سفرنامه جنوب بالکان

سفرنامه جنوب بالکان

سعید عابدپور

تیرماه 1385

بخش اول

 

 نه سال است که مرگ را برگزیده ام

اما بازگشت تو ، راهم را تغییر داد

تو خواهر مرا بدون مبارزه با من می خواستی

تو با مردان قبیله ات خانه مرا محاصره کردی

من به میدان آمده ام تا به تو نشان دهم

که پدران ما

آنهایی که قانون را به ما دادند

اول دستهایمان را آزمودند

و آنگاه زمین را به ما دادند

و خواهران ما هیچگاه تسلیم  نمی شوند

مگر این که تو مرده من را بر میدان جنگ ببینی

                                                                      یک شعر حماسی قدیمی از کوزوو

                        نئوم مرز بوسنی – کرواسی –    پلیس مرزی کروات نگاهی به گذرنامه ام می اندازد و اشاره می کند که به همراه او به ایستگاه مرزبانی بروم . درایستگاه ، پلیس از چند جوان مسلمان بوسنیایی سوال می کند که علت مسافرت آنها به دوبرونیک چیست . نوبت به من می رسد ، پلیس جوان نگاهی کرده و می گوید : چکاره هستم و تخصصم چیست ؟ بعد از آن که می فهمد فارغ التحصیل تاریخ هستم ، پلیس می پرسد : آیا واقعا قبول داری که کرواتها ، ایرانی الاصل باشند؟ سوال غریبی از پلیس مرزی . می گویم نمی دانم ، شاید . می گوید : پس این همه شواهد و مدارک مورخین کروات را چگونه ارزیابی می کنی ؟ با هم در باره نظریه ایرانی نژاد بودن کرواتها بحث می کنیم. می گویم : امپراطوری ایران در زمان هخامنشیان بسیار گسترده بود و به نوشته کتیبه داریوش بیش از 28 ملت تحت سیطره این حکومت قرار داشتند ، کرواتها هم جزیی از امپراطوری ایرانی بودند . ولی این که آریایی  باشند ، بحث دیگری است و من دقیقا نمی دانم.  پلیس جوان با خنده ادامه می دهد : ولی می خواهم بدانم که آیا ما کرواتها ، ایرانی نژاد هستیم ؟ می پرسم اگر ایرانی باشید چه اتفاقی می افتد ؟ و بعد ایرانی بودن یعنی چه ؟ما  ایرانیها اکنون مجموعه ای از اقوام مختلف هستیم.  ایران محل برخورد و زندگی اقوام و نژادهای مختلف است و  یک موزاییک قومی و فرهنگی متشکل از اقوام آریایی و غیر آریایی مانند ترکها ، ترکمن ها ، عربها و غیره است.  پلیس جوان ادامه می دهد : من علاقمند به تاریخم ولی واقعا نمی دانم با این نظریه ریشه ایرانی کرواتها چه کنم. می گویم : خوب پذیرش این نظریه به مفهوم آن است که گروهی در 2400 سال قبل از قلمرو حکومت هخامنشی به بالکان مهاجرت کرده اند و این مهاجرت هم شاید دو قرن تداوم داشت ، در آن صورت رد پای ایرانیها را باید در آلبانی هم جست. کتیبه داریوش ، غیرقابل تردید است و به هرحال نام هروات در کتیبه موجد است.

 گذرنامه ام را می گیرم و به اتوبوس بازمی گردم.  به یاد فروردین 1373می افتم که پلیس مرزی کروات در متکویچ – مرز جنوبی بوسنی و کرواسی –  به مدت یک روز مرا در اتاقی نگاه داشت  و نهایتا اجازه ورود به خاک بوسنی را نداد. تمامی روز را پلیس از من بازجویی کرد که آیا واقعا خبرنگارم ؟ چرا به بوسنی می روم ؟ کجا می روم و دهها سوال بی ربط دیگر.  هر چه است ،کرواتها بدون اعمال خشونتی ، اجازه عبور به بوسنی را ندادند. لذا به اسپلیت بازگشتم تا بعدا با هواپیمای سازمان ملل به سارایوو بیایم. ولی دوستان دیگری بودند که طعم خشونت پلیس و  بویژه نیروهای شبه نظامی هرزگ  بوسنا را چشیدند . از آن روز تا حال ، 12 سال گذشته است. بدین سان مسافرت من در جنوب بالکان آغاز می شود. شروع بدی نیست ، حداقل پلیس علاقمند به تاریخ بود.

به دوبرونیک می رسم . ساعت 3 بعد از ظهر است.  هوا گرم و شرجی است . ساعتی را در این شهر به تماشای شهر قدیمی و برج و باروی آن می گذرانم ، بعد اتاقی را در  خارح شهر  برای یک شب اجاره می کنم. شهر دوبرونیک نزدیک به 1000سال قدمت دارد و درنوع خود منحصر بفرد است . جمهوری دوبرونیک ، نام تاریخی این منطقه ، یادآور حکومت مستقلی در این بخش از دریای آدریاتیک است. این جمهوری ، در مجاورت جمهوری ونیز قرار داشت و عمدتا از طریق ایجاد روابط تجاری مناسب با همسایگان مسیحی و حتی اعراب مسلمان ، استقلال خود را حفظ کرد. در زمان فرمانروایی تورتکو ، پادشاه بوسنی بود که جمهوری دوبرونیک ،بخشی از ساحل دریای آدریاتیک ، شهر نئوم کنونی را به بوسنی اهدا کرد. روحیه خاص دوبرونیکها در کرواسی ، آنها را از سایر نقاط این کشور متمایز می سازد. مردمان دوبرونیک و جزایر دالماتیسا ، در فضای فرهنگی متفاوتی نسبت به سایر بخشهای کرواسی بسر می برند.

دریای آدریاتیک در قرنهای 10 تا 15 میلادی ، یکی از نقاط پررفت و آمد تجارت بازرگانان مسلمان اندلسی و سیسیلی با حکومتهای متعدد مسیحی بود . در یک دوران کوتاه ، مسلمانان سیسیل یا مورها ، جزیره کورچولا را به مدت 40 سال در اشغال خود گرفتند. این جزیره به فاصله نیم ساعتی ازدوبرونیک قرار دارد. رابطه مسالمت آمیز دوبرونیکها با مسلمانها بهتر از سایر نقاط دیگر کرواسی است . نزدیک به 7 هزار مسلمان در شهر و اطراف آن زندگی می کنند و مسجدی هم در داخل منطقه قدیمی دارند. مردم دوبرونیک ، از نظر فرهنگی خود را بالاتر از زاگرب می دانند و در جنگ بوسنی هم جزو نادر شهرهای کرواسی بودند که کمکهای مادی و معنوی به سارایوو ارسال کردند. ارتش یوگسلاوی در  سال 1991 میلادی ، با توپخانه به شهر حمله و  به میراث تارخی این شهر آسیب رسانید.

امام جماعت دوبرونیک ، سالکو افندی از گرانی شهر دوبرونیک در ایام تابستون می گوید و از حضور جهانگردان شکایت دارد . مسجدش هم وقت نماز مغرب ، نمازخوانی ندارد. توجیهش برای خالی بودن مسجد ، تعطیلات است. در گفتگوی یک ساعته من با سالکو افندی ، او در باره هزینه های زندگی و گرانی و تورم صحبت می کند . می گوید که در بقیه ایام سال ، کلاس مکتب قرآن و نماز مرتب برقرار است ، ولی تابستونها معمولا تعطیلات است . در کرواسی ، نزدیک به 50 مسجد زیر نظر مشیخت اسلامی فعالیت می کنند. به جز شهرهای پرجمعیتی چون زاگرب ، زیکا ، اسپیلیت و زادار ؛ در شهرهای دیگر تعداد مسلمانان کم است . مساجد نماد حضور مسلمانان است و مشیخت اسلامی اهمیت زیادی به نماد می دهد تا به محتوا. فضای سیاسی و اجتماعی کرواسی در گذشته  برای مسلمانها سخت بوده ولی اکنون با توجه به پذیرش رسمی اسلام ، اقلیتهای دینی و قومی از حقوقی در قانون اساسی برخوردار هستند و کرواسی روز به روز برای زندگی مسالمت آمیز مسلمانها بهتر می شود. البته فضای تندروی کوراهای افراطی کمابیش در برخی نواحی مرزی با بوسنی اجازه تکامل روابط بهتر بین بوسنی و کرواسی را نمی دهد. سوداگران افراطی جنگ در زاگرب اکنون دارای نفوذ فوق العاده ای در سیاست هستند و این تعداد مانع اساسی از بهبود روابط سیاسی بین دو کشور می باشند. حمایت از افراطی گری دینی و سیاسی کرواتا در بوسنی نیز سیاست معمول گروههای افراطی در سیاست کرواسی است..

داخل شهر قدیمی دوبرونیک ، چندین کلیسا به صورت موزه و محل برگزاری کنسرت درآمده اند. زیباترین اینها ، کلیسای فرانسیس کنی است که در اصل محلی برای آموزش و ریاضت روحانیون فرقه فرانسیس کن بوده است. داخل این کلیسا حیاطی است که در وسط آن چاه آبی قرار دارد و  نیمکتهایی برای نشستن تعبیه شده و اطراف آن را حجره های کوچک همچون حجره های حوزوی در برگرفته است. در وسط کلیسا حیاط  وسیعی قرار دارد. فضای داخلی این کلیسا ، انسان را به دوران قرون وسطای مسیحی می برد.  صحن این کلیسا در تابستان ، طنین انداز موسیقی می شود و آوای موسیقی به درون حجره های خالی طنین انداز می شود. چه کسی می توانست تصور کند ، آوای موسیقی ایرانی زمانی در حیاط این کلیسا شنیده شود . وقتی که سال 1378، برای مصاحبه با دکتر مهاجرانی وزیر وقت ارشاد و فرهنگ اسلامی آمدم ، گروه موسیقی از کشورمان ، کنسرت بسیار زیبایی از اشعار حافظ را در این کلیسا اجرا کردند.

دوبرونیک کمتر به یک شهر طبیعی در ایام توریستی شبیه است . شهر نوعی ” دیزدیلند ” و محل توریستی ” کلاس بالا ” است . قیمت هتلها شبی از500یورو تا 150 یورو در نوسان است . توریستهای امریکایی و اروپایی در شهر زیادند . برخی از توریستها با قایقهای تفریحی خود ، از مسافتهای دور می آیند. شهر به سرعت در تملک ترکها و روسها در می آید. ترکها دو هتل پنج ستاره و روسها ، یک غذاخوری مجلل را خریده اند.  قیمت خانه در دوبرونیک نجومی و خیلی بالاتر از لندن و پاریس و پنت هاوسهای تهران است. در طول 40 روز از ابتدای ماه ژوئن تا10 جولای همه ساله جشنواره تابستانی دوبرونیک برگزار می شود . در این جشنواره ، هفته فیلم ، تئاتر ، رقصهای سنتی  و مدرن ، موسیقی  شب شعر ، نمایشگاه عکس و دهها برنامه دیگر برگزار می شود. جشنواره مردم را به دوبرونیک می کشاند. قسمتهای زیبای ساحل دوبرونیک را بیشتر هتلهای چند ستاره قرق کرده اند ، ولی مردم می توانند از این ساحلها برای شنا استفاده کنند. گرچه مردم محلی ، از نقاط کم رفت و آمد استفاده می کنند.

جنوب بالکان ، منطقه زیبایی از نظر جغرافیایی است . دریای آدریاتیک ، سواحل زیبای این منطقه را در برگرفته و کوهها و تپه ها ، زیبایی آن را دو چندان کرده است . سهم کرواسی از ساحل آدریاتیک نزدیک به 1000 کیلومتر و بیش از 700 جزیره است. در دوره عثمانی جنوب بالکان ابتدا شهرهای سالونیک در یونان و شهرهای والور در آلبانی  اسکوپیه در مقدونیه و بار در مونته نگرو اهمیت زیادی در باریکه دریای آدریاتیک داشت ، این راه دریایی برای عثمانیها آنها را تا وسط دریای آدریاتیک می رسانید.  هم اکنون نیز بخوبی عظمت دوره عثمانی در این شهرها علیرغم تخریب گسترده مساجد و بناهای اسلامی آشکار است . بوسنی و هرزگوین از نظر جغرافیایی – سیاسی در منتهای الیه حکومت عثمانی بود و اهمیت آن نظامی بود ولی مناطق دیگر جنوب بالکان مانند اسکوپیه ، تتوا و تیرانا ، اهمیت گسترده تجاری داشتند.. جنوب بالکان سرزمین تنوع قومی و دینی ، کوههای بلند ، جزایر زیبا و  سرزمین نفرتهای قومی و دینی بویژه نفرت مسیحیان از همسایگان مسلمان است.

از مرز کرواسی به سمت مونته نگرو ، با کوههای بزرگی مواجه می شویم که در فاصله کمی از ساحل دریا قرار گرفته اند، در برخی نقاط ساحلی نیست و کوه با دریا متصل است.  مونته نگرو از دوقسمت کوهستانی و ساحلی تشکیل شده و مسلمانان در دو قسمت کوه نشین سنجاک و قسمت ساحلی آن در شهرهای اولچین و بار و پودگوریتسا پراکنده اند. بعد از آن که مونته نگرو امسال به لطف رای مسلمانان ؛ جمعیت 25درصدی ، با کسب 54 درصد آرا ، از اتحادیه با صربستان جدا شد ، زندگی و شور و شوق جدیدی بین مسلمانان پدید آمده است . همه امیدوارند که وضعیت سیاسی بهتر شود. اکنون وضعیت فشارهای سیاسی گذشته بر مسلمانان کمتر شده است.  در منطقه سنجاک مونته نگرو ، اوضاع همیشه برای مسلمانان سخت بوده است . کوههای مونته نگرو جایگاه تاریخی چتنیکها (صربهای افراطی ) است. کاراجیچ و ارکان هر دو اصالتا مونته نگروای بودند. در طی جنگ جهانی اول و دوم ، بسیاری از مسلمانان سنجاک توسط چتینکها قتل عام شدند و این عامل مهمی شد تا در طی 50 سال اخیر ، جمعیت مسلمان سنجاک مونته نگرو و صربستان ، به بوسنی و هرزگوین و یا ترکیه مهاجرت کنند.

جامعه مسلمانان مونته نگرو به سه گروه بوشنیاکها با 13 درصد ، آلبانی تبارها با 7درصد و کولیهای مسلمان با 3 یا 4 درصد جمعیت تقسیم می شوند. مونته نگرو در حدود 700 هزار نفر جمعیت دارد.  مسلمانان آلبانی تبار از نظر سیاسی فعالتر هستند؛ ولی مسلمانان بوشنیاک ، پراکنده و بدون برنامه ریزی و هدف مشخص سیاسی می باشند و این برای حکومت مونته نگرو خوب است. آلبانی تبارها خود را از نژاد ایلیرها می دانند و آلبانی تبار بودن در مقابل اسلاوها است . بوشنیاکهای مسلمان همانند صربها و کرواتها ، اسلاو اند و دین اسلام آنها را از همسایگان کروات و ارتدوکس جدا می کند. بوشنیاکها یا مسلمانان بوسنیایی الاصل ، تفاوت فرهنگی و دینی را عامل تفاوت خویش با صربها و یا کرواتها می دانند.ادعای نژادی متفاوتی ندارند . مفهوم بوشنیاک نیز در سال  1993 میلادی توسط علی عزت بگویچ و روشنفکرانی چون علیا عیسی کویچ در کنگره پرپورود به عنوان هویت سیاسی قومی مسلمانان بوسنیایی طرح شد. بیش از این صربها اصرار داشتند ، تا مسلمانها ، اسلام را به عنوان هویت ملی بپذیرند . هدف این بود که ثابت شود ، مسلمانها هویت ملی و قومی بومی ندارند و عده ای هستند که به علت مهاجرت و یا ترک دین آبا و اجدادی خود ( ارتدوکس ) ، با آنها متفاوتند. اطلاق بوشنیاک به عنوان هویت قومی و ملی ، مسلمانان بوسنیایی الاصل را در کشورهای مونته نگرو و صربستان وارد فاز جددیی از مبارزه سیاسی کرده است. مفهوم بوشنیاک در مونته نگرو برای مسلمانان ، تفاوت فرهنگی و سیاسی آنها را از سایرین جرا می سازد .  ولی تناقض در  این است ، بوشنیاکها با جمعیت 13 درصدی به عنوان اقلیت قومی مورد شناسایی قرار نگرفته اند ، چون اسلاو هستند ولی آلبانیاییها با 7 درصد جمعیت دارای دو نماینده مجلس هستند.

مونته نگرو همچنین وارث تفکر دولتی ناسیونالیستی مذهبی صرب است . دولتی که مردمان به دو گروه اکثریت مطلق صرب ارتدوکس و اقلیت مسلمان و آلبانی تبار تقسیم شده و دولت به قومیت به مانند دین نگاه می کنند و لذا اقلیتهای قومی را به عنوان اقلیتهای دینی حساب می کند. هویت ملی بر مبنای هویت قومی تعریف می گردد که آن نیز ، هویت قومی – دینی  است . در مجلس نمایندگان مونته نگرو از 77 نماینده ، تنها دو نماینده مسلمان است .

رهبر کلیسای ارتدوکس مونته نگرو ، آرتمیا (رهبر کنونی کلیسای صربستان )، اخیرا سخنان زیبایی در باره همزیستی مسالمت آمیز میان مسلمانها و صربهای مونته نگرو می زند. وی حتی یک بار هم جنایات صربها در سربرنیستا را محکوم نکرده است . او یک روحانی ارتدوکس افراطی است و نقش بازی می کند. یک روز در پوست شیر و روز دیگر در پوست روباه .

درزمان جنگ بوسنی وی شمشمیری را به ارکان ، فرمانده مخوف شبه نظامیان صرب ، برای ” مبارزه با دشمنان و کافران ” یعنی مبارزه با مسلمانان اهدا کرد. ارکان ، مهمترین برگ بازی میلوشویچ در جنگ بوسنی بود، او فرماندهی کشتار و قتل عام مسلمانان برچکو ، فوچا و ویشه گراد  را مستقیما به عهده داشت .شوارتز خبرنگار امریکایی  در ویکلی استاندارد می نویسد : زمانی آرتمیا را بعد از یازده سپتامبر 2001 دید م، آرتمیا به او گفت: ” مسلمانان به خدای آبستره ( مجرد ) اعتقاد دارند ولی ما به خدای واقعی و عینی ( عیسی ) اعتقاد داریم و  ما مسیحیان باید علیه مسلمانها متحد شویم.”

اکثر میراث اسلامی مونته نگرو  توسط صربها تخریب شده است و نمی توان مساجد و یا مزارهای  قدیم زیادی پیدا کرد. در شهر بندری ” بار “، مزاری متعلق به حسن دده از بزرگان قزلباش است  که در کنار مسجد زیبای عمرباشیچ می باشد . مسجد به سال 1052 قمری ساخته شده است .

مشخص نیست چگونه یک دده و شیخ قزلباش توانسته به این مکان آمده و به تعلیم و تربیت و گسترش عقاید خویش بپردازد. احتمالا ، حسن دده از قزلباشهای بلغارستان بوده که برای تبلیغ دینی به بار آمده بود. هم اکنون نیز قزلباشها در بلغارستان وجود دارند. سلاطین  عثمانی از قزلباشها و حمزویها در غرب قلمرو حکومت برای جهاد با دشمنان و تبلیع دین استفاده می کردند ، هر چند در شرق این حکومت ، قزلباشها دشمن امپراطوری بشمار می آمدند. در بار ، دو مسجد تخریب شده است که دو نفر آلبانیایی مقیم امریکا پول بازسازی آن را تقبل کرده اند . معماری شهر قدیمی بار هویت اسلامی دارد. بازار و مسجد و خانه های سنتی در کنار یکدیگر قرار دارند. جمعیت مسلمان نشین بار در قسمت قدیمی شهر ، آلبانی تبارهای مسلمان  می باشند.

در بار با صادق از اعضای تکیه خلوتیه دیدار می کنم . او مشاور اقتصادی شهردار اولچین است . وی می گوید که در بار تکیه و خانقاهی دارند که به صورت نیمه علنی فعالیت می کند. وی با همراهی دوستانش ، مشغول آماده سازی بازسازی مساجد بار هستند و کمی هم فعالیت ادبی و اجتماعی دارد. با صادق بحثی در باره نقش امام در تشیع و نقش شیخ در تصوف دارم.

قدی میترین سکنه شهر بار ، درخت زیتون 2000 ساله آن است ، این درخت سمبل قدمت شهر و همچنین سمبل درآمد مردم است . رومیها آن را کاشته اند و بر این مورد هم مدارک تاریخی وجود دارد. مردم اکثرا باغ زیتون دارند. بار در گذشته های دور ، قلمرو امپراطوری روم غربی بود. در بار با تنها سکنه یهودی شهر ، گای دوست  صادق آشنا شدم .  با ” گای ” در باره عرفان یهودی و عرفان اسلامی صحبت می کنیم . او تصوف و عرفان اسلامی را از نظر مفاهیم خیلی نزدیک به عرفان یهودی ” حسیدی ” می داند می گوید : بین یهودیان و مسلمانان شباهتهای بیشتری وجود دارد تا مسلمانان و مسیحیان .

چیزی از عرفان یهودی نمی دانم . ولی سخنان گای من را به مطالعه بیشتر این عرفان فرامی خواند. حسیدی ، شکلی از عرفان یهودی است  و  به دو دوره  قدیم و جدید تقسیم می شود. حصیدیهای قدیم متاثر از اخوان الصفا هستند و در دوره نسبتا معاصر است که آیین ” کابلا” ، گرایش دیگری از عرفان یهودی شکال می گیرد. برخی از حصیدیهای معاصر معتقد به ظهور نجات بخش هستند و یک عده معدود حتی مهدی (ع) را نیز به عنوان نجات بخش یاد می کنند. بسیاری از حصیدییها ، صهیونیسم را قبول ندارند و پیدایش صهیونیسم را عامل تاخیر در ظهور نجات بخش می دانند. آنان معتقدند سرزمین فلسطین متعلق به عربها است و اصلا چیزی به نام حکومت یهودی وجود ندارد. این حصیدیها یک نماینده در بین جنبش حماس دارند. آنها می گویند برای یهودی مومن رفتن به مسجد الاقصی حرام است .  شارون چون کمونیست بود به بالای دیوار و صحن بیرونی مسجد الاقصی رفت تا مسلمانها را تحریک کند. این نقطه شروع انتفاضه و واکنش مسلمانان به حرکت شارون بود. حصیدیها در نیویورک ، تشکیلات قدرتمندی دارند و برخی از آنها از مخالفین رژیم صهیونیستی می باشند. البته آیین کابالا نیز پیچیده است ، برخی از گرایشهای کابلا ، شرک آمیز است و به تجسد خداوند معتقدند . مادونا خواننده معروف امریکایی هم اخیرا به این نوع کابلا گرویده که صرفا جنبه تبلیغاتی دارد و اصلا عرفان نیست ، بلکه نوعی شیطان پرستی با رنگ و صورت یهودی است . ولی آیین کابلا به شکل توحیدی نیز مطرح است و این بخش توحیدی از اسلام ، تاثیراتی گرفته است ، کتاب گراهام شولوم در باره نحله های عرفانی در دین یهود ، به شکل عالمانه ای در این باره بحثهایی دارد.

شهر دیگر مسلمان نشین مونته نگرو ، اولچین است که نزدیک به 90 درصد آن مسلمان می باشند. اولچین بندر زیبایی است . ساحل شنی 13 کیلومتری اولچین معروف است . هم اکنون نیز یک مسجد تخریب شده در بندر است که مسلمانها قصد بازسازی آن را دارند. در نزدیک ساحل یک مزار متعلق به یک صوفی و 5 مزار در بالای تپه مشرف به بندر اصلی وجود دارد. صادق تعریف می کند چگونه دولت مونته نگرو در سالهای گذشته ، تمامی 5 مزار را تخریب و صاف کرد و بر روی آنها چند  واحد بزرگ ساختمانی ایجاد کرد. ولی این ساختمانهای  مسکونی بزرگ بر اثر رانش زمین ترک خورده و در نتیجه دولت ناگزیر شد تا ساختمانها را تخریب کند. افرادی هم که در ساختمانها می زیستند ، به مریضی ها و بلاهای گوناگونی دچار شدند. صادق به مقدس بودن مزارها معتقد است و این حادثه را کرامت می داند. با  صادق به زیارت مزار ی می رویم که در کنار ساحل دریا قرار دارد. صادق می گوید :” اساس تصوف محبت اهل بیت (ع) است . بدون این که تصور دقیقی از عاشورا و شهادت امام حسین ( ع ) داشته باشیم ، نمی توان به قلب اسلام راه برد.  صوفیانی که در این منطقه زیسته اند ، اهل نبردو جهاد علیه دشمنان اسلام بودند . حتی بکتاشیها که به شریعت مقید نیستند ، سهم بزرگی در دفاع از مسلمانها ایفا کرده اند.”

اولچین شهری مسلمانان نشین است . اولچین به معنای دزد دریا می باشد، این بندر کوچک ساحلی ، مدتها پناهگاه دزدان دریایی بوده است . در تابستان جمعیت این شهر 50 هزار نفری دوبرابر می شود . همه جا با موج جمعیت مسلمان آلبانی تبار  از کوزوو و بوسنی روبرو می شویم . ترکها در شهر چندین مدرسه و مرکز آموزشی ایجاد کرده اند. در اولچین با شیخ آردی از طریقت قادریه ملاقات می کنم . تکیه او در پریزرن است وی با خانواده  برای استراحت تابستانی به اولچین می آید. شیخ آردی از مفهوم اهل بیت (ع) در نظام هستی برایم سخن می گوید . وی پنج تن آل عبا را به محور های جهان تشبیه می کند و  می گوید  همه عالم هستی در پرتو فروغ این پنج تن است . وی چیزهای عجیبی هم برای گفتن دارد ، از جمله این که درجریان بمباران ناتو علیه صربها ، 19 کشور در عملیات ناتو شرکت کردند و این که صربها 72 روز با کوزووییها جنگیدند تا این که از کوزوو عقب نشینی کردند. شیخ  به رمزی و سمبلیک بودن اعداد 19 و 72 اعتقاد داشت و در تحلیهای سیاسی اش هم از آنها استفاده می کند. شیخ آردی می گوید که اکثر اعضای ارتش آزادیبخش کوزوو از پیروان طریقتها بودند و صربها به همین علت ، به تکیه ها و خانقاهها حمله کردند.

در مسیر اولچین به آلبانی با کمک مراد به  روستای ” اوستورس ” در ناحیه مرزی مونته نگرو – آلبانی می روم . پدر مراد ، کریم کاناچی ، شیخ طریقت است و خود مراد هم در بورسا ، مشفول تحصیل در زمینه علوم اسلامی است و در حال نوشتن رساله کارشناسی ارشد می باشد. در روستا به دیدن تکیه می رومو در حیاط تکیه ، مزار نیاکان شیخ کریم از 300 سال قبل است . بر تمامی قبرها ، تصویر مهر حضرت سلیمان یا ستاره داود با تصویر شمسیه سمبل خورسید  منقوش است . از شیخ در باره قدمت سنگ مزار ها سوال می کنم. می گوید این سنگها از 300 سال گذشته تغییر نیافته اند و اصل هستند. از دو  ستاره داود و شمسیه بر تمامی 5 یا مزار متلق به اجداد شیخ کریم استفاده شده است. سوالی برایم مطرح می شود ، چگونه ستاره داود در نمادهای اسلامی حضور دارد؟

تمامی اجداد شیخ کریم در کنار تکیه دفن هستند و او به عنوان پسر بزرگتر ، وظیفه ادامه راه پدران خویش و سرپرستی تکیه و قبرستان را به عهده دارد. در خانه شیخ کریم با مادر و زن و فرزندانش آشنا می شوم . شیخ می گوید که در حدود 320 سال قبل اجداد او اسلام را پذیرفتند . خانه شیخ کریم، نمونه خانه آلبانی تبارها است . مجموعه ای از چند خانه اقوام و خویشان که از طریق دیواری با دیگر خانه های همسایه جدا می شوند. شیخ کریم در هنگام صحبت از ارتباطات خود و بویژه پدرش ، شیخ جمالی ، با مرحوم شیخ فیض الله حاجی بایریچ ؛ شیخ تکیه سنان در سارایوو می گوید و  او را به عنوان یک انسان عارفی بزرگ می ستاید. فیض اله حاجی بایریچ ، مترجم دو دفتر مثنوی از فارسی به بوسنیایی است وی در سال 1992 میلادی فوت کرده است. این روستا آخرین نقطه ای است که ارتباط تصوف بوسنیایی را با تصوف آلبانی نشان می دهد. هنگامی که مشغول خوردن قهوه هستیم ، دو نفر از مریدان شیخ می آیند ، شیخ به آنها می گوید بروند وقت دیگری بیایند. از شیخ می پرسم ، ما مزاحم خلوت او با مریدانش نشده ایم ؟ شیخ پاسخ می دهد : او همیشه در دسترس مریدان است و آنها برای گرفتن دستورالعمل برای عبادت و ذکر و شنیدن راهنماییهای اخلاقی پش او می آیند و معمولا مریدان در ساعتهای مختلف روز برای ارشاد و کسب دستوارالعمل های لازم می آیند. هفته ای یک بار هم مراسم ذکر در خانه دارند.

Show More

Komentariši

Vaša email adresa neće biti objavljivana. Neophodna polja su označena sa *

Back to top button
Close
Close