اسلام ، به روایت مسیحیت غربی

This post is also available in: فارسی (Persian)

اولگا زیرویویچ

سنت جان دمشقی (درگذشت 750) اسلام را در بین بدعت های مسیحی طبقه بندی می کند.ولی اکتشافات جدید جغرافیایی و مبلغین مسیحی که در قرن 17 به سرزمین های دوردست رسیده اند ، ادیان دیگر را به غرب و جهان رسانیدند و بتدریچ چهره اسلام تغییر پیدا کرد. دانش جدید دین شناسی ، مقایسه ادیان مختلف را تشویق کرده و به کشف بهتر پیام ادیان منجر شد. تا جایی که مسیحیت بتدریج با تاریخ کلی و دین شناسی تطبیقی به تفکر تساهل رسید. گوتولد افرایم لسینگ ، شاعر و نماینده روشنگری آلمانی ، تقاضا برای تحمل و سعه صدر را در نوشته خویش به نام ناتان حکیم بیان کرد(1779) . وی برای نخستین بار بدون تعصب تفکر سه آیین ابراهیمی را مطرح کرد و به آنها حقوق و ارزش یکسان داد. از نظر او سلطان صلاح الدین ایوبی نمونه ای از حکمت حکومتی و نجابت انسانی بود. او سه دین ، یهودیت ، مسیحیت و اسلام را بطور نمادین نمایندگان سه دور تاریخی خواند. از نظر لسینگ هیچ دینی حقیقت مطلق را در خود جای ندارد ولی هرکدام از آنها هنوز هم می توانند در نظر خداوند راضی کننده باشند.در این سه دین توحیدی ، مکاشفه خدا یا وحی حضور دارد و باید از آن پیروی کرد.
در عصر روشنگری – در جو پر از انگیزه – اسلام خصوصاً در فرانسه دوباره کشف شد. عقلانیت نوظهور در تلاش بود تا اسلام و پیامبر آن را عینی تر ارزیابی کند. محمد به عنوان یک قانونگذار خردمند ، یک اصلاح طلب جسور و مبلغ دین دیده شد که در عصر وی ادامه یک مسیر همراه با دو دین توحیدی دیگر ممکن بود.
پس از آن درک شد چگونه اسلام در طی قرنها در بسیاری از مناطق آسیا ، آفریقا و اروپا گسترش پیدا کرده است. پس بنابراین این دین نمی توانسته پوچ و مضحک باشد در حالی که بیشتر مردم به آن گرویده بودند. برای والتر و سایر روشنفکران ، اسلام دینی بود که آموزه آن با عقل هماهنگ بود و علاوه بر این فهم آن نیازی به روحانیت نداشت.
پس از والتر که پیامبر محمد قهرمان یکی از نمایشنامه های خود (هنوز در چارچوب کلیشه های قدیمی رایج نمایشنامه نویسی ) بود.از قرن هیجدهم یک سری زندگینامه هایی در باره پیامبر محمد به شکل درام و رمان نوشته می شود که شخصیت محمد به عنوان پیامبر اسلام بسیار چشمگیر است. این تصویر جدید از اسلام در قرن هفدهم و هجدهم نیز در افزایش تعداد ترجمه های قرآن نقش بارزی داشت.
بطور خاص ، اروپا برای اولین بار با ترجمه قرآن از روی متن لاتین به سال 1143 توسط پطروس ونربالیست روبرو شد . ونیزی ها اولین کسانی بودند که قرآن عربی را در سال 1537 چاپ کردند. نخستین ترجمه های قرآن از زبان عربی به زبانهای اروپایی منتشر شد: در سال 1647 ترجمه قرآن به زبان فرانسوی ، 1734 به زبان انگلیسی و 1172 به زبان آلمانی ( از 1895 ترجمه قرآن به زبان منطقه یوگسلاوی شروع می شود). قرآن بارها و بارها به تمامی زبانهای اروپایی و ساری ملل جهان ترجمه شده است.
اما تصویر مشرق زمین ، که برای عموم مردم زادگاه دجال یا ضد مسیح بود ، فقط با ترجمه فرانسوی هزار و یک شب (1704) بتدریج تغییر یافت . در این کتاب جهان اسلام ؛ جهانب شاد ، اسرارآمیز و جذابی ارایه شد. تأثیر داستان های هزار و یک شب بر ادبیات اروپا تقریبا بی سابقه است.
برای گوتفرید هردر و رومانتیک دوم ، شرق به سرزمین رویایی تبدیل شد. آنها امیدوار بودند که ارزشهای جدید و دنیای معنوی ناب در مشرق زمین پیدا کنند. مفهوم انسان جدید دغدغه ذهنی روسو بود و در آلمان گوته حتی قصد نوشتن درامی را درباره محمد داشت . یادداشت های گوته در دیوان غربی- شرقی دانش قابل توجهی از اسلام را توسط این پادشاه شاعران و حتی همدردی زیاد وی با این دین نشان می دهد: “اگر اسلام به معنای تسلیم در مقابل خداوند است ، پس همه ما در اسلام زندگی می کنیم و می میریم.” گوته در تالیسمان به قرآن اشاره می کند: ” و خداوند شرق و غرب است ، هر کجا که بچرخید ،آنجا طرف خداست . طرف خداوند واقعاً بی اندازه بسیار خوب است و او همه چیز را می داند” (115و2)
تکامل تصویر غرب از مشرق و علم به اسلام در قرن نوزدهم بدون بررسی تغییر وضعیت سیاسی قابل درک نیست و این تغییر از همان آغاز لشکر کشی ناپلئون به مصر در 1798 آغاز می شود.
ارزیابی مثبت پیامبر اکرم (ص) نیز در سخنرانی های نویسنده انگلیسی توماس کارلایل (1841) یافت می شود. در اثرمحمد ، هوبرت گریم پیامبر را به عنوان یک مصلح اجتماعی نشان می دهد . او می خواست مکه را از شر بدیها ، ناراحتی ها و مشکلات اجتماعی و سیاسی رهایی بخشد . بخاطر این ثروتمندان شهر را به محاکمه سنگین تهدید کرد و خواستار پرداخت بخشی از اموال برای فقرا شد.
اما در علم ، مسئله تأثیرات یهود و-مسیحی و بدین ترتیب استقلال ذاتی دین اسلام بیشترین بحثها شده است. در این باره ، سهم قابل توجه یوهانس فوک در اثر اصالت پیامبر (1936) ، علیرغم خود قرآن به نقاط مشترک بین سه دین اشاره می کند و مانعی برای غیر وابستگی اسلام به دو دین دیگر نمی بیند. فوك بر تمایز و خاص بودن رسالت محمد تأكید دارد.
مونتگومری وات ، عربی دان مشهور اسکاتلندی ، در کار خود محمد ، پیامبر و دولتمرد (1961) ، پیامبر اسلام را هم به عنوان بنیانگذار یک دین و هم به عنوان سازمان دهنده دولت توصیف می کند . او تا آن زمان ، بدون این که هیچ فکری در باره دولت داشته باشد – یک دین و یک حکومت در یک اتحاد جدانشدنی ایجاد کرد. در حالی که اسلام شناس فرانسوی ماکسیم رودنسون (1975) سعی می کند میراث اسلام را از طریق یک زیر ساخت روانشناختی و اجتماعی-تاریخی تفسیر کند.
و بیایید دوباره به وات بازگردیم. او همچون مانند یک عربی دان می گوید: “مجموعه ارزش پایین اروپای غربی نسبت به تمدن اسلامی” به روشهای مختلف بیان شده است. و برای جبران این مجموعه ، اروپایی ها مجبور بودند تصویر اسلام را منحرف کنند. تصویر اسلام ایجاد شده توسط دانشمندان مسیحی زمان ، به مسیحیان دیگر این امکان را می داد که مبارزه با مسلمانان را به عنوان مبارزه ای با نور در برابر تاریکی هدایت کنند. جنگ چراغها علیه تاریکی – خوب به نظر می رسد. اما در دنیای بعد از فروید ، به گفته وات ، ما می دانیم تاریکی که به دشمنان خود نسبت می دهیم ، نوعی تاریکی در درون خودمان است که ما نمی پذیریم. بنابراین ، تصویر منحرف اسلام باید به معنای نشان دادن سمت تاریک انسان اروپایی است. ”

Show More

Komentariši

Vaša email adresa neće biti objavljivana. Neophodna polja su označena sa *

Back to top button
Close
Close