محمود پاشا عدنی ، نخستین شاعر پارسی گوی اسلاو

This post is also available in: فارسی (Persian)

سعید عابدپور

 

محمود پاشا آنجلویچ ملقب به عدنی نخستین شاعر پارسی گوی بالکان است. او در سال 1420 میلادی در نوو بردو در صربستان به دنیا آمد . در باره اصالت عدنی که از وزرای سلطان محمد فاتح است تردیدهای فراوانی وجود دارد. او را صرب ، بوسنیایی ، کروات  و حتی یونانی نیز می دانند. وی نهایتا هم در سال 1474 میلادی مغضوب سلطان وقت شده و اعدام می گردد.

بوگدانویچ در باره عدنی می نویسد : محل تولد او گویا در صربستان و طبق بعضی روایات در کرواسی بوده است. درباره نام خانوادگی او در میان مورّخین و محققین و مؤلفین مورد اختلاف نظر است.

پاشاگیچ در یکی از کتب خود می گوید که ـ اسم خانواده محمودپاشا (عدنی) پانکوویچ ـ بوده است. یک مورخ یونانی آن  روزگار اسم خانواده او را بوگوویچ می نویسد و در مکاتباتی که جمهوری دوبروونیک به دولت عثمانی   می فرستاده  است نام او را آنچلوویچ و بوگویه ویچ ذکر کرده است.

عدنی اولین شخص از منطقه  بالکان است که در ادبیات اسلامی و شرقی اهمیت زیادی داشته است.  او  یکی از 21 صدراعظم دولت عثمانی از اهالی منطقه یوگسلاوی است . وی در کودکی   از طرف قشون  عثمانی در نیمه اول قرن 15 میلادی در یکی از هجوم هایشان به اسیری برده شد ، چنان که عادت عثمانی ها اسارت کودکان بود.

طاش کپری  زاده در باب سه  دوست و هموطن که جزو آنان عدنی (وزیر محمود پاشا) و دو تن دیگر از دانشمندان آن زمان بنام عبدالکریم و مولی ایاس بودند چنین می گوید:

«… و کان هو (عبدالکریم) و الوزیر محمودپاشا ـ و مولی ایاس عبیدالمحمد آغا من امراءالسلطان مرادخان الغازی و قداتی بهم من بلادهم و هم صغار». هامر پورکشتال می گوید که عدنی را در میان دو شهر مهم صربستان  آن روزگار یعنی در بین نوو و بردو و سمندره اسیر کردند. عدنی زندگی پر از فعالیت و موفقیت و همچنین ادبار و تیره-بختی داشته است که در این جا از این قبیل اطلاعات می گذریم. عدنی حامی اهل قلم بوده است و تعداد زیادی از کتب و رسایل به  اسم او نوشته اند که بعضی از آن ها به  فارسی تألیف شده است و در میان آن ها تنها از بهجةالتواریخ اثر شکرالله و از «التحفه المحمودیه» اثر علاءالدین البسطامی یاد می کنیم.

این رسم ترکان عثمانی بود که کودکان مسیحی رابرای آموزش و خدمت در دستگاه حکومت به خدمت می گرفتند وبعد از آموزشهای لازم  از وجودشان در امور نظامی و سیاسی استفاده می شد.. عدنی نیز در دربار به عنوان همبازی شاهزاده محمد انتخاب می شود و یکی از افراد مورد اعتماد سلطان محمد در دوران حکومت او بود . عدنی در دربار سلطان محمد فاتح به سرعت پیشرفت کرده و به مقام وزیر اعظم می رسد. در دوران وزارت خدمات زیادی از او ثبت شده است. او علاوه بر نقش مشاوره سلطان به مور آبادانی نیز علاقه داشت و مساجد و مدارس دینی از این وزیر اندیشمند و شاعر در استانبول ، صوفیه ( بلغارستان) و سایر مناطق به جا مانده است. عدنی پس از مرگ سلطان محمد فاتح در بازی قدرت دربار جان خود را از دست داد.

حداقل دو اثر از وی در زبان فارسی به نامهای “تحفت المحمودیه فی نصیحت الوزرا ” و ” انوار الاحدائق ” به جا مانده است كه اثر اولی نوشتار سیاسی در باره نقش و كاركرد و وظایف وزرا است و دومی دیوان شعر است .محمد پاشا همچنین ذوق شعری داشت , دیوان وی حاوی 54 غزل به زبان فارسی و 22 بیت مجزا همراه با اشعار تركی است , برخی از این غزلها در مقابله با اشعار ظهیر فارابی و حافظ آورده شده است . اشعار عدنی از نظر قوت ادبی مقام شامخی در زبان و ادبیات فارسی دوره عثمانی دارد.

نمونه ای از غزلیات فارسی او :

 

منم که چرخ معلق ز درد آه منست              فراز کنگره عرض تکیه گاه منست

شه جهانم و از رنج دهر آزادم                     که بنده در دلدار پادشاه منست

فتاد در ازل اندر جمال او نظرم                    هنوز سوزش جانم از آن نگاه منست

غرض زجان و جهانم تویی برین دعوی          سرشک سرخ و رخ زرد گواه منست

بگرد صفحه یاقوت نیست آن خط سبز             عذار بخت سیاه و غبار آه منست

تصور خدمت ما را ز روی لطف ببخش          که آه و ناله ام ای دوست عذرخواه منست

خوشم به محبت او عدنیا مرا بگذار               که خواری غم آن حور ز عز و جاه منست

محتشم کاشانی ، شاعر دوره شاه طهماسب که هشتاد سال بعد از عدنی به دنیا آمده ، بنظر می رسد با دیوان عدنی آشنا بوده و غزل مشابهی را با مطلع زیر سروده است :

آن چه هر شب بگذرد از چرخ فریاد منست    و آن چه آن مه را به خاطر نگذرد یاد منست

 

 

 

 

اشعار عدنی به مانند اشعار حافظ ، پر از ترکیبات و خیال پردازیهای ادبی و ترکیبات عارفانه و عاشقانه است. قوت اشعار او در میان سایر شعرای فارسی گوی بالکان بی همتا است . یک نمونه دیگر از غزلیات عدنی :

 

ای که ترا با طلبیدن نتوان یافت              وصلت به جز از غیر بریدن نتوان یافت

لعلت به یک انگیز نهان کرد نگینی        کو را در جهان باطلبیدن نتوان یافت

از دست مده دامن وصلش که پس از فوت     ای دل به صد انگشت گزیدن نتوان یافت

از زحمت ویرانی هستی غم آباد    جز سوی عدم راه رهیدن نتوان یافت

وصلش نبود بی غم اغیار میسر       گل بی الم خارکشیدن نتوان یافت

جان بردن او نیست بلا مغتنم است     جان دگر از بهر خریدن نتوان یافت

که سرو قدش سوی تو عدنی نکند میل     چون آب ر وانش به بریدن نتوان یافت

 

 

 

 

 

Show More

Komentariši

Vaša email adresa neće biti objavljivana. Neophodna polja su označena sa *

Back to top button
Close
Close