بحران دولت سازی در بوسنی و هرزگوین

This post is also available in: فارسی (Persian)

بحران ها و چالشهای دولت سازی در بوسنی و هرزگوین در سالهای اخیر به مراحل حادی رسیده است. این بحران که عمدتا در قالب ناسیونالیسم قومی صرب ، کروات و بوشنیاک جلوه می کند مانع از تقویت اندیشه منافع ملی می شود. کشورهای صربستان و کرواسی نقش مهمی در تقویت جریانات ناسیونالیستی قومی صربها و کرواتهای بوسنی و هرزگوین دارند و از سوی دیگر دیتون با ایجاد ساختار قومی حکومتی عوامل مهمی در عدم تقویت دولت مرکزی می باشد. در فضای سیاسی رقابتهای قومی ، بوشنیاکها ( مسلمانها ) نیز واکنشهای قومی از خود نشان می دهند و همه این عوامل به بن بست سیاسی در مسایل مهم کشوری منجر می شود.
بحرانهای بوسنی و هرزگوین در شکل تهدید سیاستمداران جمهوری صربسکا به برگزاری همه پرسی و خروج از پیکره بوسنی و هرزگوین ، بحران کرواتها با طرح ایجاد بخش سوم به عنوان یک امر اجتناب ناپذیر در حمایت از برابری قانونی کرواتها در داخل کشور و بحران بوشنیاکها در تلاش برای غیر قانونی سازی روز جمهوری صربسکا و بحث طرح بررسی دوباره شکایت بوسنی علیه صربستان که با درهای بسته دادگاه لاهه روبرو شد ، همه بخشی از بحرانهای دولت – ملت سازی در بوسنی می باشند . عدم تشکیل دولت پس از گذشت نزدیک به سیزده ماه از برگزاری انتخابات ، دلیل بارزی بر مقاومتها در مقابل تقویت دولت مرکزی است. صربها و کرواتها با کارشکنی در مجلس نمایندگان ، راه را برای تشکیل دولت مرکزی و دولت فدراسیون بسته اند ، چرا که تصور می کنند اکنون وقت فشار بیشتر بر بوشنیاکها برای اخذ امتیازات سیاسی است.
بسیاری از متفکران بوسنیایی معمولا از همزیستی مسالمت آمیز گذشته بین اقوام در بوسنی و هرزگوین سخن گفته و از جامعه گذشته بوسنیایی به عنوان الگوی آرمانی همزیستی و تساهل سخن می گویند. برخی نیز به دوران یوگسلاوی و روابط خوب بین اقوام تاکید دارند. عنصر همزیستی قومی و دینی به صورت تاریخی و فرهنگی در این سرزمین از دوره عثمانی وجود دارد و عنصر قوی است که فراتر از منافع ملی عمل می کند. مفهوم دولت – ملت در بوسنی و هرزگوین مفهومی جدید است و بوسنی تنها در صورت تشکیل یک حکومت مستقل فرصت شکل دادن به این مفهوم را داشته و از سال 1990 تاکنون ، مهمترین مشکل بوسنی عدم تعریف این مفهوم است . تجاوز صربستان با کمک صربهای بوسنیایی هر گونه امکان تحقق دولت ملی را در آن زمان برهم زد و بعدا تجاوز کرواسی به بوسنی از اواخر سال1992 تا پایان سال 1993 نیز مزید بر علت شد و دولت مرکزی را ضعیف کرد. در این میان مسلمانها در طول جنگ بر حفظ دولت ملی با تمامیت ارضی تاکید داشتند و صربها و رواهای افراطی در صدد تجزیه بوسنی و الحاقبه کشورهای صربستان و کرواسی بودند.
در بوسنی و هرزگوین از قرن پانزدهم تا فروپاشی یوگسلاوی ، دیگران بر این کشور حاکم بودند و حتی در دوره یوگسلاوی که بوسنی دارای خودمختاری مناسبی و فرصتهای بهتر اجتماعی و اقتصادی بود ، بلگراد و صربها از طریق سیستم حاکمیت یوگسلاوی و موقعیت برتر در آن بر بوسنی و سایر جمهوریها سلطه داشتند . در دوره یوگسلاوی ایدئولوژی مارکسیستی و رهبری تیتو نقش مهمی در ایجاد دولت و جامعه یوگسلاوی ایجاد کرد ولی از آنجایی که مفهوم دولت در دوران یوگسلاوی سوسیالیستی مفهومی بر تعریف ایدئولوژیک بود با ضعف این ایدئولوژی ، جامعه نیز دچار ضعف و فروپاشی قرار گرفت.
تا زمانی که مفهوم دولت بخوبی تبیین نشود ، امکان ثبات حکومت و تداوم همزیستی بین اقوام وجود نخواهد داشت. در تمامی دیدگاههایی که از بوسنی به عنوان جامعه چند ملیتی ، سرزمینی با همزیستی مسالمت آمیز پیروان ادیان و مذاهب مختلف و غیره سخن می رود ، نیمی از حقیقت بیان می شود. نیمه دوم حقیقت این است که دولت – ملت در بوسنی و هرزگوین برآمده از فروپاشی یوگسلاوی یک موجودیت سیاسی نوین است. در این موجودیت سیاسی مفهوم دولت – ملت باید بازتعریف شود. در موجودیت جدید سیاسی رابطه هماهنگ بین دولت و ملت ضروری است و بنیاد فلسفی تبیین این دولت – ملت مشخص نیست و یا اگر مشخص است تبدیل به یک گفتمان عام نشده است. در موقعیت کنونی تبیین مفهوم واقعی دولت از نظر فلسفی و سیاسی با موانع ناسیونالیسم قومی روبرو است. شاید در این میانه تنها بوشنیاکها هستند که گرایش بیشتری به مفهوم دولت – ملت نشان می دهند ولی در هر صورت غلبه گفتمان ناسیونالیسم قوم گرایانه در بین سه قوم عمده بوسنیایی دیده می شود. بوشنیاکها موجودیت سیاسی خود را در طول جنگ حفظ کردند و جنگ بر خلاف آرزوی صربها و کرواتها منجر به از بین رفتن مسلمانها به عنوان یک واقعیت سیاسی نشد.
بحران در دولت – ملت به اشکال مختلف بروز می کند. برخی سعی می کنند هویت دیگری را به جای هویت خودی برای خود تصور کنند. برخی فکر می کنند بعد از استقلال بوسنی و هرزگوین ، مسلمانان بوسنیایی در وهله اول باید خود را در قالب امت اسلامی تعریف کنند بعد به مفهوم بوسنی بپردازند. مسلما تصور این عده این بود که امت اسلامی یک جهان سیاسی و حکومت اسلامی واحد در جایی است. مشخصا گروههای افراطی اسلامی در بوسنی در جستجوی خلیفه به سربازان القاعده و داعش در عراق و سوریه تبدیل شدند. امت اسلامی یک مفهوم احساسی ، فرهنگی و تمدنی است و این مفهوم نمی تواند جایگزین مفهوم دولت در بوسنی و یا هر کشور دیگر باشد.
احساس هویت غیر در تمامی اقوام بوسنیایی دیده می شودد. برخی هویت سیاسی خودرا با امت اسلامی ، برخی با هویت کاتولیکی و برخی با هویت ارتدوکس اسلاو تعریف می کنند. در همه این موارد هویت خودی ، هویت تاریخی ، فرهنگی ، سیاسی و دینی بوسنی نفی شده و هویت دیگری به عنوان محور اتکای هویت در نظر گرفته می شود. عده ای هم که خواب حکومت نوین عثمانی یا دلارهای نفتی عربی را می بینند ، توجهی به موقعیت و واقعیتها ی بوسنی و هرزگوین ندارند و با رویکرد سلفی اخوانی و وهابی به مساله هویت در بوسنی به تنش ، اغتشاش و توهم هویتی کمک می کنند.
روش دیگر در تعریف هویت ، ناسیونالیسم قومی است. استفاده نخبگان سیاسی از ناسیونالیسم قومی به عنوان نمادین اکنون واقعیت سیاسی بوسنی را تشکیل می دهد. هنگامی که نخبگان مخالف دولت، فاقد ابزارهای قدرت یا خشونت باشند به منظور رقابت موثر با دولت به نمادها و نمادسازی روی می آورند.اگر این نخبگان از میان گروه های قومی (اعم از فرهنگی،زبانی و مذهبی) برخاسته باشند منابع سمبولیک مورد کاربرد آنان بر مبنای اختلاف های فرهنگی،زبانی و مذهبی خواهد بود. استفاده از مولفه های دینی اسلام و مسیحیت برای مشروعیت بخشیدن به ناسیونالیسم قومی نیز برخورد ابزارگرایانه با دین است. ادیان به تعریف هویت سیاسی نمی پردازند بلکه به سیاست و اجتماع از دیدگاه اخلاقی و مسوولیتهای اجتماعی نظر دارند. ادیان در بخش اجتماعی و سیاسی از برقراری ارزشهای اخلاقی و در راس آنها برقراری عدالت حمایت می کنند. بنابراین تفکر دینی که خود را ابزار ناسیونالیسم یا ایدئولوژیهای دیگر قرار می دهند ، ارزشهای دینی را در پای این ایدئولوژیها قربانی می کنند. بنابراین انتخاب حکومت مساله عقلانی ، انسانی و ضرورت دفاع از منافع ملی در مقابل ناسیونالیسم قومی یک ضرورت و مصلحت همگانی است. در یک دولت نمی توان شهروندان را به خودی و غیر خودی تقسیم کرد و دولتها باید با شهروندان به صورت برابر از نظر قانونی برخورد کنند. این الگوی جامعه مدینه پیامبر ص است که در آن با همه شهروندان و از جمله یهودیان مدینه برخورد یکسان قانونی می شد.
افکار عمومی نیز در بحث دولت – ملت در بوسنی و هرزگوین گمشده است. افکار عمومی میدان فعالی برای ارتباط میان دولت و ملت و شکل گیری آن است. علیرغم گسترش رسانه های آزاد در بوسنی و هرزگوین روحیه انتقادی در جامعه ضعیف است. روشنفکمران عمدتا حقوق بگیر دولت یا نهادهای دینی هستند و مایل به انتقادات جدی نیستند. این وضعیت مطوب وضعیت فعلی است و خصوصا در جمهوری صربسکا فضای انتقادات بسیار محدود است و یا در بین کرواتهای هرزگوین ، خطر برخورد فیزیکی با منتقدین وجود دارد. در چنین وضعیتی نظام ارتباطی دولت و سیاستمداران با جامعه ، یک سویه ، آمرانه ، عمودی و مبتنی بر تبلیغات است و هدف تسخیر حوزه ی عمومی و دستکاری افکار عمومی است. در چنین مواردی است که افکار عمومی خود را نمی تواند نشان دهد و به همین دلیل به افکار عمومی به صورت اتفاقی و در آستانه رویدادهایی مثل اعتراض‌ها یا انتخابات توجه می‌شود. به همین دلیل می‌گوید که کنترل به ابزار مهم ارتباط بین دولت و جامعه تبدیل می‌شود و بیش از حد به نظام امنیتی و کنترل‌های سیاسی تکیه می شود. وقتی افکار عمومی شکل نمی‌گیرد برای رسانه‌ها هم یک اضافه باری تعریف می‌شود و گاهی فکر می‌کنیم رسانه‌ها به جای نهادهای مدنی و حاکمیتی هم می‌توانند عمل کنند. آنچه ما شاهد هستیم پایگاه رسانه‌ای حکومت مرکزی و دولتهای فدراسیون و جمهوری صربسکا دچار ضعف شده است، ناشی از وضعیت ارتباطی این دولتها است که دچار اختلال شده است.
بوسنی و هرزگوین در انتظار توافق ژئوپولتیکی بالکان بین امریکا و روسیه توانی برای ایجاد دولت مرکزی قدرتمند و تضعیف تفکرات قوم پرستی صربها و کرواتها ندارد. رهبری سیاسی مسلمانها نیز در وسط دو قدرت مورد حمایت کشورهای همسایه قدرت بازی چندانی ندارد. اتکا به ترکیه برای حل مسایل سیاسی با رویکرد نئوعثمانی که دراردوغان دیده می شود ، راه حل نیست. سیاستمداران صرب ، بوشنیاک و کروات ناگزیر به گفتگو ، سازش و توافق برای تحول می باشند.

سعید عابدپور

Show More

Komentariši

Vaša email adresa neće biti objavljivana. Neophodna polja su označena sa *

Back to top button
Close
Close