی (PSD) است که تا ماه جاری رهبری ائتلاف حاکم را بر عهده داشته است . این حزب از سال 1989 حاکم بر سیاست است بطور معمول منافع شرکتهای بزرگ را بر منافع دولت ترجیح می دهد. مورد سال 2013 وجود دارد که دولت اجازه افتتاح یک معدن طلا در منطقه باستانی روشیا مونتانا با استفاده از روش سیانور برای استخراج داد. این موضوع باعث تظاهرات گسترده ای شد. حزب سوسیال دموکرات رومانی متهم به سواستفاده های شخصی در نهادهای دولتی و هیاتهای مدیره و همچنین بی اثر سازی قانون ضد اختلاس و اخراج قضات است. رهبر این حزب امسال به دلیل اختلاس زندانی شد . طبیعی است شهروندان رومانی هیچ اعتقادی به نهادهای دولتی ندارند.
در سیاستهای حزبی هرج و مرج حاکم است. سیستم تامین اجتماعی رسما متعلق به دولت است اما به طور غیر رسمی نیمه خصوصی است. بر روی کاغذ در سراسر اروپای شرقی مراقبت های بهداشتی رایگان ، حفاظت از کودکان ، آموزش پایین و متوسطه رایگان را حفظ کرده ایم. درعمل به ویژه در اوکراین ، مولداوی ، رومانی ، لیتوانی و مجارستان ، بسیاری مجبور به پرداخت غیرقانونی برای این خدمات هستند. از بیماران غالباً انتظار می رود هدیده ای برای معاینه پزشک یا برای جراحی های بدون در نظر گرفتن بیمه درمانی بطور پیش پرداخت کنند. همچنین اغلب از والدین انتظار می رود کلاس های اضافی ، امتحانات و “هدایا” را برای معلمان بپردازند.
بدترین میراث کمونیستی ، بزرگ برادر – که از نظر بسیاری از غربی ها یک نقص تاریخی کوچک است – هنوز هم بسیار وجود دارد. رومانی بیشتر از آلمان ، ترکیه یا کانادا برای سرویس های امنیتی SRI پول صرف می کند. در مولداوی (3.5 میلیون نفر) در سال 2017 ، تعداد تماس های تلفنی ضبط شده توسط سرویس های مخفی سه برابر بیشتر از انگلیس بود. پلیس غالباً از سیاستمداران فاسد و نه شهروندان دفاع می کند – این یکی دیگر از بقایای یک دولت پلیسی است. در سال 2018 ، پلیس رومانی گازهای اشک آور برای معترضین آرام پرتاب کرد. این تظاهرکنندگان خواستار آن بودند دولت از طرح قانون برای فرار سیاستمداران فاسد از زندان اجتناب کند. پلیس مولداوی سال گذشته با خشونت تظاهرات ضد دولتی را سرکوب کرد . تظاهر کنندگان پرچم های اتحادیه اروپا را حمل می کردند و فریاد “مرگ بر مافیا” را سر دادند . عدالت هرگز راضی از دستگیریها ، ضرب و شتم ها ، تجاوزها و قتل ها در هنگام اعتراضات گسترده علیه تقلب در انتخابات مولداوی در آوریل 2009 توسط حزب کمونیست این کشور نیست.
از بسیاری جهات مشکل در اروپای شرقی دولت است . دولت واقعیتی بزرگ ، فاسد ، ناکارآمد و سرکوبگر است. این مساله توضیح می دهد چرا اصلاح طلبان چپ و میانه و گروه های جدید چپ در قالب انجمنهای غیر دولتی به دنبال راه حل هایی فراتر از راه حلهای موجود هستند.

The Guardian, 30.10.2019.

Show More

Komentariši

Vaša email adresa neće biti objavljivana. Neophodna polja su označena sa *

Back to top button
Close
Close