آخرین دیدار با شیخ ذاکر

This post is also available in: فارسی (Persian)

سعید عابدپور

 

شیخ ذاکر بکتیچ ، از طریقت قادریه – بدویه نامی آشنا برای دوستداران فرهنگ معنوی بوسنی و هرزگوین است. وی یکی از نمایندگان برجسته معنویت دینی بود و صادقانه بیش از پنجاه سال به تربیت دینی پرداخت. توفیق این را داشتم در فاصله پانزده سال بعد از پایان جنگ بوسنی تا زمان فوتش با وی دیدارهایی داشته و به گفتگو بپردازم. گاهی در برنامه ذکر تکیه چلی گویتس ، جایی که شیخ سخنرانی و هدایت ذکر دسته جمعی را بر عهده داشت ، حضور پیدا می کردم و گاهی در منزلش به گفتگوهای طولانی در باره تصوف ، عرفان و سیاست با وی می پرداختم. سوالات بی شمار و فرصتها همواره کم بود. آخرین دیدار من به همراه تنی چند از دوستان با شیخ ، پنج روز قبل از رحلتش در اوایل پاییز 1384 رخ داد ، دیداری طولانی و صمیمی .

خانه محقر شیخ نزدیک تکیه در بالای محله علی فاکواتس سارایوو است . یک اتاق نشیمن و آشپزخانه تمامی این خانه بود. خانه ای که در مدت پنجاه سال پذیرای هزاران نفر بود . بارها برای تبریک اعیاد فطر و قربان به خانه شیخ رفته بودم. این بار وقتی درب خانه را زدم. شیخ گفت کسالت دارد و از من اصرار که دوستان همراه تا تو را نبینند نمی روند. از من اصرار و از شیخ انکار تا قبول کرد . شیخ گفت برای دیدار دوستان همراهم به تکیه می آید و بیش از نیم ساعت نخواهد ماند. ملاقاتی که شش ساعت طول کشید. در تکیه زیاد منتظر نماندیم. شیخ آمد و بلافاصله باران سوال و سپس گفتگو از شیخ شروع شد. برخی از سوالات و پاسخهای شیخ را همان شب بعد بازگشت به خانه یادداشت کردم. سخنان مردی که بیش از نیم قرن در یک فعالیت تربیتی و معرفتی بود ، شاید بتواند بخشی از نگرشها و دیدگاههای تصوف بوسنیایی را نشان دهد. برای من این دیدار آخر ، مهمترین دیدارم با شیخ ذاکر بود. شیخ پنج روز بعد این دیدار بعد از نماز جمعه درسن 73 سالگی درگذشت.

در آغاز دیدار در باره طریقت قادریه –بدویه از شیخ سوال کردیم. می دانستم شیخ حدود سی سال قبل در شهر حلب سوریه مدتی بسر برده و در اجازه هدایت را از شیخ طریقت بدویه آن دیدار گرفته است. او مدتی نیز شاگرد معنوی و طریقت شیخ فخری از رهبران طریقت کوسوو بود و بنظر می رسد شیخ فخری نه تنها برای شیخ ذاکر بلکه با تنی چند از رهروان طریقت در بوسنی ارتباط و تاثیراتی داشته است. به شیخ درباره طریقتهای حاضر در ایران توضیحاتی کلی دادم و آنها را به دو دسته پیرو شریعت و بدون شریعت و تنوع فوق العاده و گاه پیچیده تقسیم کردم. شیخ در باره طریقت بدویه توضیحاتی داد. وی گفت اساس این طریقت مانند سایر طریقتهای حق ، متکی بر اسلام و ایمان است . طریقتهای صوفیانه بخشی از اسلام هستند ، عرفان و معنویت آموزه پیامبر ص ، امامان و اولیا است. ما طریقت خارج از اسلام نداریم . طریقت راه و روش ، قلب و دل است و طی این مرحله بی راهنما امکان پذیر نیست . شریعت پوسته دین و التزام بدان واجب است ، همانگونه که پیامبر گرامی ص و اهل بیت (ع) بدان عمل می کردند. طریقت هسته دین و حقیقت مغز آن است . اگر طریقتی خارج از شریعت بود و یا شریعت را سبک می شمرد ، آن طریقت انحرافی است . اسلام ظاهر و باطن دارد و باطن هم باطنهایی در داخل خود دارد. چگونه می توان به باطن اسلام راه یافت بی آن که در این راه مجاهدت و ریاضت صورت گیرد. چگونه می توان با نفس اماره مبارزه و آن را رام کرد و چگونه می توان انسان کامل شد؟

در باره رابطه بین تصوف وعرفان سخنها زیاد است. شیخ گفت طریقت ، بخش جدایی ناپذیری از راه یابی به باطن دین است و بدون تزکیه نفس و پیمودن مسیر بدست شیخ ، راه یابی به حقیقت امکان پذیر نیست . وی نهاد تصوف را مکمل نهاد شریعت توصیف کرد و گفت : اول بایستی اسلام آورد و بعد ایمان . بدون شریعت ، تصوف و طریقت امکان پذیر نیست و بدون جامعه ای که در آن تصوف نیست ، جامعه دچار ظاهر پرستی ، شکل گرایی و شریعت زدگی می شود. برای شیخ توضیح دادم منظور ما از عرفان نیز همان تصوف است ، منتها عرفان در مرتبه ای وسیع تر از طریقت است. شاید بتوان عرفان و تصوف را یکی دانست و طریقت جزیی ار تصوف است. طرق عرفانی در دین  برای همه نیست و برای آن دسته است که خواهان آشنایی عمیق تر با دین و آمادگی روحی برای سلوک عرفانی دارند. از اینرو حلقه های عرفانی و صوفیانه بایستی به نوعی در حجاب و در خفا باشند. نیازی نیست تا این روش و مسیر به صورت عام و بیرونی باشد .

شیخ ذاکر هم با تاکید بر اختفا گفت : این اختفا نباید مانع از آن شود که مردم از دسترسی بدان محروم شوند. طریقت دارای مراحل مختلف برای سالکان آن است . آنچه که در طریقتها به شکل عمومی و خاص مطرح است ، اعمالی است که برمبنای شریعت استوار است . مثلا کارهایی که برخی از دراویش به عنوان خرق عادت برای عموم انجام می دهند ، از نظر شریعت حرام است . مهم این است که این مکانها ، جایی هستند برای ذکر و یاد خداوند . البته مریدان خاص ، در خفا اوراد و اذکاری دارند که برای عموم نیست . هر وردی با دستور شیخ و در مراحلی توسط مرید انجام می شود.

شیخ ذاکر در باره تصوف گفت، تصوف در جهان اهل سنت از نظر ظاهری سنی و باطنی شیعی است. من این را بارها به دوستان ایرانی گفته ام ، گسترش تشیع در بین اهل سنت منجر به واکنشهای افراطی می گردد و بهتر آن است بر عرفان و تصوف تاکید شود. من بر رنج و دردی که امام علی و سایر ایمه کشیده اند آگاه هستم. ما تقیه می کنیم. پیامبر ص تقیه می کرد و می دانست دور و برش چه خبر است. تاکید بر آموزه های فقهی و ظاهری مذاهب بدون توجه به ماهیت دین و انسان شناسی و خداشناسی آن به هرج و مرج کمک می کند. ما در گذشته قربانی علما  و حکومت عثمانی بودیم. ناگزیر شدیم تا تقیه کنیم. این جماعتی که اکنون حافظان رسمی دین هستند ، بزرگترین مخالفان ما هستند. شما نگاه کنید چگونه با تاکید بر حدیثی به شادی در روز عاشورا می پردازند. در حالی که ما ده روز اول محرم را ماتم و عزاداری نامیده ایم و در این ده روز روزه می گیریم و در باره حادثه کربلا و فداکاری امام حسین برای نجات اسلام گفتگو می کنیم.

شیخ در ادامه از دوستان تکیه خواست تا با کمی غذای مختصر از میهمانان پذیرایی کنند. وی ادامه داد ظاهرا سخنان ما تازه شروع شده است. شیخ ذاکر افزود :  فعالیت طریقتها در بوسنی و هرزگوین برای پاسداری از دین است. البته ما هم مثل شما در ایران طریقتهایی داریم که حکومتی هستند و یا فعالیت چندانی ندارند. ولی علیرغم همه اینها در بوسنی تکیه ها بر مبنای شریعت عمل می کنند. و اگر هم غیر این باشد ، با آنها برخورد می شود. نه این  پلیسی در کار باشد و یا حمله فیزیکی به این طریقتها انجام شود. این مردم و شیوخ سایر طریقتها ، به طرد آن تکیه پرداخته و تکیه پس از مدتی تعطیلی می شود.  وی یادآور شد که عده ای بد جنگ در سارایوو با گذاشتن تاج و کلاه درویشی یک نوع خانقاه ایجاد کرده بودند که شریعت در آن اجرا نمی شد . من خود با مسوولین آنجا بحث و گفتگو کرده و آنها را مجاب کردم تا خانقاهشان را تعطیل کنند.

شیخ با دید انتقادی به پژهشگران تصوف نگاه می کرد. او گفت فردی که تجربه صوفیانه ندارد چگونه می خواهد در باره تصوف بنویسد. یک بار ابن عربی یا مولانا در باره عرفان می نویسند و یکبار هم برخی اساتید دانشگاهی و پژوهشگرانی که تجربه و اعتقادی به تصوف ندارند. سیر و سلوک نداشته اند. و چگونه می توان به فهم موضوعی نایل شد که نیازمند آمادگی روحی و تجربیات عرفانی است ؟ بخشی از فعالیت پژوهشگران تصوف با این نگاه منجر به بدفهمی و ایجاد انحراف در شناخت تصوف می شوند. به وی در باره هانری کربن مسیحی یا ایزوتسوئی بودایی توضیح دادم و مطالعاتشان را در فهم تصوف مهم تلقی کردم. وی گفت من این دو بزرگوار را نمی شناسم ولی سخنم در باره اکثریت پژوهشگران است نه همه آنها.

شیخ ذاکر در ادامه با اشاره به گفتگویی که با مرحوم شیخ مصطفی چولیچ از رهبران تصوف در بوسنی داشت ، گفت : شیخ چولیچ یک بار به من گفت می دانی چرا خلافتهای اسلامی در اندلس ، بغداد و عثمانی از بین رفت ؟ من گفتم : نمی دانم . او گفت خلافت اندلس ، مسیر صرف عقل گرایی را پیش گرفت و نابود شد. خلافت بغداد ، به مسیر باطن گرایی دچار گشت و خلافت عثمانی هم دچار شکل گرایی گردید. همه اینها به بخشی از دین پرداختند. باید بین شریعت ، طریقت و حقیقت یک هماهنگی باشد. توجه به یکی بدون دیگری ، برای جوامع اسلامی فاجعه است . در خلافت اندلس ، بحثهای عقل گرایی بر شریعت و طریقت پیشی گرفت . در خلافت عباسی ، ظهور افرادی چون حلاج و عین القضات و غلبه باطن گرایی به شریعت آسیب رسانید و یا موجب واکنش علمای شریعت گشت .امپراطوری عثمانی دچار شکل گرایی و توجه به ظواهر و قدرت نظامی بود و بتدریج آن روح درونی خویش را از دست داد.

شیخ ذاکر در عین حال که پای بند و معتقد به شریعت بود ، از روحیه بازی برخوردار بود . انحصارگرا نبود . طریقت خود را تنها طریقت برحق نمی دانست و اصولا به هر طریق و روشی که مبتنی بر اصول دین بود ، احترام می گذاشت . همواره آماده گفتگو بحث در باره موضوعات دینی بود و از این رو به دیدگاههای دیگران احترام می گذاشت و در تکیه او بر روی همگان باز بود. او بر خلاف برخی از صوفیانی که از گفتگو و دیالوگ با دیگران امتناع می ورزند ، و از مواجه با جامعه می گریزند بر گفتگو تاکید عمده ای داشت و آن را در روشنگری مهم می دانست . یکی از باورهای اساسی تصوف استناد به حدیثی از پیامبر علیه اسلام است که راههای خداشناسی را به اندازه تعداد جمعیت فرموده است . او همچون ابوبکر طمستانی ( متوفی 952میلادی ) معتقد بود که   در حقیقت هیچ راهی به سوی خدا وجود ندارد بلکه خدا است که طریقت را به روی کسی می گشاید و یا اذن سلوک می دهد. صوفیان وجود طریقتهای مختلف را ، ناشی از اختلاف در سیر و سلوک می دانند و معتقدند که خداوند همه سالکان را در اصل در یک مقصد با هم متفق کرده است . هر چند راهها بی شمار و مختلف است ولی به یک مقصد واحد ختم می شود. تفاوت سیر و سلوکها هم ممکن است تحت عوامل خارجی باشد . نوع و شیوه ذکری که طریقتهای بوسنیایی دارند ، کمی متفاوت با نقاط دیگر است و این به دلیل شرایط بوسنی و هرزگوین است .

مساله گرایش به دین مساله فطری است که شیخ ذاکر در درسهایش بر آن تاکید داشت . او از همین رو به حدیٍث مشهور پیامبر استناد می کرد ” من عرف نفسه فقد عرفه ربه ” . حسّ دين دوستى و گرايش به عوالم غيب و كشف اسرار ماوراء طبيعت جزء غرائز افراد بشر است، و مى‏ توان اين غريزه را ناشى از جاذبه خداوند دانست كه عالم امكان بالأخصّ انسان اشرف را به مقام اطلاق و نامتناهى خود مى‏كشد.

انسان در درون ذات و سرشت خود تمایلی برای حركت به سوى اين كعبه مقصود و قبله معبود دارد و به نيروى غريزى و فطرى الهى بار سفر مى‏بندد و با تمام وجود بدين صوب رهسپار مى‏شود. لذا تمام اعضاء و جوارح او بايد در اين سفر به كار افتد. عالم جسم و ماده او كه طبعیت اوست، و عالم ذهن و مثال او كه برزخ اوست، و عالم عقل و نفس او كه حقيقت اوست همه بايد در اين سفر وارد گردند و با يكديگر تشريك مساعى كنند. بدن بايد وجهه خود را رو به كعبه نموده، در حال نماز به قيام و ركوع و سجود در آيد، ذهن بايد از خاطرات، خود را مصون داشته و رو به سدرة المنتهى كند، و روح بايد غرق انوار حريم حرم الهى گردد و درون حرم آمن حضرت احدیت محو و مدهوش شود.

آنان كه به ظاهر شریعت می پردازند و از عبادتها و اعمال حسنه فقط به افعال شکلی اكتفا می كنند و از مغز و جوهره به پوست قانع گردند چقدر از كعبه مقصود دور و از جمال و لقاى او مهجورند. و همچنين عده ‏اى كه به باطن صرفا می پردازند  و از انجام اعمال حسنه و عبادات شرعیه شانه خالى می كنند چقدر از متن واقع كناره بوده، و از حقيقت به مجاز، و از واقع به تخيّل و توهّم قناعت كرده‏ اند. مگر نه آن است كه نور خدا در تمام مظاهر عالم امكان سارى و جارى است؟ پس چرا بدن را از عبادت معاف داريم و اين عالم جزئى را از تجلّى انوار الهيّه تعطيل نمائيم؟ و به الفاظ وصول و لبّ و مغز و عبادت قلبى اكتفا كنيم؟اما امت وسط آن دسته ‏اى هستند كه جمع بين ظاهر و باطن و شریعت و طریقت نموده و تمام درجات و مراتب وجودى خود را به عبادت و انقياد حضرت محبوب واداشته و در اين سفر ملكوتى تجهيز مى ‏كنند. ظاهر را عنوان باطن، و باطن را جان و حقيقت ظاهر نموده، و هر دو را با يكديگر چون شير و شكر بهم درآميخته‏اند.

شیخ ذاکر معتقد بود که گفتگوی درون دینی از طریق رویکرد عرفانی امکان پذیر است . هر نوع تاکید بر تفاوتهای فقهی و تاریخی در گفتگوهای دینی به تشتت و اختلاف بیشتر منجر می گردد. او از اینرو خود را  نیمی شیعی و نیمی سنی می دانست و معتقد بود بد فهمی دو طرف از یکدیگر ، ریشه در شناختی دارد که در آن شکل و قالب ، حکم محوری در داوری بین این دو مذهب ایفا می کند.او احترام فوق العاده ای به اهل بیت (ع) و امامان شیعی قایل بود و معتقد بود که تمامی طریقتهای صوفیانه ، منتهی به امام علی می گردند و او منشا امامت و بنیانگذار فتوت است . با این وجود وی سعی داشت تا اتحادی میان تشیع و تسنن در رفتار ایجاد کند . شیخ ذاکر غالبا در معنای مفهوم اهل بیت به سلمان فارسی اشاره داشت که پیامبر در حق او فرمود ” سلمان از اهل بیت ما است .” دوستی و نزدیکی با اهل بیت ع از نگاه شیخ به معنای ور.ئ به حریم شناخت و عشق بود و در این راه سلمان ایرانی هم از اهل بیت ع بود. شیخ می گفت اهل بیت ع حقیقتی است که کل جهان را در برگرفته است. حیدر آملی می گوید : ” پذیرش سلمان از سوی پیامبر بدین معنا است که کلمه بیت در اهل بیت به معنای بیت صوری نیست که شامل زنان و فرزندان است ، بلکه منظور از آن بیت علم ، معرفت و حکمت است . ” به تعبیر هانری کربن ، سلمان غریبی است بدرآمده از غربت غربی خویش و هم تاویل گری است که راز تعالیم آسمانی پیش از پیامبر را به وی می آموزد و او را با موارد استثنایی آگاهی در نزد پیامبران پیشین آشنا می سازد .”

شیخ ذاکر از اینرو مفهوم اهل بیت را به مانند حیدر آملی از طریق انتساب به مقامات عرفانی تفسیر می کرد و نه از راه پیوند و خویشاندوی . تصوف و تشیع در این نکته متفق القول هستند که با رحلت پیامبر (ص) و بسته شدن دایره نبوت ، انسان نمی تواند بدون راهنمایی الهی و بدون حجت به راه خود ادامه دهد. اگر بپذیریم که معنای کتاب به برداشت ظاهری آن ختم نمی شود ، پس باید دید وظیفه درک کتاب و بیان معنای باطنی آن به عهده کیست ؟ بعد از پیامبر به قیم بالکتاب نیاز هست که ما را با معنای درونی کتاب آشنا می سازد و بهمین دلیل اعتقاد تشیع و تصوف بر این است که دایره ولایت جای دایره نبوت را می گیرد. آن پیام نبوی به درون ما از طریق امامان و اولیا ازنسلی به نسل بعد تا روزگار ما می رسد . پس تشیع و تصوف به دنبال یک مقصد می باشند ، مقصد فردانیت عرفانی که فنای فی الله و بقای بالله باهم است . شیخ ذاکر معتقد بود آن مسلمانی که در حد فهم معنای ظاهری تشیع و یا تسنن باقی می ماند ، از درک کامل مفهوم ولایت و امامت عاجز است . بنظر وی آن تصوفی که بر طریقت بنا شده ، چون خوب نگاه کنیم چیزی جز تشیع حقیقی نیست . آشتی حقیقی بین تشیع و تسنن زمانی است که هر دو گروه دست از افراط بردارند . سید حیدر آملی معتقد بود که بایستی صوفیان به یاد آورند که معنای عمیق ولایتشان ، که سرچشمه هر گونه عرفان است ، در کجا است و شیعیان از افراط در ظاهر که معنلی مفهوم مجازی تشیع است نه معنای حقیقی ، بپرهیزند.

شیخ ذاکر عمری را به پارسایی و زهد گذراند . مجالس ذکر او درس اخلاق و معنویت بود . او در دفاع بوسنی و هرزگوین نیز سهم ویژه ای ایفا کرد. وی فرمانده گروهان نظامی بود که دفاع بخشی از سارایوو به آنها محول شده بود. مجلس های ذکر او در زمان جنگ و در زمان تهییج رزمندگان مسلمان ، در دفاع از سارایوو در مقابل چتنیکها ( صربهای متهاجم ) نقش مهمی ایفا کرد. در طی ده سال گذشته نیز ، تکیه او علاوه بر ارشاد جوانان ، به چاپ کتابهای متعددی از امام محمد غزالی ، شیخ عبدالقادر گیلانی ، ابن عربی مولانا و سایر مولفان پرداخت . به گفتگو و تبادل نظر اهمیت می داد و معتقد بود روحانیون بوسنیایی باید به شکل وسیع تری با مردم و نخبگان به گفتگو بپردازند و بیش از بیش در مساجد به ارشاد خلق همت گمارند. نهاتیا سخنش این بود با مردم صا دق باشیم . نهاد دینی را از سیاست جدا کنیم ولی غافل از سیاست نباشیم.  اخلاق را در جامعه و حکومت حفظ کنیم. می گفت اگر مردم فهمی از دین پیدا کنند ، سخنوران صادقی را بیابند و دلهایشان با معنویت خو بگیرند ، این آنها را از درون متحول خواهد کرد.

Show More

Komentariši

Vaša email adresa neće biti objavljivana. Neophodna polja su označena sa *

Back to top button
Close
Close