بوسنی و اروپا ، هم گرایی یا واگرایی؟

This post is also available in: فارسی (Persian)

ایوان لورنویچ
( پژوهشگر و نویسنده بوسنیایی )

در افکار عمومی بوسنی و هرزگوین به دو شیوه در باره اروپا بحث می شود. هر دو گفتمان چیز عجیبی نیست و سیاستمداران مقامهای دینی و روزنامه نگاران معمولا در شرایط مختلف از این دو شیوه متفاوت نگاه استفاده می کنند.
نگاه اول : اروپا برای نسل کشی در بوسنی مقصر است. اروپا کاری برای جلوگیری از نسل کشی نکرد و به ما خیانت کرد. خیانت به اصول و ارزشهای خویش کرد. امروز اروپا سیاست دو گانه ای در باره بوسنی دارد و ما را تنها گذاشته با ماموریت غیر ممکن ایجاد جامعه مدنی با استفاده از قرارداد دیتون بسر ببریم. کشور در بحران سیاسی و اقتصادی طولانی مدت بسر می برد و آینده روشنی برای بوسنی متصور نیست. و از نظر بعد ایدئولوژیکی – دینی این گونه تفسیر می شود که اروپا مسیحی است و در بوسنی مسلمانها وجود دارند و این دو با هم سازگار نیستند. این نوع نگاه میراث جنگ است و نه تنها مساله روان شناختی بلکه یک توجیه سیاسی می باشد. بیاد بیاوریم در زمان جنگ بوسنی ، چگوه دیپلماسی مقامهای سازمان ملل و اروپا وافرادی چون پطروس غالی ، جان میجر ، فرانسیس میتران ، کارینگتون و دیوید اون ، استولتنبرگ و غیره ناکارآمد و تاسف بار از نظر اخلاقی و سیاسی بود. در تابستان سال 1992 در باره مسوولیت اخلاقی اروپا نوشتم. تعجب می کنم چگونه اروپا در طی تاریخ خود و بویژه تاریخ دویست ساله اخیر تجارب تلخی چون گیوتین های پاریس ، جنگهای فرانسه – اتریش – آلمان – عثمانی و روسیه ، اردوگاههای گولاگ و آشویتس ، استالینسم و غیره را تجربه کرده و بعد آن دچار رخوت و کاهلی شده تا جایی که در مقابل جنایات و نسل کشی در بوسنی و هرزگوین سکوت و مماشات کرد؟ اروپا دموکراسی ، ارزشهای اخلاقی و تمدنی خویش را در استانه کشتار در بالکان رها کرد. باید تصور کرد چگونه برخی از اعضای کابیه های دولت در کشورهای اروپایی از ما متنفرند به جای آن که از جلادان متنفر باشند. ما قبلا وقوع این حوادث تلخ را پیش بین کرده بودیم ولی همین رهبران اروپایی به انکار واقعیت پرداختند. اروپایی که نتوانست به موقع و درست مقابل جنایات و نسل کشی بایستد، نه تنها برای امروز مسوولیت اخلاقی دارد بلکه برای آینده نیز مقصر است. اروپا بایستی مقابل این دور تاریخی بیهوده می ایستاد و از قربانیان در مقابل جلادان حمایت می کرد ولی نکرد.
نگاه دوم : تنها راه نجات بوسنی و هرزگوین از خویش و از درگیریهای قومی همگرایی با اروپا است. اروپا مجموعه ای ایده آل ، بدون مرز و مرفه است ، جایی که همه حقوق یکسانی دارند . استانداردهای اروپایی حاکم است. اروپا همیشه تمدنی بود که بالکان را در برگرفته و نیازی نیست بوسنی نگران اروپا باشد. ما خودمان مشکل با اروپا داریم. اروپا با ما مشکلی ندارد. این توهم است که بگوییم اروپا با ما نبود. ما با اروپا نبوده ایم. مشکل در ما و استانداردهای تمدنی است. ما خود را اروپایی می خوانیم و دوست داریم همه ما را چنین بخوانند. ما اگر کسانی ما را گونه دیگری نگاه کنند ، تحقیر می کنیم. ولی خودمان دقیقا نمی دانیم اروپایی بودن یعنی چه ؟آیا این تمدن اروپایی واقعا آن چیزی است که ما به دنبال آن می باشیم.
آنچه که در نگاه دوم به عنوان تمدن اروپایی و ارزشهای تمدنی تاکید می شود ، مفهومی دقیق نیست. ما از تمدن دهها تفسیر متفاوت داریم از اسوالد اشپنگلر که تمدن غربی را در حالت سقوط خود پیش بینی کرد تا جان هوزینگ که به دفاع از ارزشهای تمدنی اروپایی پرداخت. و یا تعبیر ساموئل هانتیگوتن از تمدنها که جهان را به هشت تمدن بزرگ تقسیم کرده است. فرناند برودل ، متذکر می شود چگونه مفهوم تمدن در غرب نخستین بار توسط پدر میرابو در کتاب ” مجادله در باره ساکنان ” به سال 1756 استفاده شد. او از تمدن به عنوان ” یک ارزش معین که با تعقل و فضلیت خاصی در پیوند است ” ، مانند مجموعه قوانین و تکنیک و به مانند ” نقد وضعیت فعلی در عدم برقراری عدالت و سایر نابرابریهای جهانی .” نام می برد. پیر شونی در مطالعه کلاسیک خود این چنین می نویسد : ” تاریخ تمدن مجموعه ای از حوادث نیست که آن را به روز یک واقعه پیوند می دهد. گزینش در تاریخ تمدن متفاوت است. ما 1915 را بخاطر نظریه نسبیت به یاد داریم و 1637 را به خاطره کتاب مجادله در باره روشها.
از دکارت و شک او در روش به عنوان آغازی برای نوع فکر کردن هر انسانی درباره شناخت جهان و خویش بایدیاد کرد که به عنوان نقطه شروع شکل گیری اروپای مدرن از آن یاد می شود. از پاسکال تا دکارت و ” من فکر می کنم پس هستم ” ، آن چیزی است که بنیادهای اروپای مدرن بر آن استوار است. اروپا وجودی انسان مدار خلاف تکنیک مداری ، علمی در مقابل نگاه دینی، قانون شهروندی برخواسته از خواست و اراده مردم خلاف قانون حکومت نمایندگان کلیسا منتخب خداوند و جهان نقد و نقادی به عنوان عقل فردی و شیوه رفتار اجتماعی است. تمدن اروپایی به معنای گزینش سیاست فرهنگی مناسب برای شهروندان ، تفکر یکسانی و برابری انسانها و احترام به حقوق بشر به عنوان حفظ کرامت انسانی است.
آنچه در بوسنی و هرزگوین از طریق قوانین و شیوه زندگی پذیرفته و استاندارد می شود ، تاحدی می توان گفت که اروپایی هستیم. البته نه خیلی زیاد. ما به صورت سطحی و غیر قابل باوری اروپایی هستیم. اگر به توسعه تاریخی و سیاسی بوسنی بنگیریم این موضوع تا حد زیادی قابل درک است. بوسنی در دوران قدیم به اروپا تلق داشت و دوباره در 1878 از طریق اشغال آن توسط اتریش به تمدن اروپایی بازگشت. ولی این بازگشت باخشونت بود همانگونه که چهار قرن قبل تر نیز با خشونت از اروپا جدا شده بود. در آن مقطع بوسنی بخشی از تمدن اسلامی عثمانی بود. در آن دوره چهار قرنی چیزی به نام بوسنی دوره عثمانی با شاخصه دیدار انواع تمدنهای مختلف در آن بوجود آمد.
اگر به دوره یوگسلاوی سوسیالیستی تیتو نگاهی بکنیم ، سیستم تیتو بسیاری از ارزشهای تمدنی غرب را داشت ولی به عنوان دیگری و نیمه تاریک ماه بهش نگریسته می شد. در سیستم یوگسلاوی فردگرایی وجود نداشت و جمع گرایی حاکم بود و از این نگاه یوگسلاوی به صورت عمیقی در تمدن اروپایی نبود. سیستم سیاسی احزاب متعدد در بوسنی و هرزگوین در پایان قرن بیستم ایجاد شد وبلافاصه تجاوز و جنگ خونین آغاز شد. بعد جنگ نیز سیستم تنش سیاسی و اقتصادی در کشور با حاکمیت احزاب قوم گرا و حاکمیت خانواده ها ، کلانها و منافع عده خاصی را در کشور داریم.این وضعیت هیچ شباهتی به نوشته میرابو در قرن هفدهم میلادی ندارد جایی که نوشت ” تمدن یعنی ارزشهایی که با یک سری آرمانها پیوندی دارد ، مانند جمع قوانین و تکنیک و نقد وضعیت حال بخاطر بی عدالتی و بی ارزشی .”
از نظر من اروپا همه ویژگیهای تمدنی را به صورت تناقض آمیزی دارد. دارای بخش تاریک خویش است. اروپا در دوره هایی شاهدجنگها و خونریزی ها ،مهاجرتها و تبعیدها و نقض حقوق انسانی و دینی بوده است. اروپا همواره تناقض ها را در خود پرورانده و در دوره ای موفق شده تا با نگاه انتقادی و خودآگاهی تمدنی به خویش بپردازد. اروپا از انقلاب صنعتی ، افکار بزرگ فلسفی ، شهرنشینی جدید ،حقوق بشر و البته استعمار دور نیست. اروپا مجموعهای از تفکرات ، آیین ها ، ادیان و منافع کشورها و خلاقیتهای فردی است. بوسنی و هرزگوین راهی جز هم گرایی با اروپا ندارد. یا باید در نزاع ها و تنش های قومی – دینی درگیر باشد و یا با همگرایی با اروپا از این دور تاریخی جدا شود. اروپا مخالف فکر و دین نیست و اسلام یا مسیحیت در اروپای غربی فضای بیشتر برای زندگی مسالمت آمیر با سایر ادیان و افکار فلسفی دارند.

Show More

Komentariši

Vaša email adresa neće biti objavljivana. Neophodna polja su označena sa *

Back to top button
Close
Close