انقلاب اسلامی ایران و روشنفکران مسلمان بوسنیایی

This post is also available in: فارسی (Persian)

سالها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 ، علی عزت بگویچ در ” بیانیه اسلامی ” بر ضرورت احیا و بازگشت به ارزشهای دینی سخن گفت.بیانیه اسلامی نخستین بار در سال 1969-1970 منتشر گردید و موجب واکنشهای عمدتا منفی از سوی حکومت گردید. برخی به این بیانیه به عنوان مانیفست بنیادگرایی ، کوشش برای ایجاد حکومت اسلامی و تئوریزه ساختن خشونت سخن گفتند. آیا نوشته عزت بگویچ به قول جان فاین ، تئوریزه سازی امکان بقای حکومت اسلامی در یک دنیای مدرن بود؟ و یا این که نوشته او کوشش روشنفکرانه برای طرح ضرورت احیای اسلام و تاکید بربازگشت به ارزشهای دینی بود؟ عزت بگویچ بخوبی می دانست طرح مفهوم حکومت اسلامی در یوگسلاوی معنایی ندارد. دراین جمهوری مسلمانان با جمعیت 4 تا 5/4 میلیون نفری ، یک پنجم جمعیت یوگسلاوی را تشکیل می دادند. بنابراین منظور او از طرح احیای اسلام چیز دیگری بود. عزت بگویچ به احیای اسلام به عنوان کوشش فکری و اخلاقی برای بازگشت به ارزشهای اخلاقی و فکری می نگریست. او می گفت حکومت اسلامی در جایی که جامعه اسلامی و جامعه مومنان واقعی وجود ندارد ، امکان ناپذیر است. مسلمانها در صورت اکثریت مطلق می توانند به سمت تشکیل دولت اسلامی بروند. او بر رویکرد مسلمانان بر اندیشه و عمل اسلامی تاکید داشت. این موضع علی عزت بگویچ بطور کلی بود ولی تاثیر پذیری وی از اخوان المسلمین که در بیانیه اسلامی دیده می شد و تاکیذ بر توسل به خشونت برای رسیدن به هدف که آموزه سید قطب بود ، بی گمان تاثیراتی بر عزت بگویچ داشت و بیانیه اسلامی را در حالت تعلیق بین کوشش برای ایجاد حکومت اسلامی ویا تلاش برای احیای موجودیت سیاسی مسلمانان یوگسلاوی نگه داشت. بی گمان علی عزت بگویچ و دیگر روشنفکران مسلمان بوسنیایی به دنبال الگویی در راستای تقویت موجودیت فرهنگی و سیاسی مسلمانان در چارچوب سیستم سوسیالیستی یوگسلاوی بودند ولی بنظر می رسد امکان دیالوگی بین مسلمانها و حکومت یوگسلاوی دو طرف وجود نداشت و هر گونه تلاش روشنفکری برای گفتگو در باره نقش سیاسی و اجتماعی اسلام از قبل محکوم به فنا بود.
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به سال 1979 ، بدون شک تحول مهمی بود که از نگاه روشنفکران مسلمان یوگسلاوی مخفی نماند. روشنفکران مسلمان در جستجوی الگوی فکری و عملی از اسلام بودند ، اسلامی که در دنیای مدرن بتواند پاسخگوی نیاز باشد. اندیشه انقلاب اسلامی بر خلاف دیدگاههای اخوان المسلمین و سایر ایدئولوژیهای دینی بازگشت گرایانه ، در مخالفت با بنیادهای دنیای مدرن نبود. انقلاب اسلامی ایران نهادهای مدرن را مورد شناسایی قرار داد . یک حکومت مبتنی بر نهاد جمهوریت در ایران و با رای مستقیم مردم ایجاد کرد. مجلس نمایندگان ایجاد شد که تحولی بی سابقه در اندیشه اسلامی بود. بنیادگرایان مسلمان با هر گونه کوشش برای تصویب قوانین جدید مخالفت داشتند و قرآن و سنت را بی نیاز برای مسلمانها می دانستند. انقلاب اسلامی سیستم تفکیک قوا به عنوان یکی از اجزای مهم دموکراسی را مورد پذیرش قرار داد ، بر حفظ وحدت در جامعه متکثر و حفظ حقوق پیروان مختلف ادیان تاکید داشت و در راس نظام، رهبری برای نظارت بر تبعیت حکومت از ارزشهای دینی و اخلاقی تعیین شد. همه این تحولات در ایران برای روشنفکران مسلمان جالب و پرسش برانگیز بود. رویکرد انقلاب تا حد زیادی در مخالفت با رویکرد هایی از نوع سید قطب بود که تمدن غربی را جاهلیت مدرن و بازگشت به الگوهای حکومت گذشته مانند دوره خلافت عباسی را تجویز می کرد. انقلابیون ایران از ضرورت نوسازی تفکر دینی و سیاسی اسلام سخن گفتند. امام خمینی در هیبت یک روحانی عارف – فیلسوف بر گفتمانی تاکید داشت که در پرهیز از خشونت و افراط گرایی و توجه به عقلانیت ، مصحلت عمومی و ارزشهای دینی و اخلاقی در اداره جامعه بود.
دولت یوگسلاوی فاقد هر گونه ظرفیتی برای چالش نظری و دیالوگ با انواع گرایشهای فکری و سیاسی بود. در فقدان چنین برخوردی ، تفکرات زیر زمینی دینی و ناسیونالیستی در دهه 80 قرن بیستم به شکل عجیبی رشد کردند . دهه 70 و 80 در کشورهای اسلامی ، دهه های طرح دوباره دین بود و این امواج تغییر به بوسنی هم می رسید. دیدگاههای دینی و رشد انواع ایدئولوژیهای اسلامی در روندهای متناقضی صورت می گرفت. بخشی در تقابل با مدرنیسم و بخش دیگر در تقابل با سلطه سیاسی غرب بر خاورمیانه و جستجو برای استقلال سیاسی و یا ضرورت نوسازی تفکر دینی و سیاسی بود. خاورمیانه و شمال افریقا مواجه با سلطه حکومتهای دیکتاتور و سرسپرده به امریکا یا شوروی بود. مسلمانان یوگسلاوی در یک دنیای محصور کمونیستی بسر می بردند . ارتباط فرهنگی و تمدنی مسلمانان بوسنیایی با جهان اسلام دچار وقفه شده بود و تفکر مادی گرایانه کمونیستی حاکم نمی توانست پاسخی شایسته به حضور معنویت و ارزشهای دینی و اخلاقی در جامعه و شناسایی سیاسی مسلمانها به عنوان موجودیت سیاسی همان صربها و کرواتها بدهد. هویتهای سیاسی مسلمانان یوگسلاوی در ذیل هویت ملی مورد شناسایی قرار نداشتند . سیستم یوگسلاوی در مقایسه با سیستم های کمونیستی بلوک شرق هر چند قابل تحمل تر بود، به مالکیت خصوصی افراد احترام گذاشته و زمینه را برای شناسایی هویتهای فرهنگی باز کرده بود. ولی در این سیستم نقش و جایگاه مسلمانها در ساختار سیاسی ، نظامی و اجتماعی بسیار کم بود. قدرت در دستان بلگراد بود و با رفتن تیتو ، این وضعیت تشدید شد .
ارتباطات فردی و یا تحولات بزرگی چون پیروزی انقلاب اسلامی ، نقش بسزایی در ایجاد تحول در طبقات روشنفکر مسلمان داشت. دنیا در حال تغییر بود و اگر نظام سوسیالیستی می توانست خود را با این تغییرات وفق بدهد ، احتمالا دچار فروپاشی نمی شد. وضعیت حکومت یوگسلاوی ، اجازه به طرح انتقادات سیاسی و فرهنگی تا حدی می داد که مبانی حکومت را دچار تزلزل نکند. ولی از دهه 70 میلادی افول تدریجی بنیانهای کمونیستی مشهود بود و به موازات آن تفکرات ناسیونالیستی قومی به عنوان حرکت برای احراز هویت قومی بوجود آمد . این حرکتهای ناسیونالیستی قومی با حمایت نهادهای دینی همراه بودند. هر نوع حرکت دینی فورا برچسب ناسیونالیستی می خورد و اساسا در آن شرایط نیز تصور سیاسی دیگری از حرکتهای دینی به جز تایید هویت قومی متصور نبود.
گاهی روحانیون محافظ کار جامعه اسلامی در این شرایط جدید سخنانی معمولی طرح می کردند که برای رژیم خطرناک بود. وقتی مفتی بلگراد و تنی چند از روحانیون دیگر در سال 1979 به انتقاد از مصرف گوشت خوک توسط مسلمانها پرداختند، این صحبتها با واکنش تند مقامهای حکومتی مواجه شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، دلیل دیگری برای مخالفت با فعالیتهای فکر ی مسلمانها وجود داشت. تیتو در دیدار از سارایوو بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، از فعالیت برخی روحانیون مسلمان ابراز نگرانی کرده بود. فواد موحیچ از نظریه پردازان آن دوره عنوان کرد ، انقلاب سوسیالیستی اسلامی جایی در یوگسلاوی ندارد. دستگاه پلیس مخفی یوگسلاوی در باره واقعه انقلاب اسلامی و اندیشه های احیاگرایانه نظریه پرازی می کرد. مشخصا در سالهای دهه هشتاد میلادی ، قدرت موجود در درک پدیده اسلام گرایی با تمامی تنوعات و گرایشهای فکری مانده بود. تفاوتی بین شکیب ارسلان ، مودودی ، سید قطب ، شریعتی و امام خمینی برای تحلیل گران امنیتی قابل تصور نبود. روشنفکران مسلمان بوسنیایی قربانی پیشداوریها و سوظن هایی بودند. نظریه پردازان کمونیست از دیدگاه تنگ نظریات خود نمی توانستند فلسفه و عرفان اسلامی و گفتمانهای مختلف اسلامی برای احیا و یا نوسازی را درک نمی کردند. محاکمه روشنفکران مسلمان بوسنیایی در سال 83 به اتهام ارتباط با ایران و ترویج بنیادگرایی نیز از جمله رخدادهایی بود که فضای امنیتی را بر جامعه حاکم کرد . این عده افرادی بودند که پس از شرکت در مراسم گیذروزی انقلاب اسلامی درایران ، بلافاصله دستگیر و به عنوان بنیادگرا و تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی محاکمه شدند. در بین افراد این پروه علی عزت بگویچ ، عمر بهمن ، حسن چنگیچ ، خانم ملکه صالح بگویچ و دیگران به زندانهای 3 تا 10 ساله محکوم شدند. محکومیت این عده این افراد را به قهرمانان رهایی مسلمانان بوسنیایی از کمونیسم تبدیل کرد. همه اینها فضای دشمنی بیشتر با مسلمانها را در محافل ناسیونالیستی صرب و کروات بیشتر کرد.
با وجود تمامی این مخالفتها، انقلاب اسلامی تاثیراتی در جامعه مسلمانان یوگسلاوی بر جای نهاد . مهمترین تاثیر ایجاد امیدواری در بین مسلمانها برای رویکرد به عناصر دینی و اخلاقی و دفاع از موجودیت سیاسی ، ارتباطات فرهنگی و تمدنی و قرار گرفتن در مسیر تفکرات نوین و روشنگرانه اسلامی بود . بدون شک اگر امواج نیرومند انقلاب اسلامی ایران به بوسنی و هرزگوین نرسیده بود ، روشنفکران مسلمانی چون نرگس اسماعیل اویچ ، حسین جوزو ، اسماعیل بالیچ ، محمد فیلیپ اویچ ، روسمیر محمود چهاییچ ، علی عزت بگویچ ، صالح بهمن ، ملکه صالح بگویچ و دیگران به مرحله خود آگاهی نرسیده بودند و امروز بوسنی و هرزگوین در شرایط دیگری قرار داشت. انقلاب اسلامی تحولی فرهنگی ، تمدنی و سیاسی درجامعه مسلمانان بوسنیایی بود. روشنفکران و روحانیون مسلمان در اواخر دهه 80 میلادی و در سالهای 1988 تا نخستین انتخابات در بوسنی و هرزگوین 1990، شیفته خیزش مردمی بودند و کمت تصوری از اداره سیاسی جامعه بوسنی و هرزگوین داشتند. شرایط سخت سیاسی ، افراط گرایی صربها و کرواتها ، شبه نظامیان صرب و کروات ، ارتش یوگسلاوی ، میلوشویچ و کاراجیچ و سایر عوامل سخت دوران فروپاشی یوگسلاوی اجازه و فرصتی برای نخبگان بوشنیاک و مردم نداد. سیر حوادث بعد اولین انتخابات چنین سریع آنها را به جنگ و خرابی و قتل عام هدیت کرد که جایی برای فکر کردن و اندیشه ورزی باقی نماند. ناسیونالیسم قومی به عنوان موتور اصلی تهییج مردمی و نیروی سیاسی تمامی قومیتهای یوگسلاوی از جمله بوشنیاکها را در برگرفت. انقلاب اسلامی به عنوان الگوی سیاسی بین مسلمانان بوسنیایی مور پذیرش قرار نگرفت. نگرش محافظه کارانه روحانیون ، مخالفت ضمنی آنها با نظریه شیعی حکومت ، دلبستگی به خوان المسلمین و سایر حرکتهای جهان اهل سنت دلایل کافی بودند تا انقلاب اسلامی به عنوان احیاگری فرهنگی و تمدنی نگریسته شود و نه منبع تفکرات سیاسی . واین دستاورد بزرگی برای ایران بود که بدون هیچ ارتباطی در گذشته با بالکان و مسلمانان این مناطق توانست فرهنگ و تفکرات جدید سیاسی را به این مناطق برساند و مایه امید برای رهایی از شر دشمنان و از جمله تجاوز صربها باشد. اگر انقلاب اسلامی ایران و اندیشه های امام خمینی نبود امکان ارتباط بین دو ملت ایران و بوسنی در زمان تجاوز به بوسنی وجود نداشت و دفاع با پشتوانه های حمایتی جمهوری اسلامی ایران شکل نمی گرفت.

سعید عابدپور

Show More

Komentariši

Vaša email adresa neće biti objavljivana. Neophodna polja su označena sa *

Back to top button
Close
Close