مرزهای نوین و کرونا

مفهوم مرز در اپیدمی کورونا ابعاد کاملاً جدیدی دارد. این  مرزها به معنای وسیع تر یعنی مرزهای ملی ، مرزهای شهرداری ، مرزهای بین سیستمهای دموکراتیک و اقتدارگرا ، مرزهای بین سیستم های بهداشتی کارآمد و ناکارآمد اشاره دارد و شامل مرزهای اخلاقی و قومی ،  مرزهای بیولوژیکی  ،  مرزهای هنجارهای اجتماعی و مرزهای بین و درون سیستمهای نمادین نیز می شود.

استاد دانشگاه وین ، کنراد پل لیسمان ، فیلسوف اتریشی  ، در مقاله ای با عنوان “ستایش نوین برای مرزها” در باره مفهوم نوین مرز می نویسد. این مقاله در اسپکتروم ، روزنامه اتریشی  منتشر شده است. او از مفهوم جدید مرز می گوید که در انتهای پدیده همه پیر کرونا ظهور خواهد کرد. این که اروپا چه خواهد شد ، مساله مهمی است. نوشته لیسمان را می خوانیم:

همچنان که زمان تغییر می کند ، برای هر انسان آزاده ای مرزهای دیروز توهینی به حساب می آید. مرزها آزادی انسان را محدود می کند. با نصب پرچم یا علامتی در جایی ، مرزها به ما  می گویند انسانها  محدودند ، منتظر و منفعل اند. مرزها پیام روشنی را می فرستند : تا اینجا نه بیشتر. مرزها کسل کننده هستند. مرزها در چارچوب ذهنی یک جامعه فعال و پویا نمی گنجد.  برای جامعه ای که در بیشتر موارد خودکفا نیستند ، مرزها قابل عبور هستند.

این فکر وجود دارد ، اگر مرزها وجود دارند ، آن موقع باید سقوط کنند ، در بین جامعه سیاسی و اقتصاد آنها ، در حد بین فن و نوع رفتار ما همه جا شاهد فروپاشی مرزها هستیم. قبول مرز به معنی بستن خویش در غل و زنجیر است. وقتی در باره آزادی فکر می کنیم ، بدون مرزها می اندیشیم.

اکنون عملا یک شبه همه چیز تغییر کرده است. مرزها دوباره تعریف شده و محدودیت ایجاد می شود. عبور از مرزها شدیدا کنترل و یا ممنوع می شود. مردم در محیط های کوچک خویش را زندانی می کنند. به صورت فیزیکی از دیگران دور می شوند . مرزهای فیزیکی بین افراد از نظر تاریخی به خوبی در مذاکرات تعریف شده است و اکنون این مرزها در مفهوم نظم خشنی تعریف می شود، یک متر فاصله و بهتر دو متر فاصله. ویروس کرونا نه تنها ما را به اهمیت  مرزها می اندازد بلکه به مانشان می دهد نبود مرزها همواره چیز خوبی نیست.

واقعا چه آگاهی اساسی ، شرایطی که وابسته به مرزها است. گسترش سریع ویروس به سیستم جهانی حمل و نقل مسافری وابسته است، با جهانگردی که از حد تعریف های خویش عبور کرده است ، با پرش از این قاره به اون قاره . از اینرو فهم مرزهای جدید به تنهایی شوک آور است.

مرزها چیزهایی بودند که نباید تغییر می کردند ولی آنها تغییر کرده اند. مرزها به یک باره تبدیل به عوامل اصلی در زندگی روزمره شده اند.  وقتی ویروس کرونا تمامی جهان را گرفته و تمامی مرزها را در نوردیده در مخالفت با آن چیزی است که در دههای گذشته مقدس بود.

مفهوم مدرن به عنوان طرحی برای تغییر مرزها شناخته می شود ، نه تنها از نظر پژوهش ؛ آمیختگی مرزها یا تغییر مرزها هر دو امری اساسی بنظر می رسد. از دید سکنه زمین وقتی مرزها ارزش و ضرورت خویش را از دست بدهند دربین مردم اعتماد و مثبت اندیشی در عصر فتح بازارها و مصرف زدگی ، حرکت بی پایان در روی دریا ، زمین و هوا و تزریق بی پایان سرمایه ، فن آوری و عصر دیجیتال ایجاد نمی کند.

فکر اروپای متحد از سقوط مرزها ، ناپدید شدن آنها و  بی ارزش شدن مرزها ، سقوط دیوار برلین ، تخریب قفس آهنین شوروی ، ناپدید شدن کنترل مرزها، رژیم شنگن و همه تجربه زندگی بدون مرز از دهه های گذشته همچنان زنده است.

ولی از زمان بحران مهاجرین به سال 2015 ، دوباره منازعه نو و قدیم در باره مرزها زنده شده است. از اینرو در نخستین گام کمتر به مساله امنیتی – تکنیکی ، حکومتی – حقوقی یا برهان های سیاسی می پردازند. بر عکس ، در گفتگوهای عمومی هستی شناسی مرزها مطرح می شود. به این معنی که آیا در هر مرزی اساسا چیزی وجود دارد که به تحقیر مردم می پردازد ، یک چیز غیر انسانی و در نهایت یک شر به تمامی معنی ؛ چیزی که بازگشت آن اگر امکان دارد به معنای تصحیح تظاهرات و شورش ها است. برای بسیاری مفهوم مرز یعنی توتم شر نیاکان.

اکنون  یکباره همه چیز تغییر کرده است. در مجادلات قدیمی این فکر مطرح بود چگونه بین تقاضا برای امنیت و آزادی بیشتر بتوان تعالی برقرارکرد ، این یک نگرانی موجه حفظ زندگی در شلوغی و بی نظمی همه نوع آزادی بود. مرزهای نوین که اکنون ایجاد می شوند . از هما چیزی که تصور می کردیم ، نزدیک تر می شوند. امروز هیچ اعتراضی برانگیخته نمی شود . در مبارزه برای ویروس در تلاش برای جلوگیری از آۀوده شدن گروههای پرخطر،مرزها برای بقا ضروری هستند.

و این مفهوم مرز نه تنها توجه به مرزهای ملی است بلکه در توجه به تمامی فضاهای جسمی ونمادی نشان داده می شود.

دراین بحران مرزهای سنتی بین ملتها به نشانگرهای معینی تبدیل شده اند. قانون بحران مسوولیت در درجه اول به عهده دولتها است و نه جوامع و موسسات ملی.

هر جا بنگریم ، بحران مربوط به مدیریت کشورها است. وقتی سخن از به حداقل رسانیدن فضا می شود همه از دولتها حرف شنوی دارند ولیوقتی سخن از بازگرداندن افراد سرگردان به کشور می شوند ، همه به ناگهان می دانند وطنشان کجا است.

مبارزه موفق با بحران اگر امکان ددارد ، تنها در سطح جهانی امکان پذیر است و این در تناقض با وضعیت فعلی است.

ولی مرزها ماهیتا چه می باشند؟ اساسا چیزی بیشتر یا کمتر از یک مساله فیزیکی یا فکری نیستند که دو مساله را از هم جدا می سازد. به زبان فلسفی ، مرزها پیش شرطی هستند که چیزی را بایستی پذیرفت یا درک کرد. وقتی که همه چیز بدون علت یکی بودند ، چیزی قابل مشاهده نبود تا آن را شناسایی کرده یا در باره آن چیزی بدانیم.

هر کسی که آن چیزی که می بینیم در چارچوب یک مفهوم مشاهده کنیم. هر نوع شناختی به شیوه یکسان صورت می گیرد ، این آن نیست. هر نوع تعریف با خود تعریف مرزها را دارد.

چیزی از چیز دیگری متفاوت می شود. بین این و آن مرزی هست. سالم و بیمار ، مبتلا یا غیر مبتلا ، در قرنطینه یا خارج از آن ، در تریول یا با وارسکا ، اینها تفاوتهایی هستند که مرزهای کنونی را مشخص می سازند. و اگر این مرزبندیها رابپذیریم ، درک رخدادها و مسوولیت ما مشخص می شود.

وجدان ما بازیگر ، نتیجه ،  علت و  اساس مرزبندیها است . تا زمانی که نگویم ” من ” مرزبنی بین من و دیگری رخ نمی دهد.  در شرایط بهتر ما با هویتهای مخلف با یکدیگر بای کرده و مرزبندیها بین یکدیگر را غبارآلود ساخته ایم. با مفهوم بدون مرزها خود را مشغول ساخته و در فانتزی هویت بدون مرزها زندگی می کردیم.

اکنون که همه چیز جدی است ، مرزها آنچه باشم را معین می سازند ؛ که آِیا من جزیی از گروه پر خطر هستم یا خطرناک برای دیگران. مرز بین من  و دیگری ، یک متر یا بیشتر تعریف سلامت را تعیین می سازد ، فاصله اجتماعی نظارت شده و همه نقشهای سنتی بازرسی بهداشت.

مفهوم مرز در اپیدمی کورونا ابعاد کاملاً جدیدی دارد. این مرزها به معنای وسیع تر یعنی مرزهای ملی ، مرزهای شهرداری ، مرزهای بین سیستمهای دموکراتیک و اقتدارگرا ، مرزهای بین سیستم های بهداشتی کارآمد و ناکارآمد اشاره دارد و شامل مرزهای اخلاقی و قومی ، مرزهای بیولوژیکی ، مرزهای هنجارهای اجتماعی و مرزهای بین و درون سیستمهای نمادین نیز می شود.
استاد دانشگاه وین ، کنراد پل لیسمان ، فیلسوف اتریشی ، در مقاله ای با عنوان “ستایش نوین برای مرزها” در باره مفهوم نوین مرز می نویسد. این مقاله در اسپکتروم ، روزنامه اتریشی منتشر شده است. او از مفهوم جدید مرز می گوید که در انتهای پدیده همه پیر کرونا ظهور خواهد کرد. این که اروپا چه خواهد شد ، مساله مهمی است. نوشته لیسمان را می خوانیم:

همچنان که زمان تغییر می کند ، برای هر انسان آزاده ای مرزهای دیروز توهینی به حساب می آید. مرزها آزادی انسان را محدود می کند. با نصب پرچم یا علامتی در جایی ، مرزها به ما می گویند انسانها محدودند ، منتظر و منفعل اند. مرزها پیام روشنی را می فرستند : تا اینجا نه بیشتر. مرزها کسل کننده هستند. مرزها در چارچوب ذهنی یک جامعه فعال و پویا نمی گنجد. برای جامعه ای که در بیشتر موارد خودکفا نیستند ، مرزها قابل عبور هستند.
این فکر وجود دارد ، اگر مرزها وجود دارند ، آن موقع باید سقوط کنند ، در بین جامعه سیاسی و اقتصاد آنها ، در حد بین فن و نوع رفتار ما همه جا شاهد فروپاشی مرزها هستیم. قبول مرز به معنی بستن خویش در غل و زنجیر است. وقتی در باره آزادی فکر می کنیم ، بدون مرزها می اندیشیم.
اکنون عملا یک شبه همه چیز تغییر کرده است. مرزها دوباره تعریف شده و محدودیت ایجاد می شود. عبور از مرزها شدیدا کنترل و یا ممنوع می شود. مردم در محیط های کوچک خویش را زندانی می کنند. به صورت فیزیکی از دیگران دور می شوند . مرزهای فیزیکی بین افراد از نظر تاریخی به خوبی در مذاکرات تعریف شده است و اکنون این مرزها در مفهوم نظم خشنی تعریف می شود، یک متر فاصله و بهتر دو متر فاصله. ویروس کرونا نه تنها ما را به اهمیت مرزها می اندازد بلکه به مانشان می دهد نبود مرزها همواره چیز خوبی نیست.
واقعا چه آگاهی اساسی ، شرایطی که وابسته به مرزها است. گسترش سریع ویروس به سیستم جهانی حمل و نقل مسافری وابسته است، با جهانگردی که از حد تعریف های خویش عبور کرده است ، با پرش از این قاره به اون قاره . از اینرو فهم مرزهای جدید به تنهایی شوک آور است.
مرزها چیزهایی بودند که نباید تغییر می کردند ولی آنها تغییر کرده اند. مرزها به یک باره تبدیل به عوامل اصلی در زندگی روزمره شده اند. وقتی ویروس کرونا تمامی جهان را گرفته و تمامی مرزها را در نوردیده در مخالفت با آن چیزی است که در دههای گذشته مقدس بود.
مفهوم مدرن به عنوان طرحی برای تغییر مرزها شناخته می شود ، نه تنها از نظر پژوهش ؛ آمیختگی مرزها یا تغییر مرزها هر دو امری اساسی بنظر می رسد. از دید سکنه زمین وقتی مرزها ارزش و ضرورت خویش را از دست بدهند دربین مردم اعتماد و مثبت اندیشی در عصر فتح بازارها و مصرف زدگی ، حرکت بی پایان در روی دریا ، زمین و هوا و تزریق بی پایان سرمایه ، فن آوری و عصر دیجیتال ایجاد نمی کند.
فکر اروپای متحد از سقوط مرزها ، ناپدید شدن آنها و بی ارزش شدن مرزها ، سقوط دیوار برلین ، تخریب قفس آهنین شوروی ، ناپدید شدن کنترل مرزها، رژیم شنگن و همه تجربه زندگی بدون مرز از دهه های گذشته همچنان زنده است.
ولی از زمان بحران مهاجرین به سال 2015 ، دوباره منازعه نو و قدیم در باره مرزها زنده شده است. از اینرو در نخستین گام کمتر به مساله امنیتی – تکنیکی ، حکومتی – حقوقی یا برهان های سیاسی می پردازند. بر عکس ، در گفتگوهای عمومی هستی شناسی مرزها مطرح می شود. به این معنی که آیا در هر مرزی اساسا چیزی وجود دارد که به تحقیر مردم می پردازد ، یک چیز غیر انسانی و در نهایت یک شر به تمامی معنی ؛ چیزی که بازگشت آن اگر امکان دارد به معنای تصحیح تظاهرات و شورش ها است. برای بسیاری مفهوم مرز یعنی توتم شر نیاکان.
اکنون یکباره همه چیز تغییر کرده است. در مجادلات قدیمی این فکر مطرح بود چگونه بین تقاضا برای امنیت و آزادی بیشتر بتوان تعالی برقرارکرد ، این یک نگرانی موجه حفظ زندگی در شلوغی و بی نظمی همه نوع آزادی بود. مرزهای نوین که اکنون ایجاد می شوند . از هما چیزی که تصور می کردیم ، نزدیک تر می شوند. امروز هیچ اعتراضی برانگیخته نمی شود . در مبارزه برای ویروس در تلاش برای جلوگیری از آۀوده شدن گروههای پرخطر،مرزها برای بقا ضروری هستند.
و این مفهوم مرز نه تنها توجه به مرزهای ملی است بلکه در توجه به تمامی فضاهای جسمی ونمادی نشان داده می شود.
دراین بحران مرزهای سنتی بین ملتها به نشانگرهای معینی تبدیل شده اند. قانون بحران مسوولیت در درجه اول به عهده دولتها است و نه جوامع و موسسات ملی.
هر جا بنگریم ، بحران مربوط به مدیریت کشورها است. وقتی سخن از به حداقل رسانیدن فضا می شود همه از دولتها حرف شنوی دارند ولیوقتی سخن از بازگرداندن افراد سرگردان به کشور می شوند ، همه به ناگهان می دانند وطنشان کجا است.
مبارزه موفق با بحران اگر امکان ددارد ، تنها در سطح جهانی امکان پذیر است و این در تناقض با وضعیت فعلی است.
ولی مرزها ماهیتا چه می باشند؟ اساسا چیزی بیشتر یا کمتر از یک مساله فیزیکی یا فکری نیستند که دو مساله را از هم جدا می سازد. به زبان فلسفی ، مرزها پیش شرطی هستند که چیزی را بایستی پذیرفت یا درک کرد. وقتی که همه چیز بدون علت یکی بودند ، چیزی قابل مشاهده نبود تا آن را شناسایی کرده یا در باره آن چیزی بدانیم.
هر کسی که آن چیزی که می بینیم در چارچوب یک مفهوم مشاهده کنیم. هر نوع شناختی به شیوه یکسان صورت می گیرد ، این آن نیست. هر نوع تعریف با خود تعریف مرزها را دارد.
چیزی از چیز دیگری متفاوت می شود. بین این و آن مرزی هست. سالم و بیمار ، مبتلا یا غیر مبتلا ، در قرنطینه یا خارج از آن ، در تریول یا با وارسکا ، اینها تفاوتهایی هستند که مرزهای کنونی را مشخص می سازند. و اگر این مرزبندیها رابپذیریم ، درک رخدادها و مسوولیت ما مشخص می شود.
وجدان ما بازیگر ، نتیجه ، علت و اساس مرزبندیها است . تا زمانی که نگویم ” من ” مرزبنی بین من و دیگری رخ نمی دهد. در شرایط بهتر ما با هویتهای مخلف با یکدیگر بای کرده و مرزبندیها بین یکدیگر را غبارآلود ساخته ایم. با مفهوم بدون مرزها خود را مشغول ساخته و در فانتزی هویت بدون مرزها زندگی می کردیم.
اکنون که همه چیز جدی است ، مرزها آنچه باشم را معین می سازند ؛ که آِیا من جزیی از گروه پر خطر هستم یا خطرناک برای دیگران. مرز بین من و دیگری ، یک متر یا بیشتر تعریف سلامت را تعیین می سازد ، فاصله اجتماعی نظارت شده و همه نقشهای سنتی بازرسی بهداشت.

Show More

Komentariši

Vaša email adresa neće biti objavljivana. Neophodna polja su označena sa *

Back to top button
Close
Close