سفرنامه جنوب بالکان

بخش دوم-آلبانی

در مسیر آلبانی با شیخ کریم و مراد به ارتفاعات بالای مرزی می رویم  تا از بالا به دریاچه اسکودار ، دریاچه مرزی مونته نگرو – آلبانی نگاهی کنیم . منظره زیبایی است . دریاچه در میان کوهها و شهر اسکودار قرار دارد. دورادور دریاچه اسکودار در حدود 200 کیلومتر است. در راه با یک زوج انگلیسی برخورد می کنیم . آنها با خوردروی شخصی عازم جشنواره کولیها در شهر نیش می باشند و به دنبال جاده مرزی می گردند. این زوج انگلیسی از آلبانیایی ها در هراس بوده و به دنبال راهی دیگر می گردند تا به صربستان بروند. راه نزدیک برای آنها ، گذر از آلبانی به مقدونیه و سپس صربستان است .  از تبلیغات منفی صرب و از جنایات آنها علیه مسلمانان آلبانیایی می گویم . استیو ، جوان انگلیسی هیچ اطلاعی در باره کوزوو و آلبانی ندارد. می گوید که کوزوویها ، صربها را خانه هایشان بیرون کرده اند و بسیاری از آنها را کشته اند! به او کمی تاریخ یوگسلاوی و موقعیت آلبانی تبارها را توضیح می دهم . می گویم  صربها ، آلبانیاییها را انسان نمی دانستند و آنها را در ردیف حیوانات می شمردند. بدترین تحقیرها در یوگسلاوی نسبت به مسلمانان آلبانیایی بود. صربها در سال 1999 میلادی ، طی 70 روز بیش از 12 هزار مسلمان کوزوویی را کشتند ، مشابه نسل کشی که در بوسنی و هرزگوین بود ، منتها  این نسل کشی را در بوسنی در مقیاس وسیع تر انجام دادند. ادامه می دهم : اتفاقا آلبانیاییها از نظر اخلاقی و حفظ ناموس دیگران در منطقه معروف هستند و بهتر است چند روزی را در آلبانی بسر ببرند. با این حال او تعجب خود را از دیدن من به عنوان یک ایرانی در منطقه مرزی مونته نگرو – آلبانی ابراز می کند.

در مرز آلبانی ،یک  نفر از دوستان آلبانیایی صادق منتظرم است تا راهنمایی من را در اسکودار بگیرد.  با کمترین تشریفاتی از مرز رد می شوم . طاهر دوست آلبانی ایم از منتقدان سر سخت دولت فعلی آلبانی و بشدت مخالف کمونیسم می باشد. از مرز تا شهر اسکودار راهی نیست ، به فاصله 20 دقیقه ای به شهر اسکودار ، طاهر از وضعیت کاری خویش می گوید. در طول راه ، متوجه سنگرهایی گنید مانندی می شوم . حداقل 10 عدد را می بینم . طاهر م یگوید اینها در زمان انورخوجه برای مقابله با بمبارانهای احتمالی ساخته شد و یکی از مهمترین طرحهای انورخوجه بود. در طول دوره کمونیستی بیش از 6 هزار سنگر بتونی ساخته شد. بعدا که  فرصت دیدار  یکی از این سنگرها را می کنم متوجه می شوم ، این سنگرها دو نوع کوچک برای بچه ها با ابعاد تقریبی 30 مترمربع و بزرگ با ابعاد 40 مترمربع بودند. این همان سنگرهای معروف انورخوجه است . سنگرها مانند گنبد مسجد بر روی زمین قرار گرفته اند. این سنگرها اکنون لانه سگان و محل بازی بچه ها و نشان بی خردی انورخوجه است.

با تاکسی به اسکودار می رویم . از راننده می پرسم نظرش در باره انورخوجه چیست؟ سکوت می کند. آنگونه که طاهر برایم نقل می کند ، ترس از حکومت انورخوجه همچنان  وجود دارد. اسکودار دردوره عثمانی ، بزرگترین پادگان نظامی منطقه بالکان بود و در آن دوره به دلیل نزدیکی به کوزوو و مونته نگرو اهمیت فوق العاده ای داشت . اسکودار در شمال آلبانی است و از نظر سنتی در طول دوره انورخوجه  محل اجتماع ناراضیان سیاسی و شهر مغضوبی بود. شهر بشدت فقیر است ولی با این حال امواج جهانی شدن این شهر فقیر آلبانی را هم در برگرفته است ؛ بانکهای خارجی ، کافه اینترنت و سیستم کارت اعتباری .

دو روز در اسکودار می مانم . در این مدت  به سه تکیه سری زده و بویژه با دوست آلبانیاییم طاهر مباحثه طولانی در باب زبان ،دین و هویت و مسایل سیاسی داریم . طاهر ؛ خود را محور حرکتهای سیاسی اسکودار می داند و می گوید باید از طریق زبان به احیای هویت آلبانیایی و مبارزه با کمونیستها پرداخت که 95 درصد کادر سیاسی کشور را در دست خود دارند. طاهر از اسلام اطلاعات زیادی ندارد . شیفته احیای گویش گگ در زبان آلبانیایی است. از وهابیها می گوید و این که اکثر فعالیتهای مساجد دست جوانان وهابی است و وهابیها به روابط سنتی مسالمت آمیز مسیحیان و مسلمانان آلبانی صدمه می زنند. از 4 میلیون جمعیت آلبانی ، 70 درصد مسلمان و 30 درصد مسیحی و عمدتا کاتولیک هستند. بین کاتولیکها و مسلمانها ، وحدت و توافق ملی وجود دارد.  امام اصلی شهر هم فارغ التحصیل دانشگاه اسلامی مدینه است و بطور طبیعی اکثر جو.انانی که به عربستان سعودی یا مصر برای تحصیلات دینی رفته اند ، وهابی بازگشته اند.

طاهر در آرزوی احیای گویش ” گگ “است. این گویش در نواحی شمال آلبانی رایج است . در دوره کمونیستی ، انور خوجه گویش ” توسک ” را به عنوان زبان ادبی ترجیح داد . بیشتر مخالفین دولت کمونیستی که به امریکا مهاجرت کرده بودند ، از طریق نوشتن به گویش ” گگ ” به فعالیت می پرداختند و این را نوعی مخالفت با انورخوجه تلقی می کردند. در این زمینه مسیحیان و مسلمانان شمال آلبانی هم عقیده اند و می گویند باید به احیای این گویش پرداخت . از طاهر به جز احیای زبان و هویت ، برنامه دیگری برای بهتر شدن زندگی مردم اسکودار نمی بینم . طاهر مترجم و شاعر است و البته عصبی است می گوید که تهدیدهایی از طرف کمونیستها شده و احتمالا می خواهند به نوعی او را از بین ببرند. موقعی که با هم در قهوه خانه مشغول صحبت هستیم ، به اینور و انور نگاه می کند و اطراف را می پاید. ولی معلوم است مشکل طاهر بیشتر تنهایی  و یا توهم او است .  وقتی در پریشتینا از چند نفر در باره رواح گویش گگ می پرسم ، می گویند گویش توسک ، معیار و استاندارد زبانی در آلبانی شده و  ظرفیتهای آن بالا است ولی گویش گگ ، ساکن و ایستا باقی مانده و فهم آن برای نسل جدید دشوار است.

مهمترین دشمن طاهر ، اسماعیل کادری ، نویسنده و رمان نویس مشهور آلبانیایی است . کادری ( یا به تلفظ آلبانیایی کًدٌری ) ، از دوران کمونیستی انور خوجه ، نویسنده بزرگی است. بزرگترنی رمان نویس آلبانی ، لاییک و البته فرصت طلب سیاسی. اکنون مخالفت کمونیسم انور خوجه است ولی زمانی طرفدار پروپاقرص خوجه بود.  شعر معروف او در مدح انور خوجه چنین آغاز می شود :

کوهها ، کوهها ، کوهها

در انتظار

حزب کمونیست آلبانی  اند

تا بپاخیزند

کادری عضو بلندبالای حزب کمونیست بود و جمله معروفی خطاب به انورخوجه دارد : ” در حزب با تو بودن بهتر ازهر گونه لذتی است . ” نوشته های کادری ضد دینی با مزاج لاییسم فرانسوی است و او ادبیات دینی را ادبیات همجنس بازان می خواند. اخیرا در نوشته ای ، ادبیات صوفیانه و عرفانی را ادبیات همجنس بازانه خوانده است. انورخوجه تلاش زیادی برای مشهور کردن کادری کرد و در زمان او با هزینه حزب کمونیست ، کتابهای کادری به فرانسوی ترجمه شد. بعد از فروپاشی کمونیسم ، به ناگهان کادری  یادش آمد که آزادیخواه و ضد کمونیست بوده است و در دوره ای مجموعه اشعاری در انتقاد از رژیم کمونیستی سروده ولی رژیم اجازه نشر این سروده ها را نداده است . بدینگونه کادری باردیگر به عنوان روشنفکر منتقد بعد دوره انور خوجه ، تبدیل به سمبل ادبی آلبانی شد و  بتدریج کمونیستهای سابق نیز به حمایت از او برخاستند. حال کادری دیگر رمان نویس بزرگ ” خلق و حزب کمونیست ” نیست ، بلکه یک رمان نویس ” آزادمنش  و دموکراتیکی ” است که تمامی عمرش را به خاطر آزادی در فشار و تعقیب رژیم کمونیسم گذرانده است . دست کادری ، در تعقیب و آزار روشنفکران ناسیونالیست و مذهبی دوران انور خوجه آلوده است ولی چون دولت کنونی آلبانی با 95درصد کمونیستها ، نویسنده و روشنفکر بزرگی ندارد و چون کمونیستها همجنان قدرت را در دست دارند ، بار دیگر از کادری به عنوان سمبل ادبی استفاده می کند. امسال هم در آلبانی سال کادری اعلام شده و دولت تلاش زیادی دارد تا یک نوبل ادبی به  کادری تعلق بگیرد و کمونیستهای سابق هم در اقصی نقاط فرنگستان در صدد ” لابی کردن ” برای کادری می باشند.

کادری در بین مردم و روشنفکران ناسیونالیست ضد کمونیست و مذهبیها ، جایگاهی ندارد. تمامی هم و غم طاهر هم مبارزه با کادری است ، او می گوید اگر کادری بی آبرو بشود ، اگر روشنفکران دیگر آثار خوب منتشر کنند ، کمونیستها ضربه بزرگی می خورند. می گویم پس چرا به تیرانا نمی رود و مبارزه خود را آنجا انجام نمی دهد. چرا خود را در این شهر محبو س کرده است ؟ می گوید اسکودار به او نیاز دارد. سخنان طاهر ، شباهتای زیادی به یکی از دوستان هموطنم دارد.  می گویم آلبانیهاییها ، ناسیونالیسم قوی دارند فکر نمی کند او باید بیشتر به دموکراسی ، دین ، آزادی و معنویت بپردازد؟ او می گوید : در آلبانی مبارزه برای هویت ملی اولویت دارد. می گویم شماها که هویت ملی دارید . دیگر چه از هویت ملی می خواهید؟ آخرش کجاست ؟ به جای مبارزه با کادری ، بروید خودتان کتاب بنویسد و مثلا شناخت خودتان را از جهان اسلام گسترش دهید . زبان که همه چیز نیست . از او در باره دین و تفکرات معاصر دینی سوال می کنم ، کسی را از معاصرین نمی شناسد. به نام روشنفکران ایرانی و ترکیه اشاره می کنم ولی او آنها را هم نمی شناسد. می بینم که طاهر در شرایط دیگری فکر می کند و به سخن دیگران هم اعتنایی ندارد. شرایط او هم سخت است .

در اسکودار ، به تکیه خلوتی شیخ ادریسی سری می زنم . شیخ ، فردی مسن است و با اشتیاق برایم از تاریخ تکیه و فعالیتهایش می گوید. از شیخ می پرسم چند روز هفته تکیه فعال است . می گوید : هفته ای یک بار . هر پنجشنبه برای ذکردسته جمعی حاضر می شوند. می گویم  بقیه اوقات چی ؟ می گوید که معمولا در تکیه باز است ولی فعالیتی ندارد. وی بازنشسته است و منابع مالی ندارد تا بتواند تکیه را فعالتر کند.. شیخ ادریسی برایم نشان می دهد چگونه در مراسم ذکر به کارهایی نظیر فرو کردن سیخ در شکم و صورت و زبان می پردازند. می گویم بابا رجب ، رهبر سابق بکتاشیها نوشته که این مسایل از تاثیرات آیین شمن در تصوف است و به اسلام ارتباطی ندارد. شیخ می گوید : اینها برای نشان دادن قدرت روحی و قدرت دین لازم است .

تکیه دیگر تکیه زنانه  ” باجالیق ” در کنار پل قدیمی اسکودار ، تنها تکیه طریقت خلوتی مخصوص زنان است . تکیه همه روزه از ساعت 9 تا 12 ظهر باز است و معمولا در این مدت ، زنان ؛ برای زیارت قبر، روشن کردن شمع ، درخواست دعا و ورد به این تکیه می آیند. شیخ تکیه ، خانمی به نام شیحو است . پدر و اجداد این خانم در مزار نزدیک به تکیه مدفون اند . همگی شیخ بودند. پدر خانم شیحو ، در زمان انور خوجه به زندانهای طولانی محکوم شد. او یک بار به خاطر روزه گرفتن ، به زندان محکوم شد و هر بار هم که از زندان آزاد شد ، به فعالیت تکیه و زندگی دینی خود ادامه داد. در داخل تکیه مزار قاسم علی سلطان و پسرش عزیز  است که در اصل عرب و مهاجر بودند و برای تبلیغ دین به این منطقه آمده بودند .  ماجرای فوت شیخ نیز غم انگیز است . شیخ علی حدود 500 سال قبل در این مکان می زیسته است .

می گویند شیخ علی زمانی عازم تکیه بوده و چند نفر آمده از وی می خواهند تا بر سر مرده ای بیاید و تلقین بخواند. شیخ علی بر سر مرده می آید و تلقین می خواند. پس از خواندن تلقین  پوشش صورت مرده را باز می کند تا چهره متوفی را ببیند . مرده کسی جز پسر 14 ساله او نبود و در همان دم ، شیخ نیز جان را به جان آفرین تسلیم می کند. مزار این دو به گفته اهل محل و خانم شیخ ، برکت داشته و بسیاری از مردم مریض برای شفای بیماریشان به تکیه می آیند و شمعی روشن می کنند. در تمامی دوران کمونیسم این مزارها بسته بود و مردم برای زیارت مزارها ناگزیر بودند ، پولی به نگهبانان تکایا و مزارها بدهند. وقتی از تکیه دور می شوم ، صورت مهربان این خانم شیخ از نظرم دور نمی شود.

تکیه سوم در بخش فقیر نشین شهر و از آن کولیهای مسلمان است . خادم تکیه می گوید :که مراسم آنها پنجشنبه ها برقرار است ولی غریبه ها حق ورود ندارند. خادم در اتاقی دراز کشیده و خود را باد می زد. هوا گرم و تفتیده است . در هر سه تکیه ، در و دیوار پر از عکسهای منسوب به اهل بیت (ع) است .  شیخ ادریس می گوید که صوفیها همه علوی هستند و اصلا تصوف مربوط به خاندان علی (ع) است .

جوانان اکثرا در کافه اینترنت ، جمع می شوند. اینترنت تنها احساس آزادی واقعی  است که آنها احساس می کنند.  شهر ، بی تحرک بنظر می رسد . اقتصاد شهر ویران و ساختمانای کهنه و چندین کارگاه صنعتی متروکه در شهر دیده می شود . پیاده روها و خیابانها  وضعیت درستی ندارند. یک در میان اسفالت خیابانها تخریب شده است. یکی نقل می کند که در هنگام شورش سال 1997 میلادی ، مردم به کارخانه ها ریختند و همه چیز را غارت کردند. بدین ترتیب ، تنها کارخانه مهم اسکودار ، کارخانه نساجی و بافندگی ، دیگر وجود ندارد و تنها ساختمان بزرگ خالی از آن برجای مانده است . مشکل بیکاری نمایان است . دخترها و پسرها با هم دوستی و معاشرت می کنند ولی بندرت دست همدیگر را می گیرند. دوبار به کافه اینترنت می روم  تا سری به اخبار بزنم . اکثر جوانها ، در اینترنت به دنبال آینده می گردند. همه را می بینم که به دنبال چت کردن می باشند.

در هتل ” روسافا ” اقامت دارم. زمانی این هتل 3ستاره بود ولی اکنون حتی ستاره ای ندارد. نه آب درست و حسابی و نه برق. تخت هتل قدیمی و ملافه آن از کهنگی به زردی گراییده است. مردم در  شبانه روز بیش از 8 ساعت برق ندارند و مقابل هتلها و ساختمانهای دولتی ، موتورهای برقی است تا در صورت قطعی برق از آنها استفاده شود.

با وجود این همه کمبود ، طاهر ول کن نیست و بحث زبان را مهمتر از هر چیز دیگری برای آلبانی می داند. از او می پرسم ، چگونه مردم توانسته اند از هویت خویش دفاع کنند ؟ چگونه اخلاقیات باقی مانده است ؟ در کشوری که اخلاق  ، معنویت و دین در دوره کمونیستی به مقدار زیادی صدمه دیده ، چگونه این مردم توانسته اند هویت ملی و اخلاقی سنتی را حفظ کنند؟

طاهر می گوید شاید پاسخ این سوال در ” قانون ” نهفته است . کانون ( تلفظ آلبانیایی ) یا قانون ، که در حدود 500 سال قبل توسط اسکندربیگ تدوین شده است، مجموعه ای از قواعد و اصول اخلاقی و حقوقی و مناسبات اجتماعی است و حق  اساس روابط و زندگی اجتماعی مردم را تعیین می کند.  قانون بر حفاظت از نهاد خانواده ، زن و شرافت و منزلت اجتماعی تاکید دارد. بخش عمده ای از این قانون  ازدوران ایلیرها به ارث رسیده است و ویژگیهای دوران پدرشاهی را منعکس می کند. تمامی روابط اجتماعی در قانون اعم از انتقام ، ارث ، ازدواج ، طلاق و غیره در آن توضیح داده شده است . تدوین قانون توسط مسیحیان فرانسیس کن و اسکندر بیگ صورت گرفت . زمانی که دولت عثمانی بر آلبانی حاکم شد، سیستم قانونگذاری دوگانه بود.  قانون اسلامی برای مسلمانان اجرا می شد و مسیحیان تحت حکومت حکومت عثمانی اجازه داشتند  به قانون کلیسای ارتدوکس و یا این کتاب قانون رجوع کنند. در این بین ، کاتولیکهای آلبانی به دلیل عرق وطن پرستی ایلیری ، مایل به استفاده از قانون ارتدوکسی نبودند و به جمع آوری و تدوین قانون قدیمی ایلیرها پرداختند . اسکندربیگ ، قهرمان ملی آلبانی که از اسلام برگشته و عثمانیها را شکست داده بود ،  نام ” گیرگی کاستیورتی ” را برای خود برگزید و دوباره مسیحی شد. وی این قانون را در قرن پانزدهم میلادی به عنوان اساس سیستم حقوقی تعیین کرد.

قانون بر وفاداری ، عدم خیانت ، هم پیمانی و شرافت زن و بکارت او قبل از ازدواج تاکید دارد و چنانچه زنی قبل از ازدواج باکره نباشد و یا زنی به شوهرش خیانت کند ، توسط پدر یا برادر خود به قتل می رسد . بحث بکارت زن و حق انتقام بر اساس قانون ، دو موردی است که از نظر قانون موجب شرافت و عزت یک خانواده در جامعه می شود. در مورد انتقام نیز ، قانون دست فرد را بازگذاشته تا بتواند انتقام خود را بگیرد. ولی قانون در این مورد هم جزییات را مشخص می کند ، از آن جمله که فرد حق ندارد ، برای انتقام فرد را در خانه اش بکشد. باید این عمل در بیرون از خانه صورت گیرد. مرد حق ندارد در صورت انتقام گیری ، به لباس و سلاح او دست بزند. فرد انتقام گیرنده باید به خانواده مقتول شخصا اطلاع بدهد که آن فرد را کشته است . بحث هم پیمانی برای انتقام ” جاکماری ” نام دارد. اگر فردی با فرد دیگری هم پیمان شود ، تعرض به یک فرد مساوی با تعرض به فرد هم پیمان نیز است .  جاکماری برای انتقام بکار می رود. مفهوم دیگری به نام ” بسا ” وجود دارد . بسا به مفهوم شرافت است و اگر فردی ، بگوید فلان شخص تحت بسای من است ، هیچ کس به شخص مورد نظر حق تعرض ندارد و این بسا برای افراد هم پیمانی و تشخص ببار می آورد. زن در جامعه آلبانی بسا است و اگر فردی به یک زن آلبانیایی تعرض و یا توهین کند ، به معنای زیرپاگذاردن بسا و شرافت آن زن و خانواده اش است .

در دوره اسلامی ، برخی از بخشهای قانون با قانون شریعت خود را تطبیق داد ، ولی جالب این که آلبانیاییهای کاتولیک و مسلمان ، هر دو به قانون وفادار می باشند و این قانون نقش مهمی در هویت ملی آلبانیایی و وحدت مردم علیه دشمنان و حفاظت از خانواده داشته است . طاهر می گوید بیش از 30 هزار مرد در آلبانی وجود دارد ، که از ترس انتقام (جاکماری ) از خانه خارج نمی شوند. از آنجایی که از دویست سال قبل ، یک جمعیت آلبانی تبار در سیسیل زندگی می کند ، بعید نیست که پیدایش مافیا در این جزیره با قانون ارتباط داشته باشد. مافیا در سیسیل ابتدا برای انتقام و حفظ حرمت زنان بوجود آمد و بعدها شکل مخوفی را بخود گرفت .

پرچم آلبانی به شکل عقاب سیاهی است که در زمینه سرخ رنگی نقش بسته است . اکثر جوانان پوششان بدین ترتیب است : شلوار سیاه و پیراهن سرخ . خانمها این مدل را به دو شکل شلوار و یا دامن سرخ و پیراهن مشکی دنبال می کنند. شاید 50 درصد جوانها ، پوششان ” ناسیونالیستی ” است. در اسکودار جمعا 10 دختر با حجاب را در شهر دیدم و آن هم به فاصله دو  روز. البته این ارزیابی شتابزده است .

آلبانی از کمونیسم بسیار صدمه دیده است . از نظر اقتصادی جزو فقیرترین کشورهای اروپا است و از نظر فرهنگی ، عقب افتاده است.  فقر فرهنگی در همه ابعاد زندگی آلبانیاییها مشهود است . اطلاعات مردم از جهان خارج بسیار کم است . این فقر فرهنگی با تعصب و غرور ملی مردم به هم آمیخته است و مردم در پشت این غرور ملی ، فقر و عقب ماندگی ناشی از حکومت انورخوجه را پنهان می کنند. در آلبانی بیش از 400 تکیه وجود دارد. در تیرانا ، شیخ علی ، شیخ جوان تکیه خلویته به من می گوید که او شخصا از 280 تکیه دیدار کرده است و فهرست این تکایا را در اختیارم قرار می دهد. در دوران انور خوجه بسیاری از روشنفکران ، صوفیها و روحانیون مسیحی و مسلمان به مجازات اعدام و زندانهای طویل مجکوم شدند.  در دوره انور خوجه به  سال 1957 قانون ممنوعیت دین تصویب گردید! خشن ترین و ابتدایی ترین شکل کمونیسم استالینیستی در آلبانی بود. کمونیسم آلبانی کاملا متفاوت با شکلهای دیگر کمونیسم در بالکان بود و انورخوجه با ممنوعیت دین ، بزرگترین زندان تاریخ معاصر را بوجود آورد.  تکیه ها و حتی مقابر و مزار شخصیتهای روحانی تنها پناهگاه دینی و معنوی مردم بودند. شیخ علی می گوید : همه جا در همه تکیه ها ، سخن از اهل بیت (ع) است . همه جا عکسهای منسوب به امامان نصب است. او می گوید در آلبانی دو گروه صوفی وجود دارد. یکی صوفیان در چارچول اسلام اهل سنت و شریعت که شامل طریقتهای خلوتی ، سعدی ، رفاعی ، قادری و نقشبندی می گردد و دیگر  بکتاشی ها که خود را از دیگران جدا کرده و خود را شیعه می نامند ولی تابع شریعت نیستند. قانون اساسی آلبانی بکتاشیها را به عنوان یک دین جدا مورد شناسایی قرار داده است .

در آلبانی ، بکتاشیها از نظر فکری در گذشته ، مقام و جایگاه ویژه ای دارند. نعیم فراشی بکتاشی نویسنده و شاعر بزرگ اواخر قرن نوزدهم میلادی ، پدر ادبیات مدرن آن کشور است . وی مرثیه  بلندی تحت عنوان کربلا دارد که در حدود 300 صفحه است و از زیباترین متون ادبی و حماسه ای در باره عاشورا است . برادران فراشی همگی  بکتاشی بودند . نام روشنفکران برجسته آلبانیایی و کوزوو با طریقتها و بویژه بکتاشی پیوند خورده است . تکیه خلوتی و تکیه بکتاشی تیرانا با نهادهای فرهنگی کشورمان ارتباط دارند. بنیاد قرآن کریم با تکیه خلوتی همکاری دارد و رایزنی فرهنگی نیز با بکتاشیها فعالیت دارد. بابا رشاد ، رهبر طریقت بکتاشی در جهان در تیرانا به من می گوید که سه بار به ایران رفته است . در تکیه بکتاشی تیرانا ، مجسمه ای منسوب به حضرت علی (ع) است که طول آن 4 متر می باشد. در کنار آن نیز مجسمه ای از حاج بکتاش است . می گویند بکتاشیها ، مشروب الکلی هم مصرف می کنند و آن را در موقع پذیرش مرید به وی می دهند. مشهور است که معمولا در تکیه های بکتاشی به تازه واردین الکل تعارف می کنند ، ولی به من چیزی تعارف نشد و در دیداری که از تکیه های بکتاشی در تیرانا و جاکوویتسا در کوزوو و تتوا در مقدونیه داشتم ، بسیاری ازمطالب در باره زندگی لاقید بکتاشیها را دروغ پردازی دانستم . البته در بین بکتاشیها ، افراد زیادی شریعت را رعایت نمی کنند.  بکتاشیها روح نظامی گری دارند و داخل تکیه سلسله مراتب مریدان به صورت نظام طبقه بندی شده و برخی از آداب این طریقت تنها برای خواص بکتاشیه قابل درک است . بکتاشی ها ذکر ندارند و بیشتر با یکدیگر به مباحثه می پردازند و جمع و محبت دارند. در جلسات پیش هم نشسته و به یاد آوری مصایب اهل بیت ع می پردازند. طریقت بکتاشی یک تشکیلات مخفی با گرایشات افراطی شیعی است.  در قشون عثمانی واحد ینی چری ، واحد برگزیده قشون عثمانی عمدتا از بکتاشیها بود ند. بکتاشیها معتقدند که انسان واقعی باید پیرو امام علی (ع) باشد ، هم  باید عارف بود و هم مجاهد . بکتاشی ها معتقد به این هستند هر دوره امام خوی شرا دارد و همه امامان و جانشینان صورتی ذاز امام علی ع هستند و به عنوان نمونه بابا رشاد را امام علی زمان می دانند. نکته دیگر بکتاشی ها خود را از مسلمانان اهل سنت جدا می دانند. اصولا معتقدند به دلیل شهادت امام علی ع در مسجد نباید به مسجد رفت و اسلام واقعی را آنها دارند و بقیه انحرافی است.

در آلبانی 95 درصد حاکمیت دست کادر کمونیستهای سابق است و نیروهای مستقل بشدت تحت فشار هستند. مبارزه کمونیستها با دین ، صدمات جبران ناپذیری بر فرهنگ و اعتقادات مردم زده است . دین به شکل سنتی در روستاها تا حدی باقی مانده است . تکیه های صوفیانه ، نقش مهم در پاسداری از دین دارند و خود نهاد توصف در آلبانی ، با هویت ملی آلبانی در ارتباط است و ذکر و گردهمایی ها تکایا ، نقش اجتماعی مثبتی بازی می کنند. ولی تکیه ها جوابگوی انتظارات مردم از دین نیستند و حتی  برخی از تکیه ها به ترویج خرافات و باورهای غیر دینی می پردازند. بکتاشیها از آن جمله هستند . دین به شکل اجتماعی و فرهنگی حضور ضعیفی در آلبانی دارد و لذا این خلا ، به رشد وهابیت کمک می کند. وهابیها در عرصه انتشارات کتابهای دینی فعالند و  بتدریج در بین جوانان رشد می کنند. تکایا علیرغم حفظ معنویت دینی خود موجد ترویج خرافاتی شده اند.

سالی بریشا ، رییس جمهور  و چند نفر از همفکران او بهتر از سایر سیاستمداران سابق کمونیستی هستند. خبری از نیروهای روشنفکر مذهبی نیست . تصوف بیشتر در سطوح پایین جامعه گسترش دارد و روشنفکران معمولا از دین اطلاعی ندارند. شکافی عمیق در فرهنگ جامعه بین طبقات پایین دست با نخبگان وجود دارد. در آلبانی مذهب و دین واقعی ناسیونالیسم است. به نوعی مشکل آلبانی جنگ جنوب کمونیستی و شمال ناسیونالیستی است . در آلبانی ملیت و ناسیونالیسم مساله اول است و بین مسلمانها و مسیحی ها توافق کلی تاریخی در این زمینه وجود دارد. مسیحیان قدیمی آلبانی که از فرقه فرانسیس کن می باشند ، افرادی هستند که دوشادوش مسلمانها برای آزادی آلبانی جنگیده اند. بهترین سروده های حماسی مسیحیان در باره مسلمانان است.

آلبانی و کوزوو سرزمین قهرمانان است . در این کشور ، مردم علاقه شدیدی به وطن دارند و تا حدی زیادی شبیه به ما ایرانیها می باشند. همه جا نشان از نام قهرمانانی است که علیه صربها و کمونیستها جنگیده اند. اشعار حماسی در بین آلبانیاییها رواج دارد و حماسه و قهرمانی ، موضوع اصلی آثار موسیقایی در این کشور است. فرهنگ مردم آلبانی و کوزوو بر مبنای فرهنگ پدرسالاری شکل گرفته است . مردم شدیدا معتقد به خانواده هستند و لذا از نظر اخلاقی علیرغم فقر فرهنگی ، در وضعیت خوبی هستند . میزان جنایت و ناامنی در این کشور کم است . تنها مشکل مهم اجتماعی آلبانی ، پدیده جاکماری و انتقام و اخیرا پدیده قاچاق است .

در شهر تیرانا به دیدار مسجد ادهم بی ، می روم .مسجد در میدان اصلی شهر واقع است . این مسجد درست مقابل کاخ ریاست جمهوری انور خوجه قرار دارد و عجیب است که او آن را تخریب نکرد. این تنها مسجدی است که انورخوجه تخریب نکرد ، نمایی بیرونی و داخلی مسجد ، مزین به نقاشیهای اسلیمی بر روی دیوار به رنگهای مختلف است . نمونه این مسجد را در بوسنی ، در شهر تراونیک به نام مسجد شاران ( رنگارنگ ) دیده ام . طرحهای مسجد ادهم بیگ ، بیش از مسجد شاران تراونیک ، متنوع تر و رنگارنگ تر است. مانند قالی نقش نایین است که بردیوارهای مسجد نقش بسته است. تقریبا طرحها به رنگ اصلی  همانگونه  مسجد 250از  سال قبل باقی مانده است . مسجد نمونه ای از معماری مساجد بالکان دوره عثمانی است . درونی آن به ابعاد تقریبی 15 در 12 متر است .

نزدیکیهای غروب در صحن بیرونی مسجد با دوست آلبانیایی نشسته و گپ می زنیم و منتظر اذان می مانیم. زن زیبایی به داخل صحن بیرونی مسجد آمده و بدون حجاب در کنارمان در صحن می نشیند. من در حال این فکرم که این خانم مگر نمی داند باید موقع ورود به مسجد خود را بپوشاند . وی پس از چند دقیقه بدون مقدمه رویش را به طرف ما کرده و می پرسد که آیا من خارجی هستم . پاسخ مثبت می دهم .  می گوید : بنظر شما آیا خدا وجود دارد ؟ کمی فکر کرده  و پاسخ می دهم  : خدا وجود دارد  چون این جهان زیبا را آفریده ، چون این انسانهای زیبا را آفریده  است. آیا زیباتر از  پدیده های جهان چیزی وجود دارد ؟ می گوید : پس چرا در این جهان ظلم و خشونت و جنایت است ؟ اگر خدا هست چرا مانع از جنایت نمی شود ؟ گفتم : این خشونتها را ما انسانها انجام می دهیم و خداوند به ما آزادی داده تا بین خوبی و بدی یکی را انتخاب کنیم . مدتی می گذرد و دوباره ادامه می دهد : من آدم مذهبی نیست ولی وقتی دلم می گیرد به این مسجد می آیم و در این صحن می نشینم  و حالم جا می آد. این را می گوید و از مسجد خارج می شود. دوست آلبانیاییم توضیح می دهد : که در تیرانا بیش از هر جای دیگر دین زدایی شده است و اکثر مردم اطلاعی از الفبای دین ندارند.

دوشنبه – در مسیرم به کوزوو از میان کوههای بلندی می گذرم که بین شمال آلبانی با جنوب کوزوو فاصله انداخته است . درمسیر ، اتوبو س را نگاه می داریم تا شاه توت از دست دخترکهای کوه نشین بخرم . همه بچه ها زیر باران شدید مثل موش خیس شده اند . یک سطل شاه توت از دست یک دخترک می خرم . دخترک زیرباران ، زیبا و مظلوم ایستاده و شاید در طول روز منتظر است تا یک اتوبوسی بگذرد و 2 یورو شاه توت بفروشد. با چند مسافر شروع به خوردن شاه توتها می کنیم . آبدار و خوشمزه . بعدش هم یادم می رود که بقیه شاه توتها را هتل ببرم ، از بس گرم صحبت با مسافرین می شوم. یکی از مسافرین می گوید که شبها تردد ازمنطقه کوهستانی خطرناک است و راهزنهایی در شبها به مسافرین کمین می زنند. او می گوید ، راهزنها معمولا لباس سنتی آلبانیایی می پوشند . به این راهزنها ” قاچاق ” گفته می شود. در باره راهزنها یا قاچاق ، حماسه های مختلفی در نبردشان با صربها نقل می شود. خوشبختانه ما قبل از غروب از جاده پرپیچ و خم کوهستانی رد می شویم . حدود سه ساعت عبور ما از این کوهستان طول می کشد و به کوزو و می رسیم. کوزوو ، 10 هزار کیلومتر مربع بیشتر وسعت ندارد .

Show More

Komentariši

Vaša email adresa neće biti objavljivana. Neophodna polja su označena sa *

Back to top button
Close
Close