عشق بوسنیایی در تصنیف زن حسن آقا

This post is also available in: فارسی (Persian)

تصنیف یا چکامه زن حسن آقا hasanagica یکی از شاهکارهای ادبیات شفاهی بوسنی و هرزگوین است.تصنیفی که می توان از آن به نام عشق بوسنیایی نام برد. تصنیف از زخمی شدن حسن آقا و سپس از مرگ تراژیک زن حسن آقا نام می برد. تصنیف حاوی عنصر تاریخی ، عشقی ، خانوادگی، اجتماعی و اسطوره ای است. این چکامه ادبی با یک سوتفاهم از عشق آغاز می شود .زمانی که حسن فرمانده جنگی مجروح می شود ، همگان به دیدار او در بالای کوهی می روند ولی همسرش نمی رود. شرم از بیان عشق مانع از رفتن می شود. ولی دیگران این نرفتن او را حمل بر گستاخی و عدم وفاداری می کنند. ناگزیر زن حسن آقا ناگزیر به ترک خانه وفرزندانش می شود . تصنیف با مرگ زن حسن آقا در مقابل چشم فرزندانش به پایان می رسد. تصنیف از شرم سخن می گوید و این که زن حسن آقا از شرم نتوانسته به شوهرش اظهار عشق کند . این تصنیف نخستین بار به زبان لاتین در 1774 توسط آلبرت فورتیس ترجمه شد. اسکار وایلد ترجمه ای از آن را به انگلیسی انجام داد و گوته شاعر آلمانی نیز بخشی از تصنیف را ترجمه کرد. والتر اسکات ترجمه ای به انگلیسی در سال 1798 و الکساندر پوشکین آن را در سال 1835 به روسی برگرداند. این تصنیف به زبانهای متعددی به جز فارسی ترجمه شده است .معلوم نیست چه کسی این تصنیف را سروده است . ولی محل و زمان سرودن این تصنیف و شخصیتهای ذکر شده در این تصنیف مشخص است. حتی بقایای قلعه ای که حسن آقا در آن می زیسته و قلعه خانوادگی زن حسن آقا باقیمانده است.
این تصنیف در جریان یکی از جنگهای عثمانی و کروات در طی جنگهای کاندیسکی و در ناحیه ایموتسکی ( شمال شهر اسپلیت در جنوب کرواسی ) یکی از نبردهای بین عثمانی ، ونیز و حاکمان محلی مسیحی سروده شد. درطی سالهای 1669-1645 حنگهای کاندیسکی بین عثمانی ها و ونیزیها در جریان بود. این جنگها در مدیترانه و دریای آدریاتیک از همه طرف بین این دو قدرت ادامه داشت. ونیزیها جزیره کرت و برخی جزایر دیگر در مدیترانه را از دست دادند ولی توانستند منطقه ایموتسکی را در دالماتیسا از عثمانی ها بگیرند. تصنیف زن حسن آقا در ناحیه ایموتسکی در هنگامه نبردها سروده شد. متن ترجمه تقدیم می شود :

بانوی حسن آقا

درآن بلندای سبز، این سپیدی چیست
برف است یا دسته ای قو
اگر برف، تاکنون جاری شده
و اگر قو تاکنون پریده بودند

نه برف است
نه قو
آنجا قلعه سپید حسن آقا است

حسن آقا از زخمهایی سخت جان در برده
مادر و خواهر به دیدارش می روند
اما محبوبه اش از شرم نمی تواند رفت
می گوید وقتی زخمهایش مداوا شد
پیغامی برای محبوبش خواهد فرستاد

نه در قلعه سپید ، نه در قصر و نه در خانه والدینم به انتظارم منشین!
خاتون این پیام را شنیده و آرزوهایش بر باد رفت

صدای سهمگین سم ضربه اسبان آمد
بانوی حسن آقا
از پنجره پریده و با پایی شکسته گریخت

دختران خردسال از پی او دویدند
مادر عزیزمان بازگرد
این پدرمان حسن آقا نیست
دایی مان پینتورویچ بیگ است

باز گشت
دست بر گردن برادر
برادرم! ببین چه ننگ بزرگی
از پنج فرزند دورم می کنند
برادر مغموم و خاموش است

در جیبش دنبال چیزی می گردد
نامه وداع را می یابد
بانوی حسن آقا نیازی نیست به خانه مادری بازگردی!

خاتون نامه وداع شویش را می خواند
بوسه ای بر پیشانی پسرانش
و دو بوسه بر گونه های سرخ دختران
و نوزادش در گهواره

توانی برای فراق ندارد
برادر دستش را می فشارد
به سختی از نوزدا جدایش می کند
بر اسب خویش می نشاند و می برد

کوتاه زمانی در زادگاهش می ماند، هفت روز!
به برادر می گوید خوب است و خوش

او بزرگ بانوی است با اصل و نسب
سیل خواستگاران رهایش نمی کنند
بیش از همه قاضی ایموتسکی!

بانو از برادر تمنا می کند
برادرم قسمت می‌دهم…
مرا به کسی مسپار
در هنگامه نگاه ملتمسانه فرزندان یتیمم
قلب ناتوانم از غصه می ایستد

اما، بیگ پینتورویچ، بی اعتنا
او را به قاضی ایموتسکی سپرد

بانو از برادرش به اصرار می خواهد
تا نامه ای بنویسد
عروس با احترام به شما درود می فرستد
و می خواهد
وقتی برای بردن عروس می آیید
برقع بلندی برایش بیاورید
تا هنگام عبور از کنار قلعه حسن آقا
چشم در چشم یتیمان نشود

نامه به دست قاضی رسید
بزرگان را گرد آورد
و از پی نو عروس آمد
و کاروان با شادمانی به سوی منزلگاه داماد روانه می‌شود

از کنار قلعه حسن آقا می گذرند
دختران از پنجره با حسرت به مادر چشم می دوزند
و پسران به سوی او می دون
با چشمانی پر آب به مادر می گویند
مادرجان نزد ما بیا
سیلاب گریه امان نمی دهد
مادر ببا، چیزی با هم بخوریم

بانوی حسن آقا به همراهان داماد می گوید
شمارا به خدا قسم
اسب مرا کنار قلعه سپید ببرید
تا با فرزندانم را آرام کنم
اسب را کنار قلعه می برند
تحفه ای به آنان می بخشد
برای پسران، خنجرهایی با روکش طلا
برای دختران پارچه ای سپید و بلند
و برای نوزاد در گهواره بقچه ای از لباس زیبا.

همه اینها را حسن آقا می بیند
دو پسرش را فرا می خواند
فرزندان یتیمم نزد من آیید
مادر سنگدلتان رحم ندارد

بانوی حسن آقا این را شنیده
از غصه فرزندان جان به جان آفرین تسلیم
و با صورتی سپید از اسب بر زمین می غلطد!

ترجمه : سعید عابدپور ، حبیب الله اسماعیلی ( با تشکر از دوست گرامی آقای نرمین هوجیچ در ویرایش و تصحیح ترجمه )

Show More

One Comment

  1. در نقطه به نقطه بالكان، همواره اتفاقاتي مانند جنگ ها و كشتارهاي خونين رخ داده كه هر يك به نوعي تاريخ ساز شده اند.

Komentariši

Vaša email adresa neće biti objavljivana. Neophodna polja su označena sa *

Back to top button
Close
Close