منیب مگلالیچ ، حافظه تاریخی فرهنگ بوشنیاکی

This post is also available in: فارسی (Persian)

سعید عابدپور

 

منیب را نخستین بار در اواخر ماه می 1994 دیدم. دو ماه از آمدنم به سارایووی تحت محاصره صربها می گذشت. باران خمپاره و تک تیراندازها از هر سو  بر شهر می بارید و من دوربین به دست در کوچه پس کوچه های محلات قدیمی سارایوو به دتبال موضوع برای نوشتن می گشتم. شهرهمه پر از داستان بود و هیچکس فرصت بازگویی غم و اندوه را نداشت. بتدریج دوستانی در شهر یافتم و آشنایی با منیب در این شرایط سخت ، زیبایی مقاومت را برایم به ارمغان آورد. دیدار اولیه با او به دوستی عمیقی ب منجر شد. تصویری که ازو در میانه جنگ در ذهن دارم تا زمان مرگ او یکسان ماند. اخلاق ، یک رنگی ، خلوص و ثبات شخصیت این مرد چنان بود که در فراز و نشیب دوران جنگ و بعد از آن تغییری نکرد . او مردی به غایت مودب و متواضع بود. با همه چنان سخن می گفت که گویی از جنس آنها است. او مرد نیایشهای پنهانی ، خلوت شبهای سارایوو و مرد قلم و اندیشه بود. خود حافظه ای از تاریخ وفرهنگ بوشنیاکی بود. در و دیوار شهر برای او نمادی از یک وقعه تاریخی بودند . زمانی که سارایوو در دهان شب فرو می رفت و همه می خفتند ، گاهی من هم صحبت منیب در ساعات خاموش کوچه ها و محلات قدیمی سارایوو  با او قدم می زدم. او برایم از تاریخ و مردمان شهر می گفت و من در سکوت شبها مشتاقانه دل به سخنان او می دادم. فرقی نمی کرد شبهای تابستان یا زمستان باشد ، پیاده روی شبانه همواره برقرار بود.

منیب در مراسم ساده و کوتاه ازدواج من در سارایوو به تاریخ 8 خرداد 1374 و در میانه جنگ  با خانواده اش جزو جمعیت 15 نفری مدعو بودند. مراسم ساده ای که یکی کیکش را پخته بود ، دیگری میوه در آن شرایط حاد جنگی خریده بود . آقای طاهریان سفیر وقت دست گلی برای مراسم ازدواج فرستاد و حسین عقدش را خواند. در آن مراسم با البیسا و سمیحا دختران و طارق پسر و همسرش آشنا شدم.

خبر فوت منیب را روز 16 اکتبر 2015 در همان ساعات اولیه شنیدم. دامادش زنگ زد تا خبر بدهد. دیگر این منیب نبود که زنگی بزند و احوال پرسی بکند و قرار کوهنوردی یا پیاده روی و یا دیدار خانوادگی را بگذارد. پیک صبحگاهان خبر مرگ او را شتابان آورد. منیب مگلالیچ از میان ما شتابان رفت و جان عاریت را تسلیم دوست کرد. تنها چند روز قبل بود که قرار بعدی برای پیاده روی را گذاشتیم و او گفت بعد دوره نقاهت پزشکی آماده طبیعت گردی می باشد. به او گفتم عجله نکند تا مطمئن از عمل جراحی اش بشویم. دریچه میترال قلبش مشکل داشت . عشق او به گفتگو ، ورزش ، عبادت و نوشتن بود. مدتها بود به تعبیر حافظ شیرازی قیل و قال مدرسه حال او را گرفته بود و در خدمت معشوق  و می بود. عشق و دلدادگی منیب به شناخت حقیقت  چنان بارز بود که او را به زایری به تعبیر هانری کربن تبدیل کرده بود.

به سختی بتوان منیب مگلالیچ این استاد بازنشسته ادبیات بوسنیایی دانشکده فلسفه را به تصویر کشید . مهر و محبت تام او نسبت به خانواده بویژه کوچکترها بارزترین نمود اخلاقی این فرد بود. رابطه او با همسرش پس از سالیان دراز زندگی عاشقانه و دوستانه و پر از شوخی و شادی بود. او به تمامی معنی عاشق بود. عاشق لالاییهای مادرانه برای کودکان ، ترانه های سودالینکا ، تاریخچه  گوشه به گوشه بوسنی و هرزگوین  ، عاشق ادبیات و عاشق خاطره های شفاهی بویژه حماسه های ادبی بود. او  تن به عضویت در هیچ حزبی نداد  و نه  اپوزیسیون شد. منتقد بود ولی سعی می کرد انتقادش خشم زیادی مقامات را برانگیزد. او از اندیشه و تخصص خود در زمانی که فضای جامع سراسر صحبت از بوشنیاکها و ناسیونالیسم بوشنیاکی بود ، به نفع اصلاح گرایانه ای وارد میدان شد و بر خطر ناسیونالیسم قومی ، خطر تجزیه بوسنی و هرزگوین و خطر تشکیل سه دولت مستقل در خاک بوسنی و هرزگوین صحبت کرد. سخنان مشهور وی در جمع روشنفکران مسلمان موجب خشم ناسیونالیستها شد. این سخنان اعتراضی او در سال 1993 هیچگاه از چشم قدرت مداران و ناسیونالیستهای مسلمان دور نماند و از اینرو وی مورد اعتماد حزب و دولت نبود ولی همه به او احترام می گذاشتند. منیب از سوی دشمنان بوسنی که او را خطرناک و ناسیونالیست می خواندند و از سوی ناسیونالیستهای بوشنیاک به یک اندازه مورد حمله بود. وی هویت بوشنیاکی را ابزاری برای سیاسی شدن نمی دانست و بر خطر چنین استفاده ای تاکید داشت. او استفاده ابزاری دین برای سیاست و سیاست برای قدرت طلبی را هر دو به یک سان خطرناک می دانست. از موضع برخی مدعیان دین و مدعیان علم و فرهنگ که به دنبال اغراض سیاسی خود بودند به اندازه دشمنان مردم بوسنی و هرزگوین بیزار بود. از نظر منیب هویت یابی  بوشنیاکها بایستی متکی برا ی خودآگاهی از تاریخ و فرهنگ بادش و نه از دریچه ایدئولوژی سیاسی و یا افراط گرایی. چگونه امکان دارد وقتی مردمی با تاریخ گذشته خود ، با آداب و رسوم ، با فرهنگ ، شعر و ادبیات و نحوه زندگی آشنا نباشند ، بگویند ما هویت داریم. هویت این مساله پیچیده که مدت طولانی است دغدغه مردم بالکان بویژه مسلمانها است ، از نظر وی در مسیر نادرستی تعریف شده بود.

منیب به مدت بیش از چهل سال استادی زبان و ادبیان بوسنیایی در دانشکده فلسفه کرد. توجه او در کتابها و مقالاتش به حماسه در ادبیات بوسنیایی و سودالینکا ، موسیقی مسلمانها از دوره عثمانی بود. از اساتید پرکار دانشکده فلسفه سارایوو بود و زندگی خود را وقف پژوهش کرده بود. منیب به مادیات اعتنای جدی نداشت و در وضعیتی متوسط زندگی می کرد و ذهنش همواره در جستجوی شناخت و فهم تاریخ و فرهنگ بود. آشنایی او با ایران از دهه 80 میلادی آغاز شد. او جزو نخستین  روشنفکرانی بودکه در حلقه های فکری دهه هشتاد با دوستداران انقلاب آشنا و بتدریج خود را در مسیر تحول فکری و معنویت دینی قرار داد. چند بار به ایران سفر کرده بود و از همیشه بیشتر مجذوب مرحوم علامه محمد تقی جعفری و سادگی و تواضع آن شخصیت بزرگ علمی بود. به ایران علاقه و عشقی بی حد داشت. می گفت ایران یک جهان بزرگ فرهنگی و تمدنی برای مسلمانان جهان است . نبود او سخت است و اکنون که چهار سال بعد از فوت ناگهانی اش این چند خط را می نویسم ، نمی توانم چهره صمیمی و ساده این مرد را فراموش کنم.

 

Show More

Komentariši

Vaša email adresa neće biti objavljivana. Neophodna polja su označena sa *

Back to top button
Close
Close