نخبگان و ناسیونالیسم قومی صرب

This post is also available in: فارسی (Persian)

نخبگان فکری صرب نقش بارزی در تحولات تاریخی دوران معاصر منطقه یوگسلاوی سابق دارند. تفکر و عقلانیت نخبگان صرب به ناسیونالیسم نژادپرستانه ای انجامید که حاصل آن ، ایجاد اردوگاههای مرگ و کشتار جمعی مسلمانان و کرواتهای منطقه بود. تحلیل نقش نخبگان صرب ، اقدام اساسی در تحلیل علل فشارهایی است که مسلمانان منطقه یوگسلاوی سابق در طی 150 سال اخیر با آن مواجه بودند.
تفکر نخبگان فکری صرب ، نمونه ای از عقلانیت مبتنی بر افسانه ها و اساطیر است . این پدیده در دوره معاصر و در جدال بین سنت و مدرنیسم قابل مشاهده است و به مانند دو قطب مخالف به حیات خود ادامه می دهند. در چارچوب طرح مفهوم ملت نزد صربها به عنوان یک پدیده مدرن ، آنها پدیده ملت را به شکل سنتی درک کرده و از گرایشات مدرن دوری می جویند. در همین فضا است که همواره گرایشهای غیر عقلانی بر گرایشهای عقلی در تعریف ملت حاکم می گردد. در بین دو برداشت در فهم ملت ، گرایش سنتی اول که از دیدگاه رومانتیک قرن نوزدهمی به تعریف ناسیونالیسم می پردازد و گرایش مدرن که به ایده ناسیونالیسم به عنوان عنصر ضروری حداقلی می نگرند ، روشنفکران صرب به گرایش اول پای بندتر می باشند. آنان از طرح و برخورد عقلانی با ناسیونالیسم طفره می روند. البته تمامی عناصر مدرن تعریف ملت طرد نمی شوند ، ولی زمانی که به تعریف کلی عناصر ملت پرداخته می شود ، روشنفکران صرب از ویژگیها و کاراکتر ناسیونالیسم درمی گذرند و به عناصر تعریف ملت از دیدگاه پدرشاهی بازمی گردند که ملت بر مبنای باورهای اسطوره ای غیر عقلانی است .
نخبگان صرب ماهیتا گرایشی به مدرن و نو بودن ندارند ، بلکه به صورت سنتی و اسطوره ای در قالب جدید به حیات خود ادامه می دهد. بر اساس همین باور ، نقش و کارکرد حکومت ملی صرب ادامه تعریف و برداشت نخبگان صرب از مفهوم ملت است . اکثر جنبشهای سیاسی بالکان به همین سرنوشت دچار هستند ، آنها با تعریف محدود از ملت به تشکیل حکومت ناسیونالیستی پرداختند. نخبگان کروات نیز عمدتا راه صربها را در پیش گرفته و اسطوره ها را جایگزین عقلانیت کرده اند. راهکار عملی آنها خلق پیشداورهایی نادرست در باره ” دیگران ” و اثبات خویش از دیدگاه همین تعریف می باشد.
نخبگان فکری صرب برای اثبات ناسیونالیسم ، عقلانیت خود را معطوف خلق کلیشه های ذهنی کردند که جایی در تاریخ ندارد. این کلیشه ها همچون ” مسلمانها خارجی می باشند ” و یا ” مسلمانها صربها و کرواتهای خائن هستند ” و یا ” مسلمانها مانع از خلوص نژادی می گردند “، اساس حرکتهای سیاسی و اجتماعی در بالکان می باشند. کلیشه ها بطور عمومی اساس نظریه ناسیونالیسم را تشکیل می دهند. آنها در جاانداختن و طبیعی نمودن تعریف ملت بکار می رود. کلیشه ها بویژه در زمان تهییج و بسیج عمومی بکار می رود. زمانی که پیشرفت و ترقی اجتماعی یک جامعه در چارچوب روند ونهادهای مدرن و نوین صورت نمی گیرد و جامعه به صورت ناهنجاری در مقابل این پیشرفت می ایستد . زمانی که تفکر مردم سالاری و جامعه مدنی ، پیشرفت صنعتی و همگامی با روند جهانی در جامعه مفقود است و بایستی در اندیشه گسترش مرزهای دولت و و برقراری حکومت ملی بود که از عناصر اصیل یکدست تشکیل شده و دیگران را به کنار گذارده است ، کلیشه ها پاردایمهای ذهنی را تعریف می کنند.
دو جنگ جهانی اول و دوم ، نتیجه تفکر ناسیونالیسمی بودند که بر مبنای نژادپرستی و گسترش سرزمینی شکل گرفته بود. در بالکان نیز روند تعریف ملت بعد از ضعف عثمانیها به همین شکل صورت گرفت . بالکانیها با نادیده گرفتن ترقی و پیشرفت ، تفکر ناسیونالیستی را بر مبنای افسانه و اسطوره و خون و نژاد ساختند و در این میانه اسلام و مسلمانان به عنوان عنصر دیگری و غیر بومی تا مرز حذف پیش رفتند.
وظیفه نخبگان شکل دهی به تفکر ناسیونالیسم و فرمول بندی آن در ایجاد حکومت ملی است ، آنها حمایت ایدئولوژیک ، معنوی و فنی از ناسیونالیسم به عمل می آورند و بدون این حمایت امکان ایجاد همبستگی ملی و وحدت کلمه وجود ندارد. از آنرو که تقاضاهای سیاسی در چارچوب ایده های رومانتیکی تعریف می شود در آن عناصر قومی قوی است . علایق قومی وناسیونالیسم تفکر سیاسی را ایجاد می کند که حامل این تفکر نخبگانی با حساسیتها و رویکردهای غیر عقلانی هستند . آنها با استفاده از کلیشه ها و افسانه ها برای پاسخگویی به تقاضاهای سیاسی عمل می کنند.
راهکارهای غیر عقلانی که برای حرکت ناسیونالیستی بکار می رود ، از دیر باز مشخص است . روشنفکران صرب در اوایل قرن نوزدهم میلادی به حرکت سوسیالیسم ، لیبرالیسم و کنار گذاشتن انحصار طلبی دینی تمایل داشتند و تقریبا تفکر رومانتیکی پدرشاهی را به کناری گذاردند. ولی حضور تفکر سنتی تعریف هویت در این زمان مشهود بود و مانع از بازگشت ناسیونالیسم رومانتیک نگردید. سخنگویان ناسیونالیسم رومانتیک در اروپای شرقی و جنوب شرقی بر باورهای خود ایمان داشتند.
نقش دو نفر از برجسته ترین روشنفکران صرب دوسیتیا اوبرادویچ ( قرن18میلادی ) و ووک کاراجیچ ( قرن نوزدهم میلادی ) در بنیانگذاری تفکر ناسیونالیستی صربی مهم است. ناسیونالیسم موجود صربی با تلاش نخبگان به دوران پیش از قرن 18 میلادی بازگشته است . دوسیتیا معتقد بود که ” نباید به آنچه یک فرد در مورد خویش می نویسد ، باور داشت . او معمولا در باره خود از جنبه های مثبت می نویسد. بایستی دید دیگران در باره تو چه می نویسند ” .
ملت به عنوان یک ارگان زنده در قرن نوزدهم در ادبیات اروپای جنوب شرقی دیده می شود. تصویر اسطوره ای از ملت مبتنی بر دریافت رومانتیک از گذشته تاریخی مردمان این سرزمین است . ملت به عنوان موجودی تصویر می شود که روح آن در طول زمانها ثابت مانده است . روح نه تنها ثابت است ، بلکه به عنوان تنها تاریخ و منبع شخصیت ملت در نظر گرفته می شود. از اینرو تاریخ به عنوان بستری است که ناسیونالیسم و هویت یک قوم در آن شکل گرفته است . هر گونه دوری جستن از این تفکر ، ناسیونالیسم به عنوان تاثیر عناصر بیگانه ارزیابی می کند و آن را عامل تخریبی برای ملت می داند. چرا که عوامل بیگانه بر ملت به عنوان ارگان زنده که دارای زبان ، دین ، تاریخ ، حافظه ، شخصیت تاثیر می گذارند و این ارگان زنده بایستی تاثیرات منفی را از خود حذف کند تا به خلوص و پاکی نایل شود. تا مردم بر این باور شوند که آنها مانند هزار سال پیش زندگی می کنند. از اینرو حفظ خویش و بازگشت به ریشه ها تا حد زیادی معنای عدم قبول نو و حادث را دارد و نهایتا حفظ خویشتن معنای عقب ماندگی را می دهد. تفکر ناسیونالیسم به قوم و قبیله گرایی منجر می شود. بقای تفکر ناسیونالیسم با نخبگانی است که هسته و محور این تفکرند و می دانند منافع و مصالح آنها چیست . آنان از خودآگاهی وابستگی به گروه گزیدگان برخوردارند و مبشران و پیامبران گذشته و آینده اند. آنان عناصر دوران مدرن از قبیل حق قانونی و انتخاب آزاد را دارای ارزش کمتر می دانند و یا اینگونه از دیدگاه ملت به عنوان یک ارگان زنده می فهمند.
مهمترین تناقض نخبگان فهم آنها از عوامل هویت است . از دیدگاه بررسی جزیی استقرایی ، نگاه به عناصر ملت مانند زبان ، تاریخ و دین ، منافع حکومت ، حقوق قومی و آزادی جمعی یا فردی به خودی خود تناقض آمیز نیستند ، نکته تناقض آمیز فهم مفهوم ملت بر اساس جزییات می باشد . باورهای کلیشه ای صربی اجازه نمی دهد تا مفهوم ملت به تنهایی و یا از راه ارتباط با دیگران تعریف شود. این گزاره ها ، ” صربها همه جا و همیشه ” و یا ” هر کجا اسلاوی است صربی است ” ، ” حق تاریخی ” ، ” حق قومی ” ، ” مقدونیه ایها صرب هستند ” : مسلمانها صرب هستند ” ، ” منافع ملی صربها ” یا ” منافع حکومتی صربها ” دقیقا مانند دیدگاه افراطی کروات بیان می شود، ” کرواتها مدافع مسیحیت ” ، ” مسلمانها کروات هستند ” ، ” مسلمانها مانع تحقق کرواسی بزرگ ” به عنوان باورهای کلیشه ای عمل می کنند. آنها به تبیین نظری مفاهیم نمی پردازند تا از این راه دیدگاهیشان تعدیل نشود. سخنگویان ناسیونالیست در برج عاج خود بینی و تناقضات می مانند و آنها را به این عنوان که قدیمی هستند ، آنها با تاکید بر ضدیت تاریخی کلیسای صرب یا کروات با اسلام دیدگاه ناسیونالیسم قومی خویش مشروعیت بخشیده و به عنوان امر مقدس غیر قابل تغییر آن را می پذیرند.
دیدگاه ارگانیکی تعریف از ناسیونالیسم ، به ملت به عنوان یک انسان می نگرد. این موجود زنده ، دارای روح است و در کنار این روح بزرگ ملت ، انسان و فردیت او فاقد ارزش است . چرا دیدگاه ارگانیکی به قیاس با انسان می پردازد ، بین ملت و انسان تفاوت اساسی وجود ندارد و بنابراین بین انسانهای این ملت هم تفاوت اساسی وجود ندارد و هر نوع تفاوتی که دیده شود در روح ملت نیست بلکه بر آن عارض شده است. چرا که ملت به عنوان یک کل ارگانیک شاهدی برآن است که همه افراد عضو ملت از یک کل سرچشمه گرفته اند. به همین شکل روشنفکران صرب و کروات ، ملت را ” روح جمعی ” یا ” شناسنامه بزرگ ” دیده و یا برآن بودند که ” همانطور که انسان یک موجود است ملت هم یک موجود است ” و همانطور که ملت دارای ” تکلیف خود ” را دارد و ملت ” ارزانی الهی است که مصنوعی بوجود نیامده بلکه مانند انسان است . تا امروز روشنفکران صرب بر این باورند که تعریف هویت ویژگیهای فردی ” حقیقتی است که بیانگر ویژگیهای جمعی است “.
از نگاه به ملت به مانند انسان ، نتایج ضد فردی با توجه به حقوق فرد بیرون می آید. اگر ملت فقط فردیتی است با تمامی ویژگیهای نهان آن ، نقش فردیت کوچک این است که آن را با فردیت بزرگ ملت مقایسه کرده و عناصر فردیت خود را که به فردیت ملت ضربه می زند ، از بین ببرد و نه فقط در سطح عناصر غیر منطبق با فردیت ملت ، بلکه بطور کلی فرد دیگر را از بین برد.
فردیت ناسیونالیستی به مفهوم سلبی ، ” هر آنچه که در ملتی محدود و میرنده است ، بخاطر محدودیتهای افراد است ” ، آنچه که در مردم ” از نسلی به نسل دیگر انتقال می شود ، می تواند جاودانی بماند و این روح جمعی است .” جمع گرایی علیه فردگرایی به مرحله ای رسید که انسان یک انسان دیگر را بوجود نمی آورد ، بلکه او آن را به صورت طولانی و بسیار می سازد . امروزه این را می پذیرند که کسی ممکن است هویت خود را تغییر دهد ولی او برای کسی که تغییر هویت او را می پذیرد بخشی از هویت قدیمی است .
اگر ملت از هر جهت مانند انسان است ، در این صورت ملت موجود ارگانیکی است و ضروری است تا مشخصات روح وی تبیین شود. قدمت موجود این دید را بوجود می آورد که او غیر قابل تغییر است . در گذشته این دیدگاه ارگانیکی ملت به صورت گسترده ای مقبولیت داشت ، و به این معنی بود که بایستی عوامل تداوم و ثبات آن را شناخت و بدان بازگرداند. باور به این که ملیت ” مهر حقانیت ” را با خود دارد ، اساس تفکر صربها بود. در اوایل قرون وسطا ، ” آگاهی ملی ” در باره یگانگی وجود و حیات یک ملت اینگونه برداشت می گردید که ملت همچون کل دارای کاراکتر خاص خود است که همواره یکی است . نظریه پردازان ناسیونالیسم تا آنجا پیش رفتند که بر امکان بوجود آوردن ملت خالص یقین داشتند و آن را از طریق ارتباط قومی میسر می دانستند که اولین شرط تحقق ” روح قومی ” بود . روح قومی از راه پیرایش عناصر غیر قومی امکان پذیر بود. برای همین صربها به عنوان نمونه در کوسوو می خواستند که صربها به این منطقه کوچ کنند تا امکان ایجاد جمعیت خالص صربی را بوجود بیاورند . شبیه به این تقاضاها در نقاط دیگر یوگسلاوی بود با این ارزیابی که ” هر کدام از ما بیشتر قدرتمندتر می شویم اگر همه با هم جمع شویم ” ، چرا که تاکید می شد نقش بسیار مهم در آموزش ملت را عناصر قومی ایفا می کنند که تحت ” خون ، خویشاوندی ، نژاد و منشا ” جمع شده اند.
این نوع فهم روح ملت به عنوان مساله جبری و ضروری ، سرمشقهای اساسی را برای فکر کردن تعیین کرد. هر چند امروزه محققین کمی وجود دارند که مانند برخی از محققان قرن نوزدهمی ژنهای خاصی را برای ملتها تعیین کنند و از آنجایی که کلیشه ها در طول تاریخ منتقل می شوند وتغییر نمی کنند ، نظریه پردازان صرب عنوان کردند که ” علم ژنتیک در مرحله ای است که تعیین کند هر ملتی دارای چه خصوصیات ژنتیکی است و در کدام ملتها ، آثار ژنهای سایر ملتها یافته می شود ” و با این نتیجه گیری که هر ملتی از یک ریشه است . و یا زمانی که صحبت در باره ویژگیهای روح ملی با داستان ” ملت آسمانی ” پیوند می خورد ، و این استنتاج منطقی می گردد که صربها ملت آسمانی هستند ، چرا که در کد ژنتیک آنها ، تمامی تاریخ ” لازار مقدس و کوسوو ” جریان دارد. با این وصف روح ملت دیگر از طریق راهکار مکانیکی ثابت نمی شود که از طریق خویشاوندی به منصه ظهور می رسد بلکه از طریق ژنتیک و فاکتورهای بیولوژیکی که تعیین نوع موجود و نوع روح و کل تاریخ آن را می کند.
امروزه یک مفهوم دیگر در بین نخبگان صرب به تعریف دیگری از ملت به عنوان وجود طبیعی می پردازد. این نخبگان ملت را به عنوان کل روحانی تعریف می کنند و این مفهوم مبتنی بر فضای معنوی و روحانی است که یک ملت در آن زندگی می کند. این تفکر گرچه بظاهر به روح می پردازد ، ولی نیت اصلی آن مساله سرزمین است . این تفکر تحت عنوان ، اتحاد روحانی ملت در سرزمین بدون ملت خوانده می شود و ضرورتا بر اساس تبیین ژنتیک عمل می کند. این مساله در آثار اکمچیچ ، نظریه پرداز صربی است که می نویسد ” مشخصه فرهنگی در باره صربها در سرزمینهایی که قبلا زندگی می کردند و اکنون زندگی می کنند ” . همزمان ، به دلیل ضرورتهای سیاسی روزمره ، این نظریه تبیین می گردد که ” بر اساس ارزیابی مردم شناسانه از زندگی مردم این نتیجه گیری می شود که صربها قدیمی ترین ملت ساکن بوسنی و هرزگوین هستند . اکمچیچ از مهمترین نظریه پردازان حرکت ناسیونالیسم افراطی صرب بود . وی بر حذف و پاکسازی عناصر غیر صرب تاکید داشت و آموزه های وی در تبیین حرکت صربها در جنگ علیه مسلمانها و کرواتها و آلبانی تبارها به صورت گسترده ای بکار گرفت .
همچنان که در نظریه ملت ارگانیک ، مرده ها بر زنده ها حاکمند و روح و هویت آنها را تعیین می کنند ، لذا ملت ارگانیک بایستی از یک گذشته تاریخی سر بیرون آورد. از آنجایی که گذشته دور تاریخی مبهم تر و مه آلود است آن را بصورت بهتری می توان برای استفاده های روزمره و منطبق ساختن آن با دیدگاههای غیر عقلانی آماده تر ساخت . در زمان یکسان سازی ملی ، اسطوره ملی به حد بالای می رسد. در این زمان همه ” نظریه های زائد ” به کناری گذاشته می شود تا باور به قدمت ، بزرگی و خلوص ملت به حد بالایی رسد. در دوران رومانتیک ، طبیعی بود که جستجو در ریشه های ملت شود ، در تاریخ دور آن یا در ریشه اشخاص مهم و یا ریشه ملتهای دیگر اسلاو. این تلقی رومانتیک یکی از نظریه های فراموش شده و بیرون از حوزه دانش اجتماعی بود که دوباره در ناسیونالیسم معاصر جایگاه خود را یافت . این نظریه که صربها ، نیای تمامی اسلاوهای ساکن یوگسلاوی هستند ، به عنوان تاییدی بر برتری و ویژگی خاص آنها بر سایر ملتها بکار رفت و این که “دیگران” باید شکرگزار صربها برای بقای خویش باشند به همراه تمامی افسانه ها و نظریهای بظاهر علمی برای تایید این نظریه بکار رفت .
نخبگان صرب نقش طبیعی خود را در رهبری روندهای سیاسی و اجتماعی تبیین می کنند. از اینرو شناخت ناسیونالیسم صرب و نقش نخبگان تا حدی روشن است . تعریفی که نخبگان از ناسیونالیسم می دهند ، گذشته گرایانه است . ناسیونالیسم بایستی به ایجاد روح ملی منجر گردد که در لابلای تاریخ گم گشته است . نخبگان صرب در فقدان عقلانیت ناگزیر به شبه عقلانیت کلیسایی ارتدوکسی رجوع می کنند که بر حفظ حیات الهی قوم اسلاو تاکید دارد.

Show More

Komentariši

Vaša email adresa neće biti objavljivana. Neophodna polja su označena sa *

Back to top button
Close
Close