ریشه های افراط گرایی معاصر در بوسنی و هرزگوین

This post is also available in: فارسی (Persian)

رشد افراط گرایی مسلمانان بوسنیایی واکنشی به تجاوز نظامی صربها درسال 1992 و سپس کرواتها در سال 1993 میلادی است. تجاوزی که تا پایان سال 1995 ادامه پیدا کرد و منجر به نسل کشی و قتل عام بیش از 200 هزار شهروند بوسنیایی و اکثرا مسلمان شد. پیش از جنگ ، وهابیت به عنوان یک جریان فکری دربوسنی مطرح نبود. معدود دانشجویانی که به عربستان سعودی و مصر برای تحصیلات اعزام می شدند ، گرایشهای سلفی از خود نشان می دادند. ولی آنها هم معمولا در دهه 80 متاثر از اخوان المسلمین بودند. در دهه هشتاد میلادی عده ای معدود از مسلمانان بوسنیایی در نیرد مجاهدین در افغانستان شرکت کردند و نخستین تماسها با جریان پشتوها و طالبان شکل گرفت. این تماسهای اولیه بعدها در جنگ بوسنی ، مورد استفاده طالبان و القاعده قرار گرفت.
فرانیو توجمان و اسلوبودان میلوشویچ روسای جمهور کرواسی و صربستان در نشست کاخ کاراجورجوا به سال 1991 میلادی توافقی در باره تجزیه بوسنی و هرزگوین کلی تجاوز به بوسنی زده شد. این توافق زمینه تجاوز به بوسنی را فراهم آورد . زمانی که بوسنی و هرزگوین در آوریل 1992 مورد شناسایی سازمان ملل به عنوان یک کشور جدید قرار گرفت ، صربها از شمال شرق و شرق از داخل و خارج این کشور را مورد تجاوز قرار دادند. هدف صربها سلطه کامل بر بخش شرقی بوسنی بود. کرواتها در آغاز جنگ علیه تجاوز صربها اقدام کردند ولی بعد از آن که در اواخر سال 1992 صربها از جنوب و بویژه موستار به بیرون رانده شدند ، کرواسی در راستای اجرای طرح تجزیه بوسنی و هرزگوین ، دولت به اصطلاح خودمختنار هرزگ بوسنا را اعلام موجودیت کرد. در این زمان مسلمانها با دو جبهه داخلی درگیر بودند ، صربها از طرف شرق و کرواتها از طرف غرب.
پیشتر در 25 سپتامبر سال 1991 میلادی ، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه 713 تحریمهای تسلیحاتی در منطقه یوگسلاوی سابق را به اجرا گذاشت. بوسنی و هرزگوین در این میان کشوری بود که بیشترین صدمه را از تحریم ها برد. صربستان و کرواسی متحدین اروپایی روس و آلمان را برای تامین سلاح داشتند ولی بوسنی و هرزگوین هیچ متحدی در اروپا نداشت. از اینرو در اولین ماههای جنگ ، نیروهای صرب با حداقل مقاومت مردمی به کشتار و نسل کشی در مناطق شرقی پرداختند. نیروهای ارتش یوگسلاوی نیروهای شبه نظامی صرب و صربهای بوسنیایی در اقدامی هماهنگ به غارت و آتش زدن خانه ها می پرداختند. مردان و زنان بسیاری در ماههای اولیه جنگ در شهرهای برچکو ، فوچا ، ویشه گراد و غیره بطور سیستماتیک روانه جوخه های اعدام و گورهای دسته جمعی شدند ، زنان به صورت گروهی مورد تجاوز صربها قرار می گرفتند و زندانهای زیادی برای مسلمانها در طول مناطق اشغال شده صربی ایجاد شد.
کرواتها نخستین بار در شهرهای گورنی واکوف و نووی تراونیک به سال 25 ژوئن سال 1992 حملات خود علیه مسلمانها را شروع کردند. حجم این حملات زیاد و گسترده نبود. در ماههای اولیه جنگ رهبران مسلمان و کروات موفق شدند آتش جنگ را تا حدی کاهش دهند ولی به موازات ادامه جنگ ، کرواتها برای گرفتن سهم خود از جنگ و از طرفی برای ایجاد خط حایلی در جنوب و مناطق مرکزی بوسنی علیه پیشروی صربها ، وارد کارزار و نبرد گسترده با مسلمانها شدند. شرایط سختی در بوسنی و هرزگوین حاکم بود و هر نیرویی که برای کمک به بوسنی اعزام می شد ، مورد حمایت دولت مرکزی بود.
در اوایل جنگ وقتی که مسلمانها با دستان خالی در مقابل ارتش یوگسلاوی شبه نظامیان صرب و کروات ایستادگی کردند ، نیاز به سلاح ، تجهیزات و حمایت خارجی بویژه از سوی کشورهای مسلمان احساس شد. دل نوپای بوسنی فاقد ارتش ، تجهیزات و مهمات کافی برای نبرد با متجاوزان بود. در ماههای اولیه جنگ مقاومت مردمی در مناطق مختلف تنها سلاح بوسنی در مقابل صربها بود. فجایعی که صربها در ماههای اولیه جنگ ایجاد کردند ، در رسانه های بین المللی انعکاس وسیعی پیدا کرد. در این زمان بود که برای نخستین بار نیروهای مسلمان داوطلب در نیمه دوم سال 1992 میلادی به بوسنی آمدند. این نیروهای داوطلب از ترکهای ساکن کشورهای اتحادیه اروپا تا مراکش ، تونس ، الجزایر ، مصر ، سوریه ، مسلمانان ساکن اروپای غربی و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بودند. در 13 آگوست سال 1993 ، گردان المجاهد در چهارچوب لشکر سوم ارتش بوسنی و هرزگوین تاسیس شد. ظرفیت این گردان بیش از1000 نفر نبود و دولت بوسنی از پذیرش بیشتر داوطلبین عرب سرباز زد. این علیرغم تماسهای مکرری بود که بن لادن با رهبری وقت بوسنی و هرزگوین داشت. درخواست بن لادن اعزام بیش از 4 هزار نیروی عرب بود و این درخواست را وی با مفتی کرواسی و عزت بگویچ مطرح کرده بود. درخواست بن لادن وی مورد موافقت عزت بگویچ قرار نگرفت. اعزام گردان المجاهد با پول و امکانات مالی عربستان سعودی و سایر کشورهای عربی ایجاد شد . در حقیقت این گردان بخشی از جریان نظامی وهابیت بود . جریانی که صرفا بیانگر شور و شوق نیروهای داوطلب نبود بلکه سازماندهی خاصی برای استقرار تفکر جهادی وهابیت در اروپا بود. با ورود مجاهدین عرب ایدئولوژی وهابی نیز وارد بوسنی شد. نیروهای بوسنیایی بتدریج در کنار نیروهای وهابی تبدیل به وهابی شدند.
نخستین اردوگاههای آموزشی مجاهدین در بوسنای مرکزی ایجاد شد. در پولیانیتسا نزدیک روستای حباب و در حومه تروانیک و زنیتسا این اردوگاهها در زمان جنگ فعال بود. ورود اکثر داوطلبین عرب به بوسنی از طرف کرواسی بود و بنابراین این تصور عمومی وجود دارد ، سازمانهای اطلاعاتی کرواسی موفق شدند با نفوذ عوامل خویش در بین صفوف جنگاوران رخنه کنند. حضور وهابیون نظامی و عملکرد آنها در طول جنگ مورد مناقشه جدی بود. فشار زیادی بر عزت بگویچ برای رد کمکهای خارجی وارد می آمد و او در طول جنگ از طرف صربستان و کرواسی متهم به بنیادگرایی دینی و وهابیت بود. ولی آیا عزت بگویچ تحت فشار نظامی صربستان و کرواسی می توانست به این کمکها پاسخ رد بدهد؟ او چاره ای به استفاده از کمک جهان اسلامی و حتی کمک وهابیها نداشت. بوسنی و هرزگوین تحت تحریمهای تسلیحاتی سازمان ملل و امریکا بود و مسلمانها با دست خالی باید مقابل صربها و کرواتها مقابله می کردند و این به معنای کشتار بیشتر مسلمانها بود. پذیرش هر کمکی در این شرایط سخت برای بوسنی ضروری بود. تا جایی که ریچارد هالبروک فرستاده امریکا برای گفتگوهای صلح اذعان کرد ، “مسلمانها بدون این کمکها قادر به بقا نیستند”. مساله ” مجاهدین ” و ترس از گسترش حضور وهابیها شاید برای اروپاییها وجود داشت . در آن وضعیت حضور نیروهای مجاهد در قلب اروپا نگران کننده بنظر می رسید. در باره ورود سازماندهی شده مجاهدین عرب که برخوردار از کمکهای مالی عربستان سعودی ، قطر و امارات بودند ، توافقی وجود داشت.
مجاهدین عرب در سال 1993 دست به فعالیت برای نفوذ در جامعه اسلامی زدند. مقامهای وقت جامعه اسلامی تلاش مجاهدین عرب و پیروان سلفی شیخ سلمان العواد را خطرناک ارزیابی کردند. شهر تراونیک یکی از مراکز سلفی حضور مجاهدین بود. مقامهای جامعه اسلامی به فاصله خود با تفکر سلفی اشاره می کردند و اظهار داشتند آنها بیشتر به کتابهای یوسف قرضاوی توجه دارند. در اصل قرضاوی مبلغ تفکر سلفی اخوانی بود.
شیخ ابوالغریب یکی از رهبران وهابی در مصاحبه ای با یکی از رسانه های غربی گفت : ” آنها دو هدف در بوسنی دارند . نخست جهاد و دوم دعوت . ” هدف وهابیها و سلفی ها تغییر نگرش دینی و تصحیح آن است. در جزوه ای که که در سپتامبر سال 1993 میلادی تحت عنوان ” جهان بینی که باید اصلاح شود ” در تراونیک منتشر شد ، عماد المصری از رهبران سلفی می نویسد : ” به بوسنی آمده ام و با چیزهای عجیبی روبرو شدم. مسلمانها فکر می کنند این مسایل در رابطه با دین است ولی این مسایل ربطی با دین ندارد. یا روحانیون گمان می کنند دانش از دین دارند ولی در عمل به چیزهای اولویت می دهند که ربطی به دین ندارد. این مسایل را باید اصلاح کرد.
در جزوه عماد المصری به لزوم تغییر رابطه پیروان مذهب ابوحنیفه با پیروان سایر مذاهب می پردازد. وی همچنین رابطه با سوسیالیسم ، ناسیونالیسم ، دموکراسی و سایر مکاتب فکری را مورد بررسی قرار می دهد. اینها مسایل اصلی هستند که وهابیت بر پایه آن در سالهای بعدی آموزه های خود را استوار می کنند. شعار عماد المصری بازگشت به اسلام همانگونه است که در زمان پیامبر بود و تفسیر کلمه به کلمه قرآن می باشد. در جزوه بر تفاوت بین اسلام سنتی و اسلام اصیل تاکید می شود . المصری می گوید اسلام سنتی بوسنیایی نیاز به تغییر و اصلاح دارد و هدف اصلاح همان پاکسازی عناصر غیر دینی از آن است. در کتاب دیگری به سال 1996 میلادی ، تحت عنوان ” مسلمانان بیدار شوید ” ، مولف کتاب نبیل بن عبدالرحمان می نویسد : ” وظیفه ما این است که پرچم اسلام را بالا بربیم و گرد آن جمع شویم. و این واژه های جدید نظیر ناسیونالیسم ، دموکراسی ، سوسیالیسم ، وطن پرستی و غیره را فراموش کنیم . این مفاهیم مسلمانان را از اسلام اصیل دور می کند.” عماد المصری در همان سال مسلمانان بوسنی را توصیه می کند ” این جنگ در واقع علیه اسلام بود و هدف آن ایجاد صلح نمی باشد. اینها کجا بودند زمانی که در طی سه سال گذشته مردم را قربانی می کردند و شهر ها یکی پس از دیگری سقوط کرد. ایجاد صلح هدفش این است تا مسلمانها ر ا از پیروزی و فتح دور نگه دارند و چراغ بیداری و احیای اسلام را خاموش کنند. ”
در این زمان کمیته عالی سعودی نقش محوری برای گسترش کمکهای سعودی و تبلیغ دینی داشت. نقش محوری کمیته عالی سعودی تا سال 2001 ادامه داشت. تنها پس از یازده سپتامبر دولت امریکا فعالیت کمیته عالی سعودی در بوسنی و هرزگوین و دهها انجمن کمک رسانی را ممنوع اعلام کرد. شیخ ناصر بن عبدالرحمان السعید ، مدیر کمیته عالی سعودی در ماه می 1996 چنین می گوید : ” نیروهای حافظ صلح آیفور کار خود را انجام نمی دهند. آیفور بدون یک قطره خون تمامی بوسنی را اشغال کرده است. قبل از آیفور ، نیروهای سازمان ملل متحد اجازه دادند تا به بوسنی تجاوز شود و اکنون این نیروها تجزیه بوسنی را به دو یا سه قسمت اجازه می دهند. این مساله باعث کاهش فضای زندگی مسلمانها می شود. در بوسنی آِیفور حاکم است و آنها هستند که تنها تصمیم می گیرند. آنها در باره مرگ یا زندگی تصمیم می گیرند.”
دیدگاه مدیر کمیته عالی سعودی ، دیدگاه سیاسی افراطی بود . از اینرو بود که در سال 1996 آیفور اعلام کرد از این به بعد خودروهای سازمانهای کمک رسانی مورد بازرسی قرار گرفته تا سواستفاده از آرم سازمانهای غیر دولتی کمک رسانی انسان دوستانه پیش نیاید.این موضع گیری آِیفور بعد از سخنان جنجالی شیخ ناصر بود. شیخ ناصر در 8 ژوئن سال 1996 میلادی در هنگام بازسازی چهار مسجد موستار و ساخت مسجد جدید در این شهر وعده داد که در آینده نزدیک در شهرهای سارایوو ، زنیتسا ، توزلا و بیهاچ چهار مسجد بزرگ بنا شود. ساخت مساجد توسط کمیته عالی سعودی و بطور کلی توسط عربستان سعودی کوشش مهمی برای استقرار تفکر وهابی بود. این مساجد با معماری و دکوراسیون متفاوت از مساجد سنتی بوسنیایی کوشش برای تغییر باورهای رایج دینی بود. در مساجد وهابی ، بتدریج نام خلای راشدین حذف شد و هدف حفظ نام امام علی و امامنان حسن و حسین و حضرت فاطمه از دیوارهای درونی مساجد بود.
کمیته عالی سعودی برای بازسازی بوسنی و هرزگوین در مالکیت امیر سلمان عبدالعزیز ، فرماندار ریاض بود. وی در هنگام جنگ افغانستان در نیمه دوم آن در راس هیاتی بود که هزینه مالی مجاهدین عرب را تامین می کرد. این بخشی از عملیات مشترک سری امریکا و عربستان سعودی برای مبارزه علیه شوروی بود. شاهزاده سلمان در طی سالهای جنگ افغانستان همکاری نزدیکی با بن لادن داشت. او کمیته عالی سعودی برای باسازی بوسنی را سال 1992 تاسیس کرد. در اوایل جنگ با سازمان کمک رسانی ایغاثه نیز همکاری می کرد. هر دو سازمان ایغاثه و کمیته عالی سعودی از سال 1994 به دلیل مشارکت و همکاری در تروریسم تحت تعقیب بودند. این موارد شامل گروگان گیری سه نفر و قتل یک امدادگر انگلیسی بود.
سازمان سیا در تحلیلی از موقعیت و جایگاه قدرت مسلمانها در گزارش 14 سپتامبر 1983 نوشت : ” به نظر می رسد افزایش قدرت اعتماد ناسیونالیسم مسلمان ممکن است منجر به تهدید امنیت صربهای بوسنی بشود .” این برآورد در مرحله عمل ماند و در دوران جنگ نیز کارایی داشت. شاید این مساله بتواند علت پذیرش جمهوری صرب را به عنوان بخش در بوسنی و هرزگوین توجیه کند. دومین گزارش سیا در سال 1996 به رابطه تندروان مسلمان با تروریسم می پردازد. وجود و یا عدم وجود این گزارش رسما تایید و یا نفی نشده است ولی برخی از رسانه ها به این گزارش را منتشر کردند. در گزارش آمده است : ” تمامی و یا بخش عمده سازمانهای انسان دوستانه نقش مهمی در بوسنی دارند. بخش عمده این سازمانهای انسان دوستانه از طرف مجاهدین حمایت مالی می شود. مدارک حاکی از این است برخی از این سازمانهای انسان دوستانه به تندروان مسلمان کمک می کنند. ما مدارکی در دست داریم که نشان می دهد یک سوم سازمانهای انسان دوستانه به صورت تروریستی عمل می کنند . به این گروهها باید حماس و حزب الله را اضافه کردند. برخی از کشورها با حمله از طرف گروههای تندرو به خاطر دستگیری اعضایشان مواجه شدند.
در جریان ملاقات با عزت بگویچ او از سه موضوع باخبر شد. نخستین مورد در باره شیخ انور شعبان رهبر دینی مجاهدین بود. فردی که با مجله لیلییان مصاحبه کرده بود و از اینرو امریکاییها نگران بودند که وی فعالیتهایی در بوسنی داشته باشد. این نگرانی بدین نحو رفع شد که مشخص گردید وی خارج از بوسنی بسر می برد. انفجار بمب در شهر ریکای کرواسی در دسامبر 1995 مرتبط با گروه مصری بود که شیخ شعبان را مرتبط با آن می کرد و بیم آن می رفت بعد از ریکا در کرواسی این انفجارها به بوسنی برسد. گزارشهای اطلاعاتی امریکا بر این نکته تاکید داشت که فاتح الحسنین مهمترین فرد عامل ورود سلاح به بوسنی بود. حسنین سودانی از دیدگاه غرب به عنوان پشتیبانی حرکات تروریستی نگریسته می شد.
عزت بگویچ در سال 1995 متوجه حساسیت امریکاییها بعد از حادثه تروریستی در رییکا بود. او اجازه داد تا رهبران مصری گروههای جهادی در منطقه نزدیک روستای دونی بوچینا جمع شوند .او اداره این روستا را در دستان مجاهدین عرب قرار داد. در اواسط ماه سپتامبر عملیات ارتش بوسنی در منطقه نزدیک به زاویدویچ و ماگلای نجام شد. در این موقع فردی از دانمارک به نام ابراهیم یعقوب عزت و در واقع نام اصلی او طلعت فواد قاسم به جمع مجاهدین پیوست. بر عوامل اطلاعاتی غرب مشخص بود ابراهیم یعقوب سخنگوی گروه اسلام گرای مصری از سال 1992 بود. او در محاکمه غیابی به مرگ محکوم شده و به اروپا آمده بود. او به محض ورود به کرواسی دستگیر شد ، پلیس او را جریمه نقدی کرد وسپس آزاد کرد. پس از آن پلیس کرواسی اطلاعی از محل سکونت وی نداشت. منابع مصری تاکید می کنند قاسم در 22 سپتامبر به مقامهای مصری تحویل شد.
در 22 سپتامبر زمانی که قاسم به مصر تحویل شد ، یک گروه مصری در مجله لندنی الحیات ، دولت کرواسی را تهدید کرد. روز بعد واکنشی دیگر از سان دیگوی امریکا ( کالیفرنیا ) انجام شد. گروه اسلامی- امریکایی بیانیه خود را منتشر ساخت :” مقامهای کرواسی شیخ ابو طلعت القاسم را ربوده اند. ” این بیانیه کرواسی را خائن نامید و دولت این کشور را مسوول تحویل قاسم به مصر و همکاری با عوامل اطلاعاتی دولت مصر داد. بخاطر همین بود که در 20 اکتبر 1995 ، خودرویی در نزدیکی ایستگاه پلیس رییکا منفجر شد. در این انفجار بخشی از ساختمان پلیس منفجر شد ، یک نفر کشته و 29 نفر زخمی شدند. هیچگاه بطور رسمی مشخص نشد هویت فردی که کشته شد ، چه بود. ولی راننده فردی به نام جان فوزی بود. چنین بود که بعد از این انفجار گروه اسلامی مصری بار دیگر علیه دولت کرواسی تهدید کردند و خواستار آزادی قاسم شدند.
در سال 1995 میلادی ، پلیس میلان در جستجو برای رهبران اسلام گرا مرکز فرهنگی اسلامی در این شهر را تفحص کرد. مدیر این مرکز انور شعبان موفق شد از دست نگهبانان بگریزد و به بوسنی بیاید. شعبان در بوسنی به عنوان امیر و یکی از فرماندهان گردان المجاهد شناخته شده بود. او در عملیات کلیدی در لشکر دوم و سوم ارتش بوسنی و هرزگوین در منطقه ” وزوچه ” شرکت کرد. عزت بگویچ در این سال بعد از تسخیر وزوچه با انور شعبان و ابو معالیم به عنوان فرماندهای المجاهد جلسه برگزار کرد.
برخی از منابع حتی تعداد اعضای گردان المجاهد را بالغ بر سه هزار نفر ارزیابی می کنند. رسانه های کرواسی گاه این تعداد را پنج هزار تن اعلام کرده اند. علاوه بر بوسنای مرکزی ، اعضای گردان در نواحی استان توزلا و ماگلای حضور داشتند. حضور المجاهد از ابتدای آن با مشکلاتی همراه بود. اعضای المجاهد روشهای وحشیانه در جنگ همانند صربها و کرواتهای تندرو به کار می بردند. آنها دستور فرماندهای ارتش و مسوولین دیگر بوسنیایی را نادیده می گرفتند . خودسر و خشن بودند و حساسیت بسیارزیادی به حضور ایرانی ها ، مربیان نظامی داشتند. حضور ایرانی ها در بوسنی و هرزگوین در چارچوب درخواست بوسنی و هرزگوین و اعزام مربیان نظامی و ارسال کمکها بودند. برای وهابی ها حضور ایرانی ها بسیار سنگین بود . گاهی نیز در مناطقی چون زنیتسا ، تراونیک و سای شهرهای بوسنای مرکزی درگیریها و تنش هایی با ایرانیها صورت گرفت. در این موارد بوسنیایی ها منتقد رفتار وهابی ها بودند. نیروهای عرب دیدگاه دینی تندروی مخالف با سنتهای دین بوشنیاکها ترویج می کردند. مخالفت با اهل بیت (ع) ، شیعه ، مخالفت با مراسم مولود خوانی به عنوان بدعت و مخالفت با آیین ذکر دراویش از جمله مواردی بود که اغلب به درگیری و اختلاف بین نیروهای مسلمان منجر می شد. بن لادن و سایر گروههای اسلامی مصری و فلسطینی و یمنی از وهابیت به عنوان شبکه های متعددی جهت حضور در بوسنی و هرزگوین استفاده کردند.
ابوجندل یکی از محافظان بن لادن و از فرماندهای گردان المجاهد گفته بود که نقش آنها در بوسنی و هرزگوین نقشی اساسی است و مانند نقش شاهدان یهوه در محافظت از کلیسای انگلیکان می باشد. از مهمترین فرماندهان عرب در جنگ بوسنی باید از انور شعبان ، ابوحمام النجدی ، ابوزید النجدی ، ابو حارث ، ابو محمد ، ابو معالی و عماد المصری نام برد. بر اساس ماده سوم دیتون و ضمیمه 1- آ ، قوامی نظامی خارجی باید بوسنی را ترک می کردند. عزت بگویچ با رهبران مجاهدین برای اجرای این بخش دیتون به توافق رسید.
در سال 1996 و 1997 پلیس زنیتسا ، توزلا و تروانیک درگیر مواردی از اقدامات تروریستی گروههای وهابی بود. برخی از شهروندان فرانسه که مسلمان شده بودند ، در زنیتسا گروه تروریستی ایجاد کردند. سردسته این گروه لیونل دومونت فرانسوی بود. وی تحت تعقیب اینترپول و پلیس فرانسه به خاطر دزدی مسلحانه قرار داشت. در بین اعضای گروه نام ابووالد یا ابوولید ( کریستوف کازه ) ، عمر زمیری ( فرانسوی ) ، سعاد الیاه ، نوری آلتین کایناتس ، رشید سویمدی و غیره به چشم می خورد. برخی از این افراد دارای پرونده های جرم و جنایت در فرانسه و بلژیک بودند. کریستوفر کازه در سال 1995 تحت نام مستعاری به عنوان پرستار در بیمارستان زنیتسا کار می کرد . در سال 1996 پلیس فرانسه و پلیس زنیتاس در جستجوی لیونل دومونت و کریستوف کازه بودند. در این زمان با ترور هیشام دیاب ، شهرند مصری شیعه شهر زینتسا در وضعیت خاصی قرار گرفت. هیشام در ارتباط با ایرانیها بود و مخالف وهابیها و سلفی ها. وی برای موسسه کمک رسانی ” بوسنی را حفظ کنید ” کار می کرد. موسسین این نهاد کمک رسانی فلسطینی ها بود . محمد زکای آن را تاسیس کرد. زکای از پیروان شیخ عمر عبدالرحمان بود. زکای سه موسسه : “مرکز اسلامی امریکا” ، “بوسنی را حفظ کنید” و “سازمان کمک رسانی امریکایی رلیف” را تاسیس کرده بود. وی در جبهه نبرد چچن کشته شد.
سازمانهای اطلاعاتی غربی معمولا به تفکر حکومت چند ملیتی مورد ادعای علی عزت بگویچ اعتقادی نداشتند. برآورد آنها این بود عزت بگویچ در اندیشه ایجاد حکومت اسلامی بر اساس نسخه سلفی اخوانی است. آنها هر گونه ارتباط علی عزت بگویچ با جهان اسلام از ایران تا مالزی را حمل بر نفوذ این کشورها تلقی می کردند. کشورهای غربی را باید در وهله نخست عامل ترویج افراطی گری دانست. سکوت و مماشات سازمان ملل و انفعال کشورهای اروپایی و امریکا از ابتدای تجاوز به یک طرف و جلوگیری از دست یابی بوسنی و هرزگوین به کمکهای نظامی و حیاتی دیگر رفتار کشورهای غربی را در طی سالهای 1995-1992 و سالهای بعد توجیه می کند.
حضور مجاهدین عرب برای کمک ، در لحظات سخت و سرنوشت ساز برای بوسنی مهم بود. ولی این حضور با خود تبعاتی از جمله شکل گیری تفکرات افراطی داشت که بعدها به ریشه دواندن در تفکر دینی و گاه سیاسی شد که بوسنی و هرزگوین با آن گریبانگیر است.

سعید عابدپور

Show More

One Comment

Komentariši

Vaša email adresa neće biti objavljivana. Neophodna polja su označena sa *

Back to top button
Close
Close